دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۲۲

عطار
چو به خنده لب گشایی دو جهان شکر بگیرد به نظارهٔ جمالت همه تن شکر بگیرد
قدری ز نور رویت به دو عالم ار در افتد همه عرصه های عالم به همان قدر بگیرد
چو در آرزوی رویت نفسی ز دل برآرم ز دم فسردهٔ من نفس سحر بگیرد
چه غم ره است این خود که دلم دمی درین ره نه غمی دگر گزیند نه رهی دگر بگیرد
اگر از عتاب غیرت ره عاشقان بگیری ز سرشک عاشقانت همه رهگذر بگیرد
ز پی تو جان عطار اگر امتحان کنندش به مدیح تو دو عالم به در و گهر بگیرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از اشعار، تجلی‌گاه عشقِ شوریده و ارادتِ بی‌پایان به معشوقی است که هستی در برابرِ زیبایی و فروغِ او رنگ می‌بازد. شاعر با زبانی ستایش‌گرانه، تصویر می‌کند که چگونه جلوه‌ی معشوق، تمامِ ساحت‌های هستی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و حتی اندکِ تابشی از نورِ او، سراسر جهان را دگرگون می‌کند و به آن حلاوت می‌بخشد.

شاعر با تکیه بر استقامت در طریقِ عشق، بیان می‌دارد که عاشقِ راستین، راهِ بازگشتی ندارد و تنها راهِ برگزیده برای او، همان مسیرِ پر رنج و زیبایی است که به سوی معشوق ختم می‌شود. در این فضایِ رندانه و عاشقانه، رنج‌های ناشی از دوری، با تقدس و شکوهِ ستایشِ یار، به کمال و معنا می‌رسد و سراسر عالم را از نام و یادِ معشوق سرشار می‌سازد.

معنای روان

چو به خنده لب گشایی دو جهان شکر بگیرد به نظارهٔ جمالت همه تن شکر بگیرد

هنگامی که لبان خود را به خنده باز می‌کنی، سراسر جهان و هستی، شیرین و دل‌انگیز می‌شود؛ همچنین با نگریستن به زیباییِ بی‌مانند تو، همه چیز به کمالِ شیرینی و لطافت دست می‌یابد.

نکته ادبی: شکر گرفتن کنایه از شیرین شدن، دلپذیر شدن و حلاوت یافتن است.

قدری ز نور رویت به دو عالم ار در افتد همه عرصه های عالم به همان قدر بگیرد

اگر ذره‌ی ناچیزی از نورِ چهره‌ات بر این دو جهان بتابد، تمامِ عرصه‌ی هستی چنان مجذوب و محوِ آن می‌شود که همه چیز، رنگ و بویِ همان نورِ تو را به خود می‌گیرد.

نکته ادبی: عرصه به معنای میدان و گستره است و در اینجا استعاره از کل هستی است.

چو در آرزوی رویت نفسی ز دل برآرم ز دم فسردهٔ من نفس سحر بگیرد

آن‌گاه که از شدتِ دوری و اشتیاقِ دیدارت آهی از دل برمی‌آورم، سرمایِ ناشی از اندوهِ نفسِ من به قدری تأثیرگذار است که گویی صبحِ صادق نیز از آن متأثر شده و حال و هوایِ اندوهناکِ مرا به خود می‌گیرد.

نکته ادبی: سحر در ادبیات کلاسیک نماد روشنایی و امید است که در اینجا با اندوه عاشق آمیخته شده است.

چه غم ره است این خود که دلم دمی درین ره نه غمی دگر گزیند نه رهی دگر بگیرد

این غم و سختیِ راه چه اهمیتی دارد؟ دلِ من در این مسیرِ عشق، چنان غرق شده است که دیگر نه به دنبالِ راهی جز این می‌رود و نه غمِ دیگری را در خود جای می‌دهد؛ زیرا انتخابِ او قطعی و ابدی است.

نکته ادبی: ره در اینجا استعاره از طریقتِ عشق و انتخابِ راهِ عاشقی است.

اگر از عتاب غیرت ره عاشقان بگیری ز سرشک عاشقانت همه رهگذر بگیرد

اگر به دلیلِ غیرت و حساسیتِ دیگران، راهِ رسیدن به خود را بر عاشقان ببندی، بدان که اشکِ چشمِ عاشقان چنان سیلابی به راه می‌اندازد که تمامیِ مسیر و گذرگاه‌ها را فرا می‌گیرد.

نکته ادبی: سرشک به معنای اشک است و غیرت در اینجا به معنای ممانعت و حساسیتِ معشوق است.

ز پی تو جان عطار اگر امتحان کنندش به مدیح تو دو عالم به در و گهر بگیرد

اگر جانِ عطار را برای آزمودنِ میزانِ وفاداری به تو به محک بزنند، او چنان در ستایشِ تو سخن می‌گوید که تمامِ دو عالم را با کلامِ گوهرین و اشعارِ خود، پر از تحسینِ تو می‌کند.

نکته ادبی: به در و گهر گرفتن کنایه از پر کردن جهان با سخنان ارزشمند و فاخر است.

آرایه‌های ادبی

اغراق دو جهان شکر بگیرد

بزرگ‌نماییِ تأثیر خنده معشوق تا حدی که کل عالم شیرین شود.

استعاره شکر

شکر استعاره از شیرینی، لطافت و کمالِ زیبایی است.

تشخیص نفس سحر بگیرد

نسبت دادن ویژگیِ غمگین بودن و نفس کشیدن به سپیده‌دم.

تکرار و ایهام تناسب راه / ره

استفاده از واژه راه در معانی مختلفِ طریقتِ عاشقی و مسیرِ فیزیکی برای تأکید بر انتخابِ واحد عاشق.