دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۱۷

عطار
دل دست به کافری بر آورد وآیین قلندری بر آورد
قرائی و تایبی نمی خواست رندی و مقامری بر آورد
دین و ره ایزدی رها کرد کیش بت آزری بر آورد
در کنج نفاق سر فرو برد سالوس و سیه گری بر آورد
از توبه و زهد توبه ها کرد مومن شد و کافری بر آورد
تا دردی درد بی دلان خورد صافی شد و دلبری بر آورد
عطار چو بحث حال خود کرد تلبیس و مزوری بر آورد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیان‌گرِ مسیرِ پرپیچ‌وخمِ سیر و سلوکِ عارفانه‌ای است که در آن، سالک از ظواهرِ شرعی و آدابِ مرسومِ دینی که به آلودگیِ ریا دچار شده، دست می‌شوید. در این فضای فکری، شاعر به دنبالِ صدقِ باطنی است و برای رهایی از «منِ کاذب» و «ریاکاریِ اجتماعی»، به بیراهه‌هایی می‌رود که در نظرِ عوام، کفر و گمراهی جلوه می‌کند اما در باطن، راهِ رهایی و رسیدن به حقیقتِ مطلق است.

درونمایه اصلیِ این متن، نقدِ زهدِ خشک و ظاهرپرستی است. عطار با نگاهی دقیق به احوالاتِ نفسانی، نشان می‌دهد که چگونه انسان در مسیرِ کمال، مدام میانِ حقیقت و مجاز، و میانِ خلوص و ریا در نوسان است و سرانجام، رسیدن به مقامِ عاشقیِ راستین، مستلزمِ گذر از تمامیِ این بندهایِ ظاهری و پذیرشِ درد و رنجِ عشق است.

معنای روان

دل دست به کافری بر آورد وآیین قلندری بر آورد

دل از آداب و رسومِ متداولِ دینی روی برگرداند و راه و روشِ قلندری و بی‌اعتنایی به قید و بندهایِ ظاهری را در پیش گرفت.

نکته ادبی: «قلندری» در اصطلاحِ عرفانی اشاره به طریقتی دارد که در آن سالک برای شکستنِ غرورِ نفس، از آدابِ مرسومِ اجتماعی دوری می‌کند.

قرائی و تایبی نمی خواست رندی و مقامری بر آورد

دیگر به دنبالِ جایگاهِ رسمیِ قاریان قرآن و زاهدانِ توبه‌کار نبود، بلکه مسیرِ رندی و قمارِ عشق را برگزید که در آن عاشق، هستیِ خود را بر سرِ جانان می‌بازد.

نکته ادبی: «مقامری» به معنای قماربازی است که اینجا استعاره از فدا کردنِ تمامِ داراییِ معنوی و مادی در راهِ عشق است.

دین و ره ایزدی رها کرد کیش بت آزری بر آورد

او راهِ مرسومِ دین‌داری و پیروی از شریعتِ ظاهری را رها کرد و به آیینِ بت‌پرستیِ آزری روی آورد که کنایه از غرق شدن در پرستشِ معشوق است.

نکته ادبی: «بتِ آزری» اشاره به بت‌هایی دارد که آزر، پدرِ ابراهیم، می‌تراشید و در اینجا نمادِ تمرکزِ مطلق بر معشوق و دوری از عقلِ مصلحت‌اندیش است.

در کنج نفاق سر فرو برد سالوس و سیه گری بر آورد

او در گوشه‌یِ نفاق و دوروییِ نفسانی غرق شد و از دلِ این تاریکی، ریاکاری و سیاه‌کاری‌هایِ اخلاقی پدیدار گشت.

نکته ادبی: «کنجِ نفاق» استعاره از پنهان‌کاری‌هایِ نفسِ اماره است که در خلوت به زشت‌کاری می‌پردازد.

از توبه و زهد توبه ها کرد مومن شد و کافری بر آورد

حتی از توبه کردن و زهدِ ظاهری نیز ابرازِ پشیمانی کرد؛ در واقع به ایمانِ قلبی رسید، اما رفتاری کفرآمیز و خارج از عرفِ مذهبی از خود نشان داد.

نکته ادبی: تضادِ میان «مومن» و «کافر» در این بیت، نشان‌دهنده‌یِ تفاوتِ ایمانِ ظاهری و مقامِ عاشقی است.

تا دردی درد بی دلان خورد صافی شد و دلبری بر آورد

هنگامی که درد و رنجِ عاشقانِ حقیقی را در جانِ خود چشید، از ناخالصی‌ها و زنگارهایِ قلب پاک شد و به مقامِ دل‌بری و محبوبیتِ معنوی دست یافت.

نکته ادبی: «صافی شدن» کنایه از تصفیه و تزکیه‌یِ نفس در پرتوِ تحملِ رنجِ عشق است.

عطار چو بحث حال خود کرد تلبیس و مزوری بر آورد

عطار وقتی به کندوکاو در احوالاتِ درونیِ خویش پرداخت، دریافت که هنوز در بندِ نیرنگ‌هایِ نفس و پنهان‌کاری‌هایِ ضمیرِ خویش گرفتار است.

نکته ادبی: «تلبیس و مزوری» به معنای آمیختنِ حقیقت با باطل و نیرنگ‌بازی است که نشان از تواضعِ شاعر در پذیرشِ نواقصِ خویش دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (تناقض) مومن شد و کافری بر آورد

به کار بردنِ دو مفهومِ متضاد برای نشان دادنِ تحولِ درونی و رسیدن به مرحله‌ای که حقیقتِ ایمان در ظاهر به کفر می‌ماند.

کنایه قلندری

اشاره به سبکِ زندگیِ عارفانِ ملامتی که با شکستنِ قیودِ ظاهریِ اجتماعی، به دنبالِ خالص‌سازیِ نیتِ درونی خود بودند.

تلمیح بتِ آزری

ارجاع به داستانِ تاریخیِ ابراهیم (ع) و بت‌تراشیِ آزر، برای تصویرسازیِ شدتِ عشق و دل‌سپردگیِ سالک به معشوق.

استعاره مقامری

استعاره از ریسکِ بزرگِ عاشقانه که در آن سالک همه‌چیزِ خود را برای رسیدن به معشوق فدا می‌کند.