دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۰۷

عطار
هر که را عشق تو سرگردان کرد هرگزش چارهٔ آن نتوان کرد
چارهٔ عشق تو بیچارگی است هر که بیچاره نشد تاوان کرد
سر به فرمان بنهد خورشیدش هر که یک ذره تو را فرمان کرد
چون به زیبایی آن داری تو این چنین عاشق زارم آن کرد
چشم خون ریز تو از غمزهٔ تیز چشم این سوخته خون افشان کرد
چه کنی قصد به خونم که دلم خویش را پیش رخت قربان کرد
جان عطار تو خود می دانی که هوایت ز میان جان کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

فضای کلی این ابیات، بیانگر تسلیمِ محض در برابر قدرتِ بی‌کرانِ عشق و اعتراف به درمان‌ناپذیریِ حیرتِ عاشقانه است. شاعر با زبانی صمیمانه و عارفانه تأکید می‌کند که در برابر زیبایی و شکوهِ محبوب، عقل و تدبیر کارساز نیست و تنها راهِ رهایی، پذیرشِ بیچارگی و فقرِ ذاتی است؛ چرا که عشقِ راستین، جانِ عاشق را چنان در بر می‌گیرد که گویی فردیتِ او از میان رفته و به محبوب پیوسته است.

درونمایه اصلی اثر، بحثِ فنا و قربانی کردنِ خویشتن در آستانه‌ی محبوب است. شاعر بر این باور است که هرگونه مقاومت در برابر عشق، جز زیان و خسران حاصلی ندارد و فردی که با تمامِ وجودِ خود، سر به فرمانِ محبوب می‌سپارد، چنان جایگاهی می‌یابد که حتی خورشید نیز در برابرش کرنش می‌کند.

معنای روان

هر که را عشق تو سرگردان کرد هرگزش چارهٔ آن نتوان کرد

هر کس که در مسیرِ عشقِ تو حیران و سرگشته شود، راهی برای رهایی از این حیرت وجود ندارد و درمانی برای این حالِ آشفته متصور نیست.

نکته ادبی: سرگردان در اینجا به معنای حیرانیِ عرفانی است که ناشی از تجلیِ انوارِ الهی بر جانِ عاشق است.

چارهٔ عشق تو بیچارگی است هر که بیچاره نشد تاوان کرد

تنها راهِ درمانِ دردِ عشقِ تو، اعتراف به ناتوانی و بیچارگی است؛ هر کس که در برابر این عشق ادعایِ توانمندی کرد و تسلیمِ محض نشد، متحملِ خسارت و تاوانِ سنگینی شد.

نکته ادبی: تاوان کردن در ادبیات کلاسیک به معنای جریمه شدن و متحملِ خسران شدن است.

سر به فرمان بنهد خورشیدش هر که یک ذره تو را فرمان کرد

هر کسی که ذره‌ای فرمان‌بردارِ تو باشد، چنان عظمت و مرتبه‌ای می‌یابد که حتی خورشید نیز در برابرِ او سرِ تسلیم فرود می‌آورد.

نکته ادبی: خورشید در اینجا نمادِ شکوه و روشنایی است که در برابرِ عشقِ حقیقی ناچیز می‌نماید.

چون به زیبایی آن داری تو این چنین عاشق زارم آن کرد

از آن‌جا که تو از زیباییِ بی‌نظیری برخوردار هستی، همین زیبایی باعث شد که منِ عاشقِ زار و رنجور، به این حال و روزِ آشفته بیفتم.

نکته ادبی: زار در اینجا به معنای ضعیف، رنجور و درمانده از غمِ عشق است.

چشم خون ریز تو از غمزهٔ تیز چشم این سوخته خون افشان کرد

نگاهِ تیز و جذابِ تو که مانندِ خنجری خون‌ریز است، باعث شد که دلِ سوخته و داغدارِ من به گریه افتاده و خون بگرید.

نکته ادبی: غمزه در متون کهن به معنای حرکتِ چشم و ابرو برای دلبری و کنایه از نفوذِ نگاهِ محبوب است.

چه کنی قصد به خونم که دلم خویش را پیش رخت قربان کرد

چرا قصدِ کشتنِ مرا داری و می‌خواهی خونم را بریزی، در حالی که دلِ من پیش از آنکه تو اراده کنی، خودش را در برابرِ روی تو قربانی کرده و تسلیمِ تو شده است؟

نکته ادبی: قربان کردن استعاره از فنا شدن و ازخودگذشتگی در راهِ رسیدن به محبوب است.

جان عطار تو خود می دانی که هوایت ز میان جان کرد

ای محبوب، تو خود از احوالِ درونیِ عطار باخبری و می‌دانی که اشتیاق و هوای تو چگونه او را از اعماقِ وجودش تسخیر کرده است.

نکته ادبی: هوا در متون کهن به معنای مِیل، اشتیاق و گرایشِ قلبی به سوی محبوب است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (تناقض) چارهٔ عشق تو بیچارگی است

شاعر درمانِ دردِ عشق را در بیچارگی و تسلیمِ محض می‌داند که ظاهرِ متناقضی دارد اما در عرفان عینِ حقیقت است.

مبالغه سر به فرمان بنهد خورشیدش

اغراق در جایگاهِ عاشق برای نشان دادنِ عظمتِ فرمان‌برداری از معشوق.

استعاره چشم خون ریز

تشبیه نگاهِ محبوب به سلاحی که باعثِ جراحت و خون‌ریزیِ دلِ عاشق می‌شود.

ایهام هوا

اشاره به اشتیاقِ قلبی و عشق که در عینِ حال می‌تواند به معنای چیزی نامرئی و فراگیر نیز باشد که جانِ عاشق را در بر گرفته است.