دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۰۶

عطار
زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد عشق تو مرا رانده به گرد دو جهان کرد
گویی که بلا با سر زلف تو قرین بود گویی که قضا با غم عشق تو قران کرد
اندر طلب زلف تو عمری دل من رفت چون یافت ره زلف تو یک حلقه نشان کرد
وقت سحری باد درآمد ز پس و پیش وان حلقه ز چشم من سرگشته نهان کرد
چون حلقهٔ زلف تو نهان گشت دلم برد چون برد دلم آمد و آهنگ به جان کرد
جان نیز به سودای سر زلف تو برخاست پیش آمد و عمری چو دلم در سر آن کرد
ناگه سر مویی ز سر زلف تو در تاخت جان را ز پس پردهٔ خود موی کشان کرد
فی الجمله بسی تک که زدم تا که یقین گشت کز زلف تو یک موی نشان می نتوان کرد
گرچه نتوان کرد بیان سر زلفت آن مایه که عطار توانست بیان کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، تصویری است از حیرت و شیداییِ عاشق در پیِ یافتن حقیقتی پنهان که با استعاره «زلف» به تصویر کشیده شده است. شاعر با زبانی نمادین، بیان می‌کند که چگونه زیباییِ معشوق، نه تنها مایه آرامش، بلکه سرآغازِ سرگشتگی و ویرانیِ جان و دلِ عاشق است. در این فضای عرفانی، جستجوی حقیقت، سفری بی‌پایان است که عاشق را از دو جهان می‌راند و او را در گردابی از بلا و قضا گرفتار می‌کند.

شاعر در پایان به این نتیجه می‌رسد که آنچه معشوق (حقیقت مطلق) است، فراتر از آن است که در بندِ توصیف و کلمات بگنجد. تلاش برای یافتنِ «نشان» از زلف یار، تلاشی است نافرجام، چرا که معشوق مدام در نقاب است و عقل و فهمِ بشری از ادراکِ کاملِ آن عاجز است. با این حال، شاعر می‌کوشد تا با بیانی ایماگونه، بخشی از این تجربه درونی و شوریدگی خود را به تصویر بکشد.

معنای روان

زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد عشق تو مرا رانده به گرد دو جهان کرد

گیسوی تو برای من زنجیری شد که دلم را اسیر کرد و هستی و جانم را به تاراج برد؛ عشق تو چنان مرا در خود غرق کرد که از هر دو عالم (دنیا و آخرت) رانده و آواره شدم.

نکته ادبی: زلف در ادبیات عرفانی نمادِ پیچیدگیِ حقیقت و تعیناتِ الهی است که مانع از دیدنِ رخسارِ بی‌نقابِ حق می‌شود.

گویی که بلا با سر زلف تو قرین بود گویی که قضا با غم عشق تو قران کرد

انگار که سختی‌ها و بلاها از همان ابتدا با گیسوی تو همراه و هم‌سرنوشت بودند و تقدیر الهی نیز غمِ عشق تو را برای من رقم زد.

نکته ادبی: قرین بودن به معنای همنشین بودن است و قران در اینجا اشاره به پیوندِ ستاره‌شناختی و تقدیر دارد.

اندر طلب زلف تو عمری دل من رفت چون یافت ره زلف تو یک حلقه نشان کرد

تمام عمرم را در راه جستجوی زلف تو سپری کردم، اما وقتی بالاخره به آن دست یافتم، تنها توانستم یک حلقه از آن را ببینم و نشانی از آن بیابم.

نکته ادبی: حلقه به معنای پیچش مو و استعاره از جلوه‌ای کوچک از حقیقت است که عاشق پس از عمری ریاضت به آن دست می‌یابد.

وقت سحری باد درآمد ز پس و پیش وان حلقه ز چشم من سرگشته نهان کرد

به هنگام سپیده‌دم، نسیمی از هر سو وزید و آن حلقه را از برابر چشمانِ حیرت‌زده و سرگشته من پنهان ساخت.

نکته ادبی: باد در اینجا نمادِ تغییراتِ روزگار یا حجاب‌های غیرمنتظره‌ای است که مانع از تداومِ شهودِ عاشق می‌شود.

چون حلقهٔ زلف تو نهان گشت دلم برد چون برد دلم آمد و آهنگ به جان کرد

وقتی آن حلقه گیسو پنهان شد، دلم را نیز با خود برد؛ و چون دلم را ربود، به سراغِ جانم آمد و قصدِ آن کرد.

نکته ادبی: آهنگ کردن در اینجا به معنای اراده کردن و قصدِ آسیب رساندن یا تسخیر کردن است.

جان نیز به سودای سر زلف تو برخاست پیش آمد و عمری چو دلم در سر آن کرد

جانم نیز برخاست و به سودایِ آن زلف حرکت کرد؛ پیش آمد و درست مثل دلم، عمری را در این راه فدا کرد.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای عشقِ شدید و مالیخولیا است که باعث می‌شود جانِ عاشق به دنبالِ مطلوب برود.

ناگه سر مویی ز سر زلف تو در تاخت جان را ز پس پردهٔ خود موی کشان کرد

ناگهان تارِ مویی از گیسوی تو بیرون افتاد و آن تارِ مو، جانم را از پشتِ پردهٔ پنهانی‌اش بیرون کشید و شیفته کرد.

نکته ادبی: تارِ مو استعاره از تجلیِ بسیار جزئی و گذرا از جمالِ معشوق است که عاشق را بی‌قرار می‌کند.

فی الجمله بسی تک که زدم تا که یقین گشت کز زلف تو یک موی نشان می نتوان کرد

خلاصه اینکه آن‌قدر تلاش کردم و دویدم تا برایم یقین حاصل شد که از گیسوی تو حتی نمی‌توان یک نشانهٔ دقیق و همیشگی به دست آورد.

نکته ادبی: تک زدن در اینجا به معنای دوندگی و تلاشِ بسیار است؛ این بیت بر ناتوانیِ عقل در احاطه بر حقیقت تأکید دارد.

گرچه نتوان کرد بیان سر زلفت آن مایه که عطار توانست بیان کرد

اگرچه نمی‌توان حقیقتِ پنهانِ گیسوی تو را به درستی بیان کرد، اما این مقدار، آن چیزی بود که عطار توانست از آن سخن بگوید.

نکته ادبی: شاعر با تواضعِ هنری، زبانِ خود را برای توصیفِ کمالِ مطلق ناکافی می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره زلف

نمادِ جلوه‌های جمالِ الهی و پیچیدگی‌های حقیقت که هم مایه جذبه است و هم حجابِ رویِ یار.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) باد درآمد... وان حلقه را پنهان کرد

به باد ویژگیِ انسانیِ عاملیت و پنهان‌کردن نسبت داده شده است تا قهرِ ناگهانیِ روزگار را نشان دهد.

تناقض (پارادوکس) چون حلقه... نهان گشت دلم برد

فقدانِ گیسو (پنهان شدن) باعث می‌شود که دلِ عاشق نیز همراهِ آن گم شود؛ یعنی در نبودِ حقیقت، عاشق نیز وجودِ خود را از دست می‌دهد.

مبالغه عمری دل من رفت

اشاره به صرفِ تمامِ عمر در راهِ طلب که نشان‌دهندهٔ شدتِ عشق و استمرارِ تلاشِ عارفانه است.