دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۰۱

عطار
تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد دل را به عشق خویش ز جان بی نیاز کرد
دل از شراب عشق چو بر خویشتن فتاد از جان بشست دست و به جانان دراز کرد
فریاد برکشید چو مست از شراب عشق بیخود شد و ز ننگ خودی احتراز کرد
چون دل بشست از بد و نیک همه جهان تکبیر کرد بر دل و بر وی نماز کرد
بر روی دوست دیده چو بر دوخت از دو کون این دیده چون فراز شد آن دیده باز کرد
پیش از اجل بمرد و بدان زندگی رسید ادریس وقت گشت که جان چشم باز کرد
چندان که رفت راه به آخر نمی رسید در هر قدم هزار حقیقت مجاز کرد
عطار شرح چون دهد اندر هزار سال آن نیکویی که با دل او دلنواز کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل وصف حال سالکِ طریق عشق است که با تجلیِ جمال دوست بر جانش، از هر چه جز اوست بی‌نیاز گشته و با رها کردنِ تعلقات دنیوی و خودخواهی، به ساحت فنا و بقا در حق می‌رسد. در این مسیر، جان، پیش از مرگ طبیعی، خود را از بندِ تن و جهانِ دوگانه رها می‌کند و به شهودِ حقیقتِ واحد دست می‌یابد.

شاعر با بیانی عرفانی، مسیر بی‌پایانِ کمال و حقیقت را ترسیم می‌کند که در آن، هر گام، دریچه‌ای جدید به سوی معرفت است و در نهایت، زبان از وصفِ لطف و عنایتِ حضرت دوست به جانِ عاشق قاصر می‌ماند.

معنای روان

تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد دل را به عشق خویش ز جان بی نیاز کرد

به محض آنکه حضرت دوست دریچه دل مرا گشود، آن را به چنان عشقی سرشار ساخت که دیگر به جان و حیات دنیوی نیازی نداشت.

نکته ادبی: فراز کردن در اینجا به معنای گشودن و باز کردن است و در مصراع دوم، بی‌نیاز کردنِ جان توسط عشق، کنایه از استغنای عارف از زندگی مادی است.

دل از شراب عشق چو بر خویشتن فتاد از جان بشست دست و به جانان دراز کرد

وقتی دل بر اثر مستی از شراب عشق، به خود آمد و مغلوب عشق شد، از جان و زندگی دنیوی صرف‌نظر کرد و دست تمنا به سوی جانان دراز نمود.

نکته ادبی: دست شستن کنایه از صرف‌نظر کردن و گذشتن از چیزی است.

فریاد برکشید چو مست از شراب عشق بیخود شد و ز ننگ خودی احتراز کرد

دلِ عاشق همچون کسی که از شراب عشق مست شده باشد، فریادی از سر بیخودی برکشید و از ننگِ منیت و خودخواهی دوری جست.

نکته ادبی: احتراز کردن به معنای دوری جستن و پرهیز کردن است.

چون دل بشست از بد و نیک همه جهان تکبیر کرد بر دل و بر وی نماز کرد

هنگامی که دل خود را از تمام خیر و شر و تعلقات دنیا پاک کرد، بر منیّت خود نماز میت خواند و آن را برای همیشه کنار گذاشت.

نکته ادبی: تکبیر گفتن و نماز کردن بر دل، تمثیلی از فنای نفس و گذشتن از هویت خویش است.

بر روی دوست دیده چو بر دوخت از دو کون این دیده چون فراز شد آن دیده باز کرد

وقتی دیده دل را از هر دو جهان بر روی دوست بست و تنها به او نگریست، دیدگان ظاهری بسته شد و چشم حقیقت‌بین گشوده گشت.

نکته ادبی: ایهام در واژه فراز (به معنای بسته شدن) و تقابل میان دیده ظاهر و باطن.

پیش از اجل بمرد و بدان زندگی رسید ادریس وقت گشت که جان چشم باز کرد

پیش از مرگ طبیعی از تعلقات دنیوی درگذشت و به حیات حقیقی رسید؛ او در این زمانه همچون ادریس پیامبر شد که توانست با گشودن چشم جان، به اسرار الهی دست یابد.

نکته ادبی: اشاره به داستان ادریس پیامبر که در متون عرفانی نمادِ رسیدن به حیاتِ جاودان قبل از مرگ جسمانی است.

چندان که رفت راه به آخر نمی رسید در هر قدم هزار حقیقت مجاز کرد

هرچقدر در این راه قدم برداشت، پایان آن را نیافت؛ چرا که در هر مرحله، آنچه پیش‌تر حقیقت می‌پنداشت، اکنون در برابر مرتبه بالاتر، همچون خیالی بیش نبود.

نکته ادبی: تناقضِ عرفانی میان حقیقت و مجاز که نشان‌دهنده لایتناهی بودن سلوک است.

عطار شرح چون دهد اندر هزار سال آن نیکویی که با دل او دلنواز کرد

عطار چگونه می‌تواند در هزار سال هم آن همه لطف و عنایتی را که حضرت دوست در حقِ دلِ عاشق روا داشت، شرح دهد؟

نکته ادبی: استفاده از اغراق برای بیان ناتوانیِ زبان در وصفِ تجلیات الهی.

آرایه‌های ادبی

کنایه دست شستن

به معنای رها کردن و چشم پوشیدن از چیزی است.

تلمیح ادریس

اشاره به ادریس پیامبر که بر اساس باورهای عرفانی به دلیل تزکیه نفس، پیش از مرگ به آسمان برده شد و حیات جاوید یافت.

تضاد بد و نیک

نمادی از کلِ دوگانگی‌های جهان مادی.

استعاره شراب عشق

عشق الهی که موجب بی‌خودی و سکرِ عرفانی می‌شود.