دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۰۰

عطار
بس نظر تیز که تقدیر کرد تا رخ زیبای تو تصویر کرد
روی تو عقلم صدف عشق ساخت چشم تو جانم هدف تیر کرد
نرگس جادوت دل از من ربود گفت که این جادوی کشمیر کرد
جادوی کشمیر نیارد همی پیش تو یک مسئله تقریر کرد
زلف تو باز این دل دیوانه را حلقه درافکند و به زنجیر کرد
هر که سر زلف تو در خواب دید کافریش عشق تو تعبیر کرد
با سر زلف تو همه هیچ بود هرچه دلم حیله و تدبیر کرد
کفر از آن خاست که در کاینات کوکبهٔ زلف تو تأثثیر کرد
زلف تو اسلام برافکنده بود لیک نکو کرد که تاخیر کرد
مرغ دلم تا که زبون تو شد قصد بدو عشق زبون گیر کرد
در ره عشق تو دلم جان بداد تا جگر سوخته توفیر کرد
نالهٔ شبگیر من از حد گذشت چند توان نالهٔ شبگیر کرد
کس بنداند که دل عاشقم در ره عشق تو چه تقصیر کرد
لاجرم اکنون چو به دام اوفتاد دانهٔ جان در سر تشویر کرد
بر دل عطار ببخشای از آنک روز جوانیش غمت پیر کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجسمی است از تسلیمِ محضِ عاشق در برابر زیباییِ افسونگر و ویرانگرِ محبوب. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه و عرفانی، نشان می‌دهد که چگونه زیباییِ ظاهری، عقل را به بند می‌کشد و راه را برای تجربه‌ای عمیق‌تر از عشق و رنجِ ناشی از آن هموار می‌کند.

در لایه‌های عمیق‌تر، این شعر به تقابل میان عقل و عشق می‌پردازد. محبوب در اینجا نه فقط یک معشوقِ زمینی، بلکه نمادی از قدرتِ مطلقِ هستی است که با زلف (کفر) و رخ (ایمان) خود، نظامِ فکری و روانی عاشق را دگرگون کرده و او را از دایره‌ی مصلحت‌اندیشی به میدانِ جنون و فنا می‌کشاند.

معنای روان

بس نظر تیز که تقدیر کرد تا رخ زیبای تو تصویر کرد

تقدیر و سرنوشت با دقت و باریک‌بینی بسیار، آن‌قدر به تماشای تو نشست تا توانست تصویری از چهره زیبای تو ترسیم کند.

نکته ادبی: «بَس نظر تیز» اشاره به کمال دقت تقدیر در آفرینش زیبایی محبوب دارد.

روی تو عقلم صدف عشق ساخت چشم تو جانم هدف تیر کرد

صورتِ تو، عقلِ من را به صدفِ عشق تبدیل کرد تا در آن پنهان شود، و چشمانِ تو، جانِ مرا به نشانه و هدفِ تیرِ نگاهِ خود تبدیل کرد.

نکته ادبی: تشبیه عقل به صدف (محملِ مروارید عشق) و جان به هدف تیر از استعارات رایج در شعر کلاسیک برای بیان نفوذ عشق است.

نرگس جادوت دل از من ربود گفت که این جادوی کشمیر کرد

چشمانِ فریبنده و جادویی تو، دل را از دست من ربود و مدعی شد که این افسون، همان جادوی معروف سرزمین کشمیر است.

نکته ادبی: «نرگس» کنایه از چشم است و «کشمیر» در شعر کهن نمادِ زیبایی و جادوگری.

جادوی کشمیر نیارد همی پیش تو یک مسئله تقریر کرد

جادوی کشمیر در برابر افسون چشمانِ تو هیچ است و تواناییِ بیان یا توضیح دادنِ یک مسئله از زیبایی تو را ندارد.

نکته ادبی: «تقریر کردن» در اینجا به معنای بیان کردن و شرح دادن است.

زلف تو باز این دل دیوانه را حلقه درافکند و به زنجیر کرد

زلفِ تو دوباره این دلِ دیوانه و بی‌قرارِ مرا در بند گرفت و با حلقه کردنِ موهایش، آن را زنجیر کرد.

نکته ادبی: «حلقه درافکندن» تلمیحی به زنجیر کردنِ دیوانگان در قدیم است.

هر که سر زلف تو در خواب دید کافریش عشق تو تعبیر کرد

هر کسی که در عالمِ رؤیا گره‌های زلفِ تو را ببیند، عشقِ تو برای او به معنای کفر و بی‌دینی تعبیر می‌شود.

نکته ادبی: در ادبیات عرفانی، زلف به دلیل تیرگی و پنهان کردن صورت (که نور ایمان است)، نماد کفر محسوب می‌شود.

با سر زلف تو همه هیچ بود هرچه دلم حیله و تدبیر کرد

در برابرِ پیچ‌وخم‌های زلف تو، تمام تدبیرها و نقشه‌هایی که دلم برای رهایی از عشق کشیده بود، بی‌ارزش و ناچیز شد.

نکته ادبی: «هیچ» در اینجا صفتِ بی‌اعتباریِ تلاش‌های عقلانی در برابر جاذبه‌ی عشق است.

کفر از آن خاست که در کاینات کوکبهٔ زلف تو تأثثیر کرد

کفر و بی‌دینی از اینجا ناشی شد که در تمامِ هستی، تأثیر و جلوه‌ی خیره‌کننده زلفِ تو آشکار گشت.

نکته ادبی: شاعر با نوعی طنزِ عارفانه، علتِ ظهور کفر در جهان را کثرتِ زیباییِ زلفِ معشوق می‌داند.

زلف تو اسلام برافکنده بود لیک نکو کرد که تاخیر کرد

زلفِ تو داشت دین و ایمان را از میان می‌برد، اما خوب شد که کمی در کارش تأخیر انداخت.

نکته ادبی: اشاره به اینکه اگر زلفِ معشوق (نماد کفر/زیبایی) همیشگی و مسلط بود، ایمانی باقی نمی‌ماند.

مرغ دلم تا که زبون تو شد قصد بدو عشق زبون گیر کرد

از لحظه‌ای که مرغِ دلم اسیر و مطیعِ تو شد، عشق، که شکارچیِ موجوداتِ ناتوان است، قصدِ شکارِ دلِ مرا کرد.

نکته ادبی: «زبون‌گیر» صفتی برای عشق است که شکارِ دل‌های ضعیف و خسته را دوست دارد.

در ره عشق تو دلم جان بداد تا جگر سوخته توفیر کرد

دلم در راهِ عشقِ تو جان باخت تا شاید جگرِ سوخته و رنجورم، در برابرِ این فداکاری، سودی به دست آورد.

نکته ادبی: «توفیر» به معنای تفاوت، سود و حاصل است.

نالهٔ شبگیر من از حد گذشت چند توان نالهٔ شبگیر کرد

ناله‌های شبانه‌ی من از حد و اندازه گذشته است؛ دیگر تا کی می‌توان این‌گونه ناله‌های سحرگاهی سر داد؟

نکته ادبی: «شبگیر» هم به معنای ناله‌ی نیمه‌شب است و هم به معنای هنگامِ سحرگاه.

کس بنداند که دل عاشقم در ره عشق تو چه تقصیر کرد

هیچ‌کس نمی‌داند که دلِ عاشقِ من، در مسیرِ عشقِ تو چه کوتاهی‌ها و قصورهایی مرتکب شده است.

نکته ادبی: «تقصیر» در اینجا به معنای کوتاهی در حقِ عشق است.

لاجرم اکنون چو به دام اوفتاد دانهٔ جان در سر تشویر کرد

ناچار، حالا که دل در دامِ تو افتاده، جانِ خود را که همانند دانه‌ای برای صیدِ توست، در راهِ این آشفتگی و سرگشتگی خرج می‌کند.

نکته ادبی: «تشویر» به معنای شرمساری، سرگشتگی و تشویش است.

بر دل عطار ببخشای از آنک روز جوانیش غمت پیر کرد

بر دلِ عطار رحم کن، چرا که غمِ عشقِ تو، او را در روزگارِ جوانی‌اش پیر و فرسوده کرد.

نکته ادبی: اشاره مستقیم به تخلص شاعر و تضاد جوانی و پیری که پیامدِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نرگس جادو

چشمانِ معشوق به گل نرگس (به دلیل شباهت ظاهری) و جادوگر تشبیه شده است.

تضاد (طباق) کفر و اسلام

شاعر با بهره‌گیری از مفاهیمِ زلف (کفر) و رخ (ایمان/اسلام)، تقابل میان زیباییِ دنیوی و باورهای قلبی را ترسیم می‌کند.

تشبیه عقل به صدف عشق

عقل به صدفی تشبیه شده که عشق (مروارید) را در خود جای داده است.

تلمیح جادوی کشمیر

اشاره به شهرتِ کشمیر در قدیم به عنوان سرزمینی که جادوگران و زیبایی‌های افسونگر در آن می‌زیستند.