دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۹۹

عطار
چون شراب عشق در دل کار کرد دل ز مستی بیخودی بسیار کرد
شورشی اندر نهاد دل فتاد دل در آن شورش هوای یار کرد
جامهٔ دریوزه بر آتش نهاد خرقهٔ پیروزه را زنار کرد
هم ز فقر خویشتن بیزار شد هم ز زهد خویش استغفار کرد
نیکویی هائی که در اسلام یافت بر سر جمع مغان ایثار کرد
از پی یک قطره درد درد دوست روی اندر گوشهٔ خمار کرد
چون ببست از هر دو عالم دیده را در میان بیخودی دیدار کرد
هستی خود زیر پای آورد پست وز بلندی دست در اسرار کرد
آنچه یافت از یاری عطار یافت وآنچه کرد از همت عطار کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به توصیف دگرگونی عمیق درونی و تجربه عرفانی شورانگیزی پرداخته است که در آن، عاشق از بندِ قیود ظاهری و تعلقاتِ مذهبیِ رایج رها می‌شود. فضا، فضایِ «بی‌خودی» و «مستیِ» حاصل از عشق الهی است که در آن، عقلِ معاش و زهدِ خشک، جای خود را به شوریدگی و رندی می‌دهد.

مفهومِ محوری، گذار از «من» و «هستیِ مجازی» به سوی حقیقتِ مطلق است. شاعر تأکید دارد که تا زمانی که سالک بر زهد و تقوایِ خود تکیه دارد، همچنان در بندِ نفس است؛ بنابراین، کمالِ حقیقی در گروِ گذشتن از تمامِ دستاوردهای ظاهری و پیوستن به جمعِ عارفانی است که در ظاهرِ شرع، به کفر و رندی متهم می‌شوند اما در باطن، به حقیقتِ توحید رسیده‌اند.

معنای روان

چون شراب عشق در دل کار کرد دل ز مستی بیخودی بسیار کرد

زمانی که جامِ عشقِ الهی در جان و دلِ عاشق اثر گذاشت، دل از شدتِ این مستی، کنترل و آگاهیِ معمولِ خود را از دست داد.

نکته ادبی: شراب عشق استعاره از جذبه و عشقِ الهی است که عقلِ جزئی را از کار می‌اندازد.

شورشی اندر نهاد دل فتاد دل در آن شورش هوای یار کرد

درونِ دل، انقلابی بزرگ به پا شد و در میانِ این آشوبِ روحانی، دل مشتاق و بی‌قرارِ رسیدن به یار گشت.

نکته ادبی: نهاد به معنی سرشت و ذات است؛ شورش در اینجا به معنای بیداریِ ناگهانیِ درونی است.

جامهٔ دریوزه بر آتش نهاد خرقهٔ پیروزه را زنار کرد

سالک لباسِ دریوزگی و ریاضت‌های ظاهری را به آتش کشید و خرقهٔ صوفیانه را که نشانهٔ زهد بود، کنار گذاشت و به جای آن زنار بست؛ که کنایه از طردِ ظواهرِ مذهبی و رسیدن به رهایی است.

نکته ادبی: زنار به عنوان نمادِ کفر در عرفان، برای نشان دادنِ نفیِ ریا و تقوایِ ظاهری به کار می‌رود.

هم ز فقر خویشتن بیزار شد هم ز زهد خویش استغفار کرد

عاشق از فقرِ خودخواهانه و زهدِ مغرورانهٔ خویش بیزار شد و از اینکه پیش‌تر به این‌ها می‌بالید، طلبِ بخشش کرد.

نکته ادبی: استغفار کردن از زهد، نشان‌دهندهٔ بالاترین مرحلهٔ عرفان است که حتی طاعتِ خود را هم حجاب می‌بیند.

نیکویی هائی که در اسلام یافت بر سر جمع مغان ایثار کرد

هر نیکی و فضیلتی که از طریقِ عمل به احکامِ شرعی به دست آورده بود، همه را پیشِ رویِ عارفانِ رند (مغان) فدا کرد.

نکته ادبی: مغان در شعرِ عرفانی به پیرانِ طریق و رندانِ حقیقت‌جو اشاره دارد که از قیدِ شرعِ ظاهری رها شده‌اند.

از پی یک قطره درد درد دوست روی اندر گوشهٔ خمار کرد

عاشق برای رسیدن به حتی یک قطره از رنج و دردی که از سویِ یار می‌رسد، خود را در گوشهٔ خرابات (محلِ بیخودی) زندانی کرد.

نکته ادبی: ایهام در واژهٔ درد: هم به معنایِ رنج و هم به معنایِ ته‌ماندهٔ شراب (دردیِ شراب).

چون ببست از هر دو عالم دیده را در میان بیخودی دیدار کرد

وقتی سالک نگاهش را از هر دو دنیایِ مادی و معنوی برگرداند، در حالتِ بی‌خودی و فنایِ مطلق، به شهودِ حق نائل شد.

نکته ادبی: هر دو عالم کنایه از دنیا و آخرت است که مانعِ دیدنِ حق هستند.

هستی خود زیر پای آورد پست وز بلندی دست در اسرار کرد

هستی و خودخواهیِ خود را زیرِ پا له کرد و از این جایگاهِ افتادگی، توانست به اسرارِ نهانِ الهی دست یابد.

نکته ادبی: تضاد میان پست کردنِ هستی و بلندیِ مقامِ معرفت.

آنچه یافت از یاری عطار یافت وآنچه کرد از همت عطار کرد

هر چه از معنویت و کمال به دست آورد، به برکتِ همراهی و یاریِ عطار بود و هر کنشی که انجام داد، ناشی از همت و پشتکارِ عطار بود.

نکته ادبی: تخلص شاعر که در آن به نقشِ خود به عنوانِ راهنما یا به نفسِ خویش اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب عشق

تشبیه عشق به شراب که باعث مستی و بی‌خودی می‌شود.

تناقض (پارادوکس) خرقه را زنار کرد

جایگزینی نمادِ زهد با نمادِ کفر برای بیانِ عبور از ظواهرِ شرعی.

ایهام درد

اشاره به دو معنایِ رنجِ دوری و ته‌ماندهٔ شراب (دردیِ شراب).

کنایه بستنِ دیده از دو عالم

کنایه از ترکِ تعلقاتِ مادی و دنیوی برای رسیدن به شهود.