دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۹۸

عطار
هر دل که وصال تو طلب کرد شب خوش بادش که روز شب کرد
در تاریکی میان خون مرد هر که آب حیات تو طلب کرد
وآنکس که بنا در این گهر یافت بی خود شد و مدتی طرب کرد
آن چیز که یافت بس عجب یافت وآن حال که کرد بس عجب کرد
چون حوصله پر برآمد او را بانگی نه به وقت ازین سبب کرد
عشق تو میان خون و آتش بردار کشیدش و ادب کرد
عشق تو هزار طیلسان را در گردن عاشقان کنب کرد
بس مرد شگرف را که این بحر لب برهم دوخت و خشک لب کرد
بس جان عظیم را که این درد گه تاب بسوخت گاه تب کرد
چون خار رطب بد و رطب خار عقل از چه عزیمت رطب کرد
صد حقه و مهره هست و هیچ است این کار کدام بلعجب کرد
چون نتوانی محمدی یافت باری مکن آنچه بولهب کرد
عطار سزد که پشت گرم است چون روی به قبلهٔ عرب کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، توصیفی ژرف و عارفانه از سلوک در مسیر عشق الهی است. شاعر با زبانی نمادین و تصویری، از سختی‌های جانکاه این طریق سخن می‌گوید که در آن، عقل جزئی ناتوان می‌ماند و سالک برای رسیدن به حقیقت، باید از بندهای دنیوی و حتی هستی خود رها شود. عشق در این نگاه، نه یک احساس ساده، بلکه آتشی سوزان است که وجود عاشق را درهم می‌شکند تا او را از نو و به شکلی قدسی بازآفریند.

فضای حاکم بر ابیات، آمیزه‌ای از درد، حیرت و تسلیم است. شاعر مخاطب را به دوری از رذایل و پیروی از سیره اهل حقیقت فرا می‌خواند و تأکید می‌کند که در وادی عشق، میانِ حقیقت و مجاز، تفاوت‌های بنیادینی وجود دارد که تنها با چشم دل قابل درک است.

معنای روان

هر دل که وصال تو طلب کرد شب خوش بادش که روز شب کرد

هر قلبی که در آرزوی وصال تو سوخت و آن را طلب کرد، خوشا به حال او که شب‌هایش را با یاد تو به روز تبدیل کرد و به نور معرفت رسید.

نکته ادبی: روز شب کردن کنایه از سختی کشیدن و وارد شدن به دنیای تاریکِ سلوک برای رسیدن به حقیقت است.

در تاریکی میان خون مرد هر که آب حیات تو طلب کرد

هرکس که در طلب آب حیات (حقیقتِ الهی) برآمد، در این مسیرِ تاریک و دشوار، غرق در خونِ دل شد و جان باخت.

نکته ادبی: آب حیات نماد حقیقت مطلق و فنا‌ناپذیری است که دسترسی به آن مستلزم گذشتن از جان است.

وآنکس که بنا در این گهر یافت بی خود شد و مدتی طرب کرد

و هرکس که پایه‌ای در این گوهرِ گرانبها (حقیقت الهی) یافت، از خود بی‌خود شد و مدتی را در شور و سرمستی سپری کرد.

نکته ادبی: گهر در اینجا استعاره از ذات پاک الهی یا سرّ پنهان در هستی است.

آن چیز که یافت بس عجب یافت وآن حال که کرد بس عجب کرد

آنچه سالک در این راه به دست آورد بسیار شگفت‌انگیز بود و آن حال و هوایی که تجربه کرد، بسیار عجیب و فراتر از درک عادی بود.

نکته ادبی: تکرار واژه عجب برای تأکید بر حیرتِ عارفانه در برابر تجلیات الهی است.

چون حوصله پر برآمد او را بانگی نه به وقت ازین سبب کرد

هنگامی که ظرفیت وجودی او از عشق لبریز شد، ناله‌ای از سرِ بی‌طاقتی و در زمانی غیرمنتظره از او سر زد.

نکته ادبی: حوصله به معنای گنجایش و ظرفیت روحی سالک است.

عشق تو میان خون و آتش بردار کشیدش و ادب کرد

عشق تو، میانِ درد (خون) و سوزش (آتش)، عاشق را بر دار کشید و این‌گونه او را تربیت کرد و به کمال رساند.

نکته ادبی: اشاره به داستان منصور حلاج و بر دار کشیده شدن عارفان به دلیل افشای اسرار عشق.

عشق تو هزار طیلسان را در گردن عاشقان کنب کرد

عشق تو، هزاران کلاهِ فضل و دانش (طیلسان) را بر سرِ مدعیانِ دروغین به بازی گرفت و آنان را رسوا کرد.

نکته ادبی: کنب به معنای کلاه یا پوششی است که بر سر می‌نهند و در اینجا کنایه از به ریشخند گرفتنِ اهلِ ظاهراست.

بس مرد شگرف را که این بحر لب برهم دوخت و خشک لب کرد

بسیاری از مردان بزرگ و توانا در برابر این دریای عشق، ساکت و خاموش شدند و لب‌هایشان از تشنگی و حیرت خشکید.

نکته ادبی: بحر استعاره از عظمت و بیکرانگی عشق الهی است که عقل و زبان را در برابر خود ناتوان می‌کند.

بس جان عظیم را که این درد گه تاب بسوخت گاه تب کرد

چه جان‌های بزرگ و والایی که در این مسیر، گاه از شدتِ عشق سوختند و گاه در تب و التهابِ ناشی از دوری بی‌قرار شدند.

نکته ادبی: تاب و تب تضاد زیبایی از حالات درونی عاشق را به تصویر می‌کشد.

چون خار رطب بد و رطب خار عقل از چه عزیمت رطب کرد

چون خار، لطیف و تر (رطب) شد و رطب، خارگونه و خشک، دیگر عقل از چه رو اصرار دارد که میان این دو انتخاب کند؟ (در وادی عشق، تضادها یکی می‌شوند).

نکته ادبی: اشاره به وحدت وجود و ناتوانی عقل در درکِ هم‌نشینی اضداد در دایره الهی.

صد حقه و مهره هست و هیچ است این کار کدام بلعجب کرد

صدها نیرنگ و بازی دنیوی وجود دارد اما همگی پوچ هستند؛ این کارِ شگفت‌انگیز (عشق) را کدام فردِ فرزانه انجام داد؟

نکته ادبی: حقه و مهره نماد ترفندهای دنیوی و بازی‌های مادی است که در برابر حقیقت هیچ است.

چون نتوانی محمدی یافت باری مکن آنچه بولهب کرد

حال که نمی‌توانی به جایگاه والای محمدی (مسیر هدایت و نور) برسی، دست‌کم مانند ابولهب (مسیر دشمنی و تاریکی) رفتار نکن.

نکته ادبی: تضاد میان محمدی (نماد نور) و بولهب (نماد تاریکی و دشمنی).

عطار سزد که پشت گرم است چون روی به قبلهٔ عرب کرد

شایسته است که عطار دل‌گرم و امیدوار باشد، چرا که روی به سوی قبله‌گاهِ اهل حقیقت آورده است.

نکته ادبی: پشت گرم بودن کنایه از داشتن پشتوانه و اطمینان خاطر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بحر

استعاره از عشق الهی که به دلیل گستردگی و خطرناکی به دریا تشبیه شده است.

تلمیح بر دار کشیدش

اشاره به واقعه تاریخی و عرفانی منصور حلاج که به دلیل ادعای عشق الهی بر دار آویخته شد.

پارادوکس (متناقض‌نما) خار رطب بد و رطب خار

به تصویر کشیدنِ وحدتِ اضداد؛ اینکه در وادی عشق، مرزهای عقلانی میان زشتی و زیبایی فرومی‌ریزد.

تضاد (طباق) محمدی / بولهب

مقابله دو جبهه نور و تاریکی برای نشان دادن انتخاب میان خیر و شر.

کنایه لب برهم دوختن

کنایه از سکوت کردن در برابر حیرت و ناتوانی از توصیف حقیقت.