دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۸۸

عطار
دلی کز عشق جانان جان ندارد توان گفتن که او ایمان ندارد
درین میدان که یارد گشت یکدم که کس مردی یک جولان ندارد
شگرفی باید از گنج دو عالم که جان یک لحظه بی جانان ندارد
به آسانی منه در کوی او پای که رهرو راه را آسان ندارد
چه عشق است این که خود نقصان نگیرد چه درد است این که خود درمان ندارد
دلم در درد عشق او چنان است که دل بی درد عشقش جان ندارد
مرو در راه او گر ناتوانی که دور است این ره و پایان ندارد
اگر قوت نداری دور ازین راه که کوی عاشقان پیشان ندارد
برو عطار دم درکش که جانان همه عمرت چنین حیران ندارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه با لحنی استوار و تذکرآمیز، به تبیین ماهیتِ دشوار و در عین حال حیاتیِ «طریقت عشق» می‌پردازد. عطار در این ابیات، پیوند ناگسستنی میان ایمان راستین و عشق به حضرت محبوب را ترسیم می‌کند و هشدار می‌دهد که این راه، جایگاه سست‌عنصران و ناآگاهان نیست.

مضمون اصلی بر مدارِ «حیرت» و «تضاد» می‌چرخد؛ جایی که دردِ عشق، عینِ درمان است و جانِ عاشق تنها در گروِ رنج‌های این راهِ بی‌کران، حیات می‌یابد. شاعر خواننده را از ورودِ بی‌مایه به این میدانِ پرمخاطره برحذر می‌دارد و بر لزومِ قدرتِ روحی، پایداری و تسلیمِ مطلق در برابرِ تقدیرِ الهی تأکید می‌ورزد.

معنای روان

دلی کز عشق جانان جان ندارد توان گفتن که او ایمان ندارد

دلی که از عشقِ حضرتِ دوست (جانان) بی‌بهره باشد، در حقیقت از ایمان نیز خالی است؛ چرا که ایمانِ راستین، پیوندی ناگسستنی با محبتِ الهی دارد.

نکته ادبی: «جانان» در اینجا به معنایِ محبوبِ مطلق یا خداوند است که با تکیه بر استعاره، ریشه در عرفان اسلامی دارد.

درین میدان که یارد گشت یکدم که کس مردی یک جولان ندارد

در این میدانِ دشوارِ عشق، چه کسی جرأتِ گام نهادن دارد؟ زیرا هیچ‌کس توانمندی و شهامتِ کافی برای حتی یک بار تاختن و جولان دادن در این راهِ پرمخاطره را ندارد.

نکته ادبی: «میدان» استعاره از وادیِ سلوک و «جولان» اشاره به تکاپوی سالک در این مسیر است.

شگرفی باید از گنج دو عالم که جان یک لحظه بی جانان ندارد

برای گام نهادن در این مسیر، باید گوهری نایاب‌تر از تمامِ ثروتِ دو عالم داشت، زیرا جانِ عاشق حتی یک لحظه هم نمی‌تواند بدون حضور و توجهِ محبوبِ خود دوام بیاورد و زنده بماند.

نکته ادبی: «شگرف» در اینجا به معنای امرِ عظیم و بزرگ است که کنایه از عظمتِ روحیِ مورد نیاز برای عشق‌ورزی است.

به آسانی منه در کوی او پای که رهرو راه را آسان ندارد

با سهل‌انگاری و به آسانی، قدم در کویِ یار مگذار؛ چرا که این راه برای هیچ رهروی، مسیرِ ساده و همواری نیست و سختی‌های بسیاری در پیش دارد.

نکته ادبی: «کوی» استعاره از مقامِ قربِ الهی است.

چه عشق است این که خود نقصان نگیرد چه درد است این که خود درمان ندارد

این چه نوع عشقی است که هرگز کاستی نمی‌پذیرد؟ و این چه دردِ عجیبی است که هیچ دارویی برای آن وجود ندارد؟

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسِ (تناقضِ) عرفانی؛ اینکه دردِ عشق، خودِ درمان است و فقدانِ این درد، نشانهٔ مرگِ معنوی است.

دلم در درد عشق او چنان است که دل بی درد عشقش جان ندارد

دلم چنان در بندِ دردِ عشقِ او گرفتار شده است که بدونِ تجربه کردنِ این درد، گویی روح و جانش را از دست می‌دهد و معنایِ زندگی را نمی‌فهمد.

نکته ادبی: تأکید بر یگانگیِ درد و جان؛ درد در اینجا نه یک آسیب، بلکه مایهٔ حیاتِ روح است.

مرو در راه او گر ناتوانی که دور است این ره و پایان ندارد

اگر ناتوان و سست‌اراده هستی، واردِ این راه مشو؛ زیرا این طریق، مسیری بسیار طولانی و بی‌انتهاست که پایانِ مشخصی برای آن متصور نیست.

نکته ادبی: «دور» اشاره به ابدیت و بی‌کرانگیِ سلوکِ عرفانی دارد.

اگر قوت نداری دور ازین راه که کوی عاشقان پیشان ندارد

اگر قدرت و تاب‌آوریِ کافی در وجودت نیست، از این مسیر فاصله بگیر؛ زیرا کویِ عاشقان، جایگاهی برای درنگ و توقف یا بازگشت نیست.

نکته ادبی: «پیشان» در اینجا به معنایِ جایِ پیش‌رو یا پناهگاه و موضعِ توقف است؛ یعنی این راه در پیش رو پناهی برای سست‌اراده‌ها ندارد.

برو عطار دم درکش که جانان همه عمرت چنین حیران ندارد

ای عطار! سخن را کوتاه کن و خاموش باش؛ چرا که محبوب، تو را تا ابد در این حالتِ حیرت و سرگردانی باقی نمی‌گذارد.

نکته ادبی: «دم درکش» به معنایِ سکوت کردن و «حیران» اشاره به مقامِ حیرت در تصوف است که مرحله‌ای گذرا اما پرشور است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (تناقض) درد است این که خود درمان ندارد

شاعر به زیبایی بیان می‌کند که در منطقِ عشق، دردِ فراق و رنجِ عاشقانه، خود عینِ درمان و کمال است.

استعاره میدان / کوی

استفاده از مکان‌های دنیوی (میدانِ نبرد و کویِ دوست) برای ترسیمِ مسیرِ معنوی و دشواری‌های سلوک.

اغراق بی‌نهایت بودنِ راه

اشاره به طولانی و بی‌پایان بودنِ مسیرِ عرفانی برای تأکید بر لزومِ استقامتِ بی‌حدِ سالک.