دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۸۷

عطار
زین درد کسی خبر ندارد کین درد کسی دگر ندارد
تا در سفر اوفکند دردم می سوزم و کس خبر ندارد
کور است کسی که ذره ای را بیند که هزار در ندارد
چه جای هزار و صد هزار است یک ذره چو پا و سر ندارد
چندان که شوی به ذره ای در مندیش که ره دگر ندارد
چون نامتناهی است ذره خواجه سر این سفر ندارد
آن کس گوید که ذره خرد است کو دیدهٔ دیده ور ندارد
چون دیده پدید گشت خورشید از ذره بزرگتر ندارد
از یک اصل است جمله پیدا اما دل تو نظر ندارد
در ذره تو اصل بین که ذره از ذره شدن خبر ندارد
اصل است که فرع می نماید زان اصل کسی گذر ندارد
عطار اگر زبون فرغ است جان چشم زاصل بر ندارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده تاملاتی عمیق پیرامون وحدت وجود و پنهان بودن حقیقتِ مطلق در کوچک‌ترین ذرات جهان است. شاعر با رویکردی معرفت‌شناسانه، نگاه‌های سطحی و کمیِ انسان‌ها را به چالش می‌کشد و بیان می‌کند که حقیقتِ هستی در ورای ظاهر اشیاء نهفته است و تنها دیده‌ورانی که چشم باطن گشوده‌اند، می‌توانند بی‌کرانگی را در ذره‌ای ناچیز دریابند.

مضمون اصلی، نفی دوگانگی میان «خُرد» و «کلان» است. از منظر عارف، چون تمام عالم از یک مبدأ واحد سرچشمه گرفته است، هر ذره‌ای در بردارنده حقیقتِ کل است و تمایزات ظاهری، نقاب‌هایی بیش نیستند. شاعر مخاطب را دعوت می‌کند تا از بند ظواهر رها شود و در قلب هر ذره، خورشید حقیقت را مشاهده کند.

معنای روان

زین درد کسی خبر ندارد کین درد کسی دگر ندارد

این دردی که من دارم، هیچ‌کس از آن آگاهی ندارد و هیچ‌کس دیگر چنین دردی را تجربه نکرده است.

نکته ادبی: تکرار واژه درد برای تأکید بر یگانگی و استثنایی بودن رنجِ عشق است.

تا در سفر اوفکند دردم می سوزم و کس خبر ندارد

از آن هنگام که عشق مرا به سفر سلوک واداشت، پیوسته در آتش این اشتیاق می‌سوزم، در حالی که کسی از حال درونی من باخبر نیست.

نکته ادبی: سفر در اصطلاح عرفانی به معنای عبور از نفس و رسیدن به حق است.

کور است کسی که ذره ای را بیند که هزار در ندارد

کسی که تصور می‌کند ذره (کوچک‌ترین جزء عالم)، فاقد وسعت و هزاران جلوه است، بینایی باطنی ندارد و کور است.

نکته ادبی: هزار در داشتن کنایه از گستردگی و ابعاد بی‌کران نهفته در هر پدیده است.

چه جای هزار و صد هزار است یک ذره چو پا و سر ندارد

چه جای سخن از هزار و صد هزار است؛ وقتی حتی یک ذره، آغازی (پا) و پایانی (سر) ندارد و بی‌کران است.

نکته ادبی: پا و سر استعاره از کران‌مندی و محدودیت است که شاعر آن را از ذره نفی می‌کند.

چندان که شوی به ذره ای در مندیش که ره دگر ندارد

هرگاه به ژرفای یک ذره نفوذ کردی، گمان مبر که راه دیگری جز این وجود دارد؛ چرا که تمام حقیقت همان‌جاست.

نکته ادبی: فعلِ شدن به معنای نفوذ و غرق شدن در حقیقت معنا شده است.

چون نامتناهی است ذره خواجه سر این سفر ندارد

از آنجا که ذره در معنا بی‌نهایت است، سالک (خواجه) توانایی درک این حقیقت را در خود نمی‌بیند و از این سفر پا پس می‌کشد.

نکته ادبی: خواجه در اینجا استعاره از سالک و رهروی است که با حقیقتِ بی‌کران مواجه شده است.

آن کس گوید که ذره خرد است کو دیدهٔ دیده ور ندارد

کسی که می‌گوید ذره ناچیز و کوچک است، به این دلیل است که چشمِ حقیقت‌بین ندارد.

نکته ادبی: دیده دیده ور تکرار هنرمندانه کلمه دیده برای تأکید بر بصیرت و بینایی دل است.

چون دیده پدید گشت خورشید از ذره بزرگتر ندارد

وقتی چشم دل باز شود، انسان مشاهده می‌کند که خورشید حقیقت، بزرگ‌تر از یک ذره نیست (هر دو تجلی یک حقیقت‌اند).

نکته ادبی: تشبیه و تساوی عرفانی میان ذره و خورشید، بیانگر یگانگی ظاهر و باطن است.

از یک اصل است جمله پیدا اما دل تو نظر ندارد

همه پدیده‌های عالم از یک ریشه و اصل واحد پدید آمده‌اند، اما چشم دل تو توانایی دیدن این یگانگی را ندارد.

نکته ادبی: اصل اشاره به مبدأ هستی و ذات حق تعالی دارد.

در ذره تو اصل بین که ذره از ذره شدن خبر ندارد

در همان ذره، اصلِ هستی را مشاهده کن؛ چرا که ذره از حقیقتِ خود که همان اصلِ هستی است، بی‌خبر است.

نکته ادبی: اشاره به غفلت پدیده‌ها از حقیقتِ ذاتیِ خود دارد.

اصل است که فرع می نماید زان اصل کسی گذر ندارد

اصل و حقیقتِ مطلق است که به شکل فرع (پدیده‌های گوناگون) خود را نشان می‌دهد و هیچ‌کس نمی‌تواند از این حقیقتِ بنیادین فراتر رود.

نکته ادبی: تقابل اصل و فرع، از مباحث بنیادین فلسفه و عرفان اسلامی است.

عطار اگر زبون فرغ است جان چشم زاصل بر ندارد

عطار با وجود اینکه درگیرِ کثرت و ظواهر (فرع) شده است، اما با چشم جان، هرگز از اصلِ هستی غافل نمی‌شود.

نکته ادبی: زبون فرع بودن به معنای درگیرِ عالمِ کثرت بودن است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) ذره بزرگتر از خورشید / بی‌کرانگی ذره

شاعر در مقامی عرفانی، کوچکی ذره را با بزرگیِ بی‌نهایتِ حقیقت جمع می‌کند تا وحدت وجود را اثبات کند.

نمادپردازی (سمبولیسم) ذره

ذره نمادی از هر پدیده هستی است که در آن حقیقتِ مطلق پنهان شده است.

کنایه پا و سر ندارد

کنایه از بی‌کرانگی و فقدان حد و مرز برای حقیقت هستی.