دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۸۶

عطار
بر در حق هر که کار و بار ندارد نزد حق او هیچ اعتبار ندارد
جان به تماشای گلشن در حق بر خوش بود آن گلشنی که خار ندارد
مست خراب شراب شوق خدا شو زانکه شراب خدا خمار ندارد
خدمت حق کن به هر مقام که باشی خدمت مخلوق افتخار ندارد
تا بتند عنکبوت بر در هر غار پردهٔ عصمت که پود و تار ندارد
ساختن پرده آنچنان ز که آموخت از در آنکس که پرده دار ندارد
تا دل عطار در دو کون فروشد از پی آن بار بار بار ندارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر محورِ اخلاص و بندگیِ راستینِ خداوند سروده شده‌اند. شاعر بر این باور است که ارزشِ حقیقیِ آدمی تنها در گروِ ارتباطِ خالصانه با حق تعالی است و هرگونه توجه به ماسوی‌الله (غیر خدا) و وابستگی به خلق، مایه‌ی بی‌آبرویی و خسران است. او انسان را به بی‌نیازی از خلق و دل‌سپردن به عشقِ الهی فرامی‌خواند.

فضای حاکم بر این قطعات، فضایی عرفانی و زاهدانه است که در آن، لذت‌های مادی با لذت‌های معنوی مقایسه می‌شوند. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های لطیف، نشان می‌دهد که تنها پناهگاهِ امن و بی‌دردسر، ساحتِ قدسیِ خداوند است و هرچه جز اوست، ناپایدار و بی‌اعتبار محسوب می‌شود.

معنای روان

بر در حق هر که کار و بار ندارد نزد حق او هیچ اعتبار ندارد

هر کسی که در راهِ حق قدمی برنمی‌دارد و کار و بارِ الهی ندارد، در پیشگاهِ خداوند هیچ اعتبار و ارزشی برای او متصور نیست.

نکته ادبی: تکرار واژه "حق" در دو معنای متفاوت (خداوند و درستی/کار) به ایهام تناسب کمک کرده است.

جان به تماشای گلشن در حق بر خوش بود آن گلشنی که خار ندارد

جان و دلت را به تماشای بوستانِ حقیقت و قرب الهی ببر؛ چرا که گلزارِ واقعی، آنجاست که خار و خاشاکِ رنج‌ها و تعلّقاتِ دنیوی در آن راه ندارد.

نکته ادبی: تشبیه "عالمِ حقیقت" به "گلشن" و "آزارها" به "خار" از استعاره‌های رایج عرفانی است.

مست خراب شراب شوق خدا شو زانکه شراب خدا خمار ندارد

دلت را غرق در شرابِ شوقِ دیدارِ خداوند کن و از لذتِ آن مست شو؛ زیرا شرابِ عشقِ الهی، برخلافِ شراب‌های دنیوی، خمار، سردرد و پشیمانی به دنبال ندارد.

نکته ادبی: تضاد میان مستیِ الهی و خمارِ دنیوی، پارادوکسی عرفانی برای اثبات برتری عشق حق است.

خدمت حق کن به هر مقام که باشی خدمت مخلوق افتخار ندارد

در هر جایگاه و مقام اجتماعی که هستی، تنها به درگاهِ خداوند خدمت کن؛ زیرا خدمت کردن به مخلوقات و چشم‌داشت داشتن به آن‌ها، افتخار و شأنی پایدار برای تو به ارمغان نمی‌آورد.

نکته ادبی: تضاد "حق" و "مخلوق" برای تقابل بندگیِ خدا و وابستگی به انسان‌ها به‌کار رفته است.

تا بتند عنکبوت بر در هر غار پردهٔ عصمت که پود و تار ندارد

پوششِ پاکدامنی، اگرچه همچون تار و پودِ نازکِ عنکبوت بر دهانه‌ی غار، ظاهراً سست و بی‌بنیاد به نظر می‌رسد، اما خداوند آن را چنان مستحکم می‌کند که برای حفظِ بنده‌ی مؤمن کافی است.

نکته ادبی: اشاره به داستان مشهور هجرت پیامبر و تنیده شدن تار عنکبوت بر غار که نماد حفظ الهی است.

ساختن پرده آنچنان ز که آموخت از در آنکس که پرده دار ندارد

خداوند که خود بی‌پرده و بی‌حجاب به بندگانش نزدیک است، به انسان می‌آموزد که چگونه با پارسایی، پرده‌ای از عفت و حیا بر اسرارِ خویش بکشد.

نکته ادبی: استفاده از واژه "پرده‌دار" به معنای دربان و حجابِ میانِ عاشق و معشوق.

تا دل عطار در دو کون فروشد از پی آن بار بار بار ندارد

هنگامی که دلِ عطار از دلبستگی به دو جهان (دنیا و آخرت) رها شد و در وجودِ مطلقِ حق ذوب گردید، دیگر هیچ بارِ سنگین و تعلّقی از هیچ‌کدامِ آن‌ها بر دوشِ او باقی نماند.

نکته ادبی: تکرار "بار" و ایهام در معنای آن (مسئولیت، رنج، و توشه‌ی راه) به شیوایی کلام افزوده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد حق و مخلوق

تقابلِ ارزشِ بندگیِ خدا با بی‌ارزشیِ خدمت به غیرِ خدا برای تأکید بر توحید.

استعاره شرابِ شوقِ خدا

عشق و اشتیاقِ الهی به شراب تشبیه شده که مستیِ آن روحانی و بدون تبعاتِ منفی (خمار) است.

تلمیح تار عنکبوت بر در غار

اشاره به معجزه و واقعه‌ی تاریخی هجرت پیامبر اسلام (ص) برای نمایش قدرتِ حفظِ الهی.

جناس بار

استفاده از واژه "بار" در مصراع آخر با معانیِ متفاوت (توشه و مسئولیت) که به غنای موسیقایی شعر افزوده است.