دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۸۴

عطار
هر که بر روی او نظر دارد از بسی نیکوی خبر دارد
تو نکوتر ز نیکوان دو کون که دو کون از تو یک اثر دارد
هرچه اندر دو کون می بینم از جمال تو یک نظر دارد
در جمالت مدام بیخبر است هر که او ذره ای بصر دارد
دیده جان که در تو حیران است هرچه جز توست مختصر دارد
هر که روی چو آفتاب تو دید نتواند که دیده بردارد
هر که بویی بیافت از ره تو خاک راه تو تاج سر دارد
عاشق از خویشتن نیندیشد گرچه راهت بسی خطر دارد
خویش را مست وار درفکند هر که او جان دیده ور دارد
در ره عشق تو دل عطار آتشی سخت در جگر دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در ستایش جمال الهی و بیانِ تجلی آن در سراسر هستی است. سراینده در فضایی عرفانی، بر این باور است که تمام زیبایی‌های عالم، تنها سایه‌ای کمرنگ از زیباییِ بی‌پایانِ حضرت حق هستند و حقیقتِ هستی در ذاتِ او نهفته است.

در بخش دوم، شاعر به احوال عاشقان راستین می‌پردازد. او تأکید دارد که در راهِ عشقِ الهی، آدمی باید از خود و تعلقات خویش دست بشوید و با وجود تمام سختی‌ها و خطرات این مسیر، همچون مستانِ بی‌خویشتن، خود را به آتشِ اشتیاقِ آن محبوبِ ازلی بسپارد.

معنای روان

هر که بر روی او نظر دارد از بسی نیکوی خبر دارد

هر کسی که نگاهش به جمال و حقیقتِ آن محبوبِ ازلی بیفتد، از سرچشمه‌ی همه‌ی نیکی‌ها و زیبایی‌ها آگاه می‌شود.

نکته ادبی: واژه بسی در اینجا به معنای بسیار و کثرت است و نیکوی در مقام صفت برای اشاره به خیر و نیکی به کار رفته است.

تو نکوتر ز نیکوان دو کون که دو کون از تو یک اثر دارد

تو ای محبوب، از تمام زیبایی‌های این جهان و آن جهان برتری، زیرا که هرچه در هر دو عالم وجود دارد، تنها نشانی از حضور و اثرِ توست.

نکته ادبی: دو کون استعاره از دنیا و آخرت است و در ادبیات عرفانی نماد تمام هستی است.

هرچه اندر دو کون می بینم از جمال تو یک نظر دارد

هرچه در این دنیا و آن دنیا می‌نگرم، در هر ذره‌ای، پرتوی از زیبایی و جمال تو را می‌بینم.

نکته ادبی: این بیت بیانگر تفکر وحدت وجود است که در آن هر ذره‌ای آینه‌ای برای نمایش جمال حق است.

در جمالت مدام بیخبر است هر که او ذره ای بصر دارد

هر کس ذره‌ای بینش و بصیرت داشته باشد، در برابر جمال بی‌کرانِ تو دچار حیرت می‌شود و از خود و جهان بی‌خبر می‌گردد.

نکته ادبی: بصر در اینجا به معنای بیناییِ دل یا بصیرتِ عرفانی است، نه صرفاً چشم ظاهری.

دیده جان که در تو حیران است هرچه جز توست مختصر دارد

چشمِ جانِ عارف که شیفته و سرگشته‌یِ توست، هرچه غیر از تو در عالم باشد را کوچک، بی‌مقدار و ناچیز می‌بیند.

نکته ادبی: دیده جان ترکیبی استعاری برای اشاره به توانایی درک حقایق ماورایی است.

هر که روی چو آفتاب تو دید نتواند که دیده بردارد

هر کس که رخسار تابانِ تو را که همچون خورشید درخشان است ببیند، دیگر یارای آن را ندارد که چشم از تو برگیرد.

نکته ادبی: تشبیه روی به آفتاب نمادی از شدت درخشندگی و گرمای محبت الهی است.

هر که بویی بیافت از ره تو خاک راه تو تاج سر دارد

هر کسی که اندکی از بوی خوش و نشانه‌یِ راهِ تو بهره‌مند شود، خاکِ راهِ تو را همچون تاجی گران‌بها بر سر می‌گذارد.

نکته ادبی: تاج سر استعاره از نهایتِ ارزش و افتخار قائل شدن برای مقام عشق است.

عاشق از خویشتن نیندیشد گرچه راهت بسی خطر دارد

عاشقِ حقیقی به فکرِ سلامت و مصلحتِ خویش نیست، حتی اگر بداند که راهِ عشقِ تو پر از خطرات و دشواری‌های بزرگ است.

نکته ادبی: خویشتن اندیشیدن کنایه از خودخواهی و ترجیح دادنِ مصلحتِ شخصی بر عشق است.

خویش را مست وار درفکند هر که او جان دیده ور دارد

هر کسی که صاحبِ بصیرت و جانی آگاه باشد، همانند مستی که از خود بیخود شده است، خود را به دریایِ عشقِ تو می‌افکند.

نکته ادبی: مست‌وار تشبیهی برای حالت بی‌خویشتنیِ عارفانه است که در آن عقلِ جزئی جای خود را به شورِ عشق می‌دهد.

در ره عشق تو دل عطار آتشی سخت در جگر دارد

در پیمودنِ مسیرِ عشقِ تو، قلبِ عطار پیوسته در سوز و گداز است و آتشی شعله‌ور در درون دارد.

نکته ادبی: آتش در جگر کنایه‌ای از شدتِ دردِ هجران و حرارتِ اشتیاق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه روی چو آفتاب

تشبیه چهره‌ی محبوب به خورشید برای نشان دادن درخشندگی و گرمای آن.

استعاره خاک راه تو تاج سر دارد

خاکِ راه نماد فروتنی و تاج سر نماد ارزش والایِ عشق است.

کنایه آتشی سخت در جگر دارد

کنایه از شدتِ بی‌قراری و حرارتِ عشق که آرام و قرار را از عاشق می‌گیرد.

تضاد (مراعات نظیر) مست‌وار

استفاده از نماد مستی برای نشان دادن حالت جذبه و بی‌خودی عارفانه.