دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۸۲

عطار
سر زلف تو بوی گلزار دارد لب لعل تو رنگ گلنار دارد
از آن غم که یکدم سر گل نبودت ببین گل که چون پای بر خار دارد
اگر روی تو نیست خورشید عالم چرا خلق را ذره کردار دارد
وگر نقطهٔ عاشقان نیست خالت چرا عاشقان را چو پرگار دارد
وگر زلف تو نیست هندوی ترسا چرا پس چلیپا و زنار دارد
دهانت چو با پسته ای تنگ ماند شکر تنگ بسته به خروار دارد
خط سبز زنگار رنگ تو یارب چو گوگرد سرخی چه مقدار دارد
چرا روی کردی ترش تا ز خطت نگین مسین تو زنگار دارد
ندارم به روی تو چشم تعهد که روی تو خود چشم بیمار دارد
چو تیمار چشم خودش می نبینم مرا چشم زخمی چه تیمار دارد
مکن بیقرارم چو گردون که گردون به صاحب قرانیم اقرار دارد
به یک بوسه جان مرا زنده گردان که جانم به عالم همین کار دارد
فرید از لب تو سخن چون نگوید که شعر از لب تو شکربار دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش جمال یار سروده شده و شاعر با استفاده از تشبیهات و استعارات رایج در ادبیات کلاسیک فارسی، اجزای چهره و اندام معشوق را به زیباترین تصاویر طبیعت و عالم معنا مانند کرده است. فضای حاکم بر شعر، فضایی سرشار از تحسین و شیفتگی است که با بهره‌گیری از نمادهای مذهبی و نجومی، ابعاد متعالی زیبایی معشوق را به تصویر می‌کشد.

شاعر در این سروده، علاوه بر توصیف ظواهر، از دردهای عشق و نوسانات خلقی معشوق نیز سخن به میان آورده و در نهایت، رهایی از این آشفتگی را تنها در گرو توجه و وصل معشوق می‌داند. ترکیب کلمات و تصاویر به گونه‌ای است که خواننده را در فضایی میان ستایشِ جمال و رنجِ دوری قرار می‌دهد.

معنای روان

سر زلف تو بوی گلزار دارد لب لعل تو رنگ گلنار دارد

رایحه خوش گیسوان تو همچون بوستان است و سرخی لبانت به رنگ گل‌های انار می‌ماند.

نکته ادبی: گلنار ترکیبی از گل و انار است که کنایه از سرخی آتشین لب معشوق در ادبیات کهن است.

از آن غم که یکدم سر گل نبودت ببین گل که چون پای بر خار دارد

از آن غمی که حتی یک لحظه چهره‌ات را ندیدم، بنگر که چگونه عاشقِ خسته همچون گل، پا بر خار نهاده و در رنج است.

نکته ادبی: شاعر از تضاد گل و خار برای نشان دادن سختیِ هجران استفاده کرده است.

اگر روی تو نیست خورشید عالم چرا خلق را ذره کردار دارد

اگر چهره درخشان تو خورشید این جهان نیست، پس چرا تمام مردم مانند ذره‌های غبار که در نور خورشید دیده می‌شوند، گرد تو می‌چرخند؟

نکته ادبی: ذره در اینجا به معنای غبار معلق در هواست که در پرتو خورشید نمایان می‌شود.

وگر نقطهٔ عاشقان نیست خالت چرا عاشقان را چو پرگار دارد

اگر آن خالِ بر چهره‌ات مرکز دائره عاشقان نیست، پس چرا آنان را مانند پایِ ثابتِ پرگار، گرد خود می‌چرخاند؟

نکته ادبی: نقطه در اینجا استعاره از مرکز است که عاشقان گرد آن در گردش‌اند.

وگر زلف تو نیست هندوی ترسا چرا پس چلیپا و زنار دارد

و اگر زلف پیچ‌درپیچ تو هندویی کافرکیش نیست، پس چرا با نشانه‌های چلیپا (صلیب) و زنار (کمر‌بند مخصوص اهل کتاب) ظاهر شده است؟

نکته ادبی: تلمیحی است به ظاهرِ سیاهِ زلف که با پیچ‌وشکن‌هایش یادآور علائم ادیان غیرمسلمان در نگاه شاعر است.

دهانت چو با پسته ای تنگ ماند شکر تنگ بسته به خروار دارد

دهانت از فرط کوچکی به پسته شباهت دارد، اما با این حال گویی خروارها شکر در سخن‌گویی دارد.

نکته ادبی: تضاد میان کوچکی دهان و کثرت شکر (سخنان شیرین) از مضامین رایج در توصیف معشوق است.

خط سبز زنگار رنگ تو یارب چو گوگرد سرخی چه مقدار دارد

ای یار، نمی‌دانم این موهایِ تازه روییده بر صورتت که به رنگ زنگار (سبز) است، چه ارتباطی با آن گوگردِ سرخ (لبانت) دارد؟

نکته ادبی: زنگار و گوگرد سرخ در کیمیاگری دو عنصر مهم هستند که شاعر از آن‌ها برای توصیف رنگِ خطِ صورت استفاده کرده است.

چرا روی کردی ترش تا ز خطت نگین مسین تو زنگار دارد

چرا چهره‌ات را درهم کشیده و ترش‌رویی می‌کنی؟ شاید به خاطر این است که آن خطِ تازه روییده بر چهره‌ات، به نگینِ مسیِ صورتت زنگار انداخته است.

نکته ادبی: خط در اینجا به معنای موهای نازکِ صورت (سبزه خط) است که به زنگارِ فلز تشبیه شده.

ندارم به روی تو چشم تعهد که روی تو خود چشم بیمار دارد

من هیچ چشم‌داشت و وعده‌ای از تو ندارم، زیرا چشمان تو خود بیمار و بی‌فروغ است و توانِ تعهد دادن ندارد.

نکته ادبی: چشم بیمار در شعر کهن کنایه از زیباییِ خمارگونه و سستیِ چشم معشوق است.

چو تیمار چشم خودش می نبینم مرا چشم زخمی چه تیمار دارد

وقتی می‌بینم که چشمان تو خود درگیرِ بیماری (درد عشق) است و به فکر تیمارِ خود نیست، چطور می‌تواند چشمِ زخمِ من را تیمار کند؟

نکته ادبی: تیمار در اینجا به معنای مراقبت و پرستاری است و تکرار آن با کلمه تیمار (به معنی اندوه) ایهام ایجاد کرده است.

مکن بیقرارم چو گردون که گردون به صاحب قرانیم اقرار دارد

مرا مانند آسمان بی‌قرار مکن؛ چرا که آسمان خود به صاحب‌قرانی و بزرگی من اقرار دارد.

نکته ادبی: صاحب‌قران عنوانی برای پادشاهان قدرتمند است که نشان از شکوه شاعر دارد.

به یک بوسه جان مرا زنده گردان که جانم به عالم همین کار دارد

با یک بوسه مرا به زندگی بازگردان، چرا که جانِ من در این عالم، هدفی جز این ندارد.

نکته ادبی: اشاره به اهمیت حیات‌بخش بوسه معشوق برای عاشق.

فرید از لب تو سخن چون نگوید که شعر از لب تو شکربار دارد

فرید چگونه از لب‌های تو سخن نگوید، در حالی که شعر از لب‌های تو می‌چکد و شیرینی می‌پاشد.

نکته ادبی: فرید تخلص شاعر است و شکربار بودنِ شعر را به لبخند یا کلام معشوق نسبت می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه لب لعل تو رنگ گلنار دارد

لب‌های سرخ معشوق به گل انار تشبیه شده است.

استعاره چشم بیمار

چشمان خمار و نیمه‌باز معشوق به بیماری تشبیه شده که جذابیت خاصی دارد.

ایهام تیمار

به دو معنای مراقبت و همچنین اندوه/رنج به کار رفته است.

تضاد دهانت چو با پسته ای تنگ ماند

کوچکی دهان در کنار کثرت (خروارها) سخن شیرین، تضاد زیبایی ایجاد کرده است.

تلمیح زلف تو هندوی ترسا

اشاره به زلفِ سیاه و درهم که با مفاهیم مذهبی دیگر ادیان ترکیب شده است.