دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۸۱

عطار
دل درد تو یادگار دارد جان عشق تو غمگسار دارد
تا عشق تو در میان جان است جان از دو جهان کنار دارد
تا خورد دلم شراب عشقت سرگشتگی خمار دارد
مسکین دل من چو نزد تو نیست در کوی تو خود چکار دارد
راز تو نهان چگونه دارم کاشکم همه آشکار دارد
چندین غم بی نهایت از تو عطار ز روزگار دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی عمیق از احوال عاشقی است که در وادیِ عرفان و دلدادگی، جان و جهان خود را به دست تقدیر و عشقِ معشوق سپرده است. شاعر در این فضایِ حزن‌آلود اما پر از تسلیم، درد و غمِ عشق را نه به عنوان یک آسیب، بلکه به عنوان سرمایه‌ای گرانبها و مایه ی بقای جان می‌بیند که عاشق را از بندِ تعلقات دو عالم رها می‌سازد.

درونمایه اصلی این ابیات، تضادِ شیرین میان مستیِ ناشی از عشق و سرگشتگیِ پس از آن است. عطار با بهره‌گیری از نمادهایی نظیر شراب، خمار، اشک و کویِ یار، نشان می‌دهد که چگونه رازِ نهانِ عشق، در وجود عاشق تابِ پنهان شدن ندارد و به واسطه اشک‌های جاری، ناگزیر برملا می‌شود. این اثر، تصویرگرِ ناتوانیِ عاشق در برابر عظمتِ عشق است که او را در چرخه‌ی بی‌پایانِ رنج و اشتیاق گرفتار کرده است.

معنای روان

دل درد تو یادگار دارد جان عشق تو غمگسار دارد

قلب من، درد و رنجِ ناشی از عشقِ تو را همچون گنجینه‌ای ارزشمند نزد خود حفظ کرده است و جانم نیز، به واسطه‌ی همین عشق، همدمی و پناهگاهی برای غم‌هایش یافته است.

نکته ادبی: یادگار به معنای نشانه‌ای برای ماندگاری است و غمگسار در اینجا به معنای کسی یا چیزی است که اندوه را برطرف می‌کند یا با آن همراهی می‌کند.

تا عشق تو در میان جان است جان از دو جهان کنار دارد

از آن لحظه‌ای که عشقِ تو در عمقِ جان و وجود من جای گرفته است، جانم از هر دو عالم (دنیا و آخرت) قطع امید کرده و از تعلقات آن بی‌نیاز شده است.

نکته ادبی: کنار داشتن در این بیت کنایه از دوری گزیدن و بی‌اعتنایی به امور دنیوی است.

تا خورد دلم شراب عشقت سرگشتگی خمار دارد

از آن هنگام که دلم از شرابِ مست‌کننده‌ی عشق تو چشید، به حالتی دچار شده است که همواره خمار و سرگشته‌ی آن مستیِ اولیه است.

نکته ادبی: سرگشتگی و خمار اشاره به اضطراب و حیرتی دارد که پس از دریافت جذبه‌های اولیه عرفانی به سراغ سالک می‌آید.

مسکین دل من چو نزد تو نیست در کوی تو خود چکار دارد

دل بی‌پناه من که از وصال تو محروم است و در پیشگاه تو حضور ندارد، دیگر چه لزومی دارد که در کوی و سرای تو سرگردان باشد؟

نکته ادبی: مسکین در اینجا به معنای بیچاره و ناتوان است و کوی استعاره از جایگاه حضور معشوق است.

راز تو نهان چگونه دارم کاشکم همه آشکار دارد

چگونه می‌توانم رازِ عشقت را در دل پنهان نگه دارم، در حالی که سیلِ اشک‌های من، همگی گواه و آشکارکننده‌ی این راز هستند؟

نکته ادبی: کاشک (مخفف کاشِ اشک) به این باور قدیمی اشاره دارد که اشک، رسواکننده و فاش‌کننده‌ی اسرار درونی است.

چندین غم بی نهایت از تو عطار ز روزگار دارد

عطار، این حجمِ عظیم از غم‌های بی‌پایان و بی‌کران را به سبب اشتیاق و دوری از تو، از گردشِ روزگار و گذرِ ایام دریافت کرده است.

نکته ادبی: ذکر تخلص شاعر در بیت پایانی، نشان‌دهنده‌ی سنتِ شعری و پایان‌بندی غزل است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب عشق

عشق به شرابی تشبیه شده است که باعث مستی و سپس خمار و سرگشتگی عاشق می‌شود.

تضاد نهان / آشکار

تضاد میان رازی که در دل است و اشکی که آن را فاش می‌کند، برای نشان دادن غلبه‌ی احساس بر اراده.

کنایه از دو جهان کنار دارد

کنایه از بی‌اعتنایی به دنیا و مافیها به دلیل تمرکز بر معشوق.

تشخیص (جان‌بخشی) اشک... آشکار دارد

اشک به موجودی آگاه نسبت داده شده است که راز دل را برملا می‌کند.