دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۷۸

عطار
خطش مشک از زنخدان می برآرد مرا از دل نه از جان می برآرد
خطش خوانا از آن آمد که بی کلک مداد از لعل خندان می برآرد
مداد آنجا که باشد لوح سیمینش ز نقره خط چون جان می برآرد
کدامین خط خطا رفت آنچه گفتم مگر خار از گلستان می برآرد
چنین جایی چه خای خار باشد که از گل برگ ریحان می برآرد
چه می گویم که ریحان خادم اوست که سنبل از نمکدان می برآرد
چه جای سنبل تاریک روی است که سبزه زاب حیوان می برآرد
ز سبزه هیچ شیرینی نیاید نبات از شکرستان می برآرد
نبات آنجا چه وزن آرد ولیکن زمرد را ز مرجان می برآرد
چه سنجد در چنین موقع زمرد که مشک از ماه تابان می برآرد
که داند تا به سرسبزی خط او چه شیرینی ز دیوان می برآرد
به یک دم کافر زلفش به مویی دمار از صد مسلمان می برآرد
ز سنگ خاره خون، یعنی که یاقوت به زخم تیر مژگان می برآرد
میان شهر می گردد چو خورشید خروش از چرخ گردان می برآرد
دلم از عشق رویش زیر بر او نفس دزدیده پنهان می برآرد
چو می ترسد ز چشم بد نفس را نهان از خویشتن زان می برآرد
فرید از دست او صد قصه هر روز به پیش چشم سلطان می برآرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل نمونه‌ای درخشان از اشعارِ «خط‌پرستی» در ادبیات فارسی است که در آن، شاعر با زبانی سرشار از تخیل و اغراق، زیبایی‌های نوظهور چهره‌ی محبوب را توصیف می‌کند. فضای کلی شعر آمیخته با حیرت، شیدایی و ستایشِ افراطی است؛ جایی که شاعر می‌کوشد با پیوند دادنِ اجزای صورتِ معشوق به عناصر طبیعت و پدیده‌های کیهانی، جایگاه فرابشری و سحرانگیز او را ترسیم کند.

شاعر در این سروده، صورتِ معشوق را بستری می‌بیند که در آن هر جزء (چشم، زلف، لبان و خطِ عارض) قدرتِ خلقِ زیبایی را دارد. این رویکرد، چهره‌ی محبوب را از یک تصویرِ معمولی به منبعی برای جوششِ رنگ، حیات و نبات تبدیل می‌کند و شاعر در این میان، نقشِ تماشاگرِ مبهوتی را دارد که در حیرتِ این زیبایی غرق شده است.

معنای روان

خطش مشک از زنخدان می برآرد مرا از دل نه از جان می برآرد

موهای ظریف و تازه‌ای که بر چهره‌ات روییده (خطِ عارض)، همچون مشکِ سیاه از گودیِ چانه‌ات سر برآورده و این زیباییِ سحرانگیز، مرا چنان دگرگون کرده که نه تنها از دل، بلکه گویی از عمقِ جانم آه و ناله برمی‌آورد.

نکته ادبی: خط در اینجا به معنای موهای نرم و تازه‌ای است که بر چهره‌ی نوجوان می‌روید.

خطش خوانا از آن آمد که بی کلک مداد از لعل خندان می برآرد

خطِ روی صورتت چنان خوانا و زیباست که گویی بدون نیاز به قلم، از لعلِ لبانِ خندان و سرخت، مرکب و نوشته بیرون می‌تراود.

نکته ادبی: کلک در اینجا به معنای قلم است و مداد استعاره از مرکب یا رنگ سیاه خط.

مداد آنجا که باشد لوح سیمینش ز نقره خط چون جان می برآرد

وقتی چانه‌ی نقره‌گونِ تو، همچون لوحی صیقلی در برابرِ آن موهای تازه قرار می‌گیرد، از این ترکیب، چنان زیباییِ جان‌بخشی پدید می‌آید که گویی خط از دلِ نقره روییده است.

نکته ادبی: لوح سیمین استعاره از چانه‌ی روشن و درخشان معشوق است.

کدامین خط خطا رفت آنچه گفتم مگر خار از گلستان می برآرد

آیا آنچه درباره‌ی زیبایی تو گفتم، اشتباه بود؟ (نه) مگر می‌شود که از گلستانِ وجود تو، خاری (نازیبایی) برآید؟ (این محال است).

نکته ادبی: استفاده از ایهام در کلمه‌ی «خطا» (اشتباه) و «خط» (موهای صورت) برای تاکید بر زیبایی.

چنین جایی چه خای خار باشد که از گل برگ ریحان می برآرد

در چنین فضای لطیفی، جایِ خار نیست؛ چرا که از گلستانِ چهره‌ی تو، برگ‌های ریحان (سبزی و طراوت) بیرون می‌آید.

نکته ادبی: ریحان استعاره از موهای نرم و سبزه‌گونِ صورت معشوق است.

چه می گویم که ریحان خادم اوست که سنبل از نمکدان می برآرد

چه می‌گویم که ریحان تنها خادمِ اوست؛ چرا که او از لبانش (نمکدانِ زیبایی)، سنبل و موهای معطر بیرون می‌تراود.

نکته ادبی: نمکدان استعاره از لب و دهان معشوق است که در ادبیات کلاسیک نمادِ نمکین بودن و شیرینی است.

چه جای سنبل تاریک روی است که سبزه زاب حیوان می برآرد

جایِ سنبلِ تاریک کجاست؟ (در برابر زیبایی تو ناچیز است) چرا که او حتی از آبِ حیوان (چشمه‌ی حیات)، سبزه و طراوت می‌آفریند.

نکته ادبی: آب حیوان یا آب حیات، استعاره از لبِ معشوق است که جان‌بخش است.

ز سبزه هیچ شیرینی نیاید نبات از شکرستان می برآرد

از سبزه، شیرینی حاصل نمی‌شود، اما او از سرزمینِ شکر (دهان و لبانش)، نبات (شیرینی و حلاوت) بیرون می‌آورد.

نکته ادبی: شکرستان استعاره از فضای دهان و لبان معشوق است.

نبات آنجا چه وزن آرد ولیکن زمرد را ز مرجان می برآرد

نبات در برابر زیباییِ او چه ارزشی دارد؟ او حتی از مرجان (لبان سرخش)، زمرد (سبزیِ خطِ عارض) می‌آفریند.

نکته ادبی: تقابل رنگی زمرد (سبز) و مرجان (قرمز) برای توصیف خط و لب.

چه سنجد در چنین موقع زمرد که مشک از ماه تابان می برآرد

زمرد در این موقعیت چه ارزش و اعتباری دارد؟ وقتی او از ماهِ تابان (صورتش)، مشک (موهای سیاه) بیرون می‌آورد.

نکته ادبی: ماه تابان استعاره از چهره‌ی درخشان معشوق است.

که داند تا به سرسبزی خط او چه شیرینی ز دیوان می برآرد

چه کسی می‌داند که به برکتِ سبزی و طراوتِ خطِ صورتت، چه شیرینی‌ها و رازهایی از دیوانِ سرنوشتِ تو بیرون می‌آید؟

نکته ادبی: دیوان می‌تواند ایهام به کتابِ شعر (دیوان) یا دفترِ تقدیر داشته باشد.

به یک دم کافر زلفش به مویی دمار از صد مسلمان می برآرد

زلفِ کافرکیشِ تو با یک تارِ مو، صدها مسلمان (عاشق) را از پا درمی‌آورد و هلاک می‌کند.

نکته ادبی: کافر بودن زلف به معنای بی‌رحمی و گرفتاری است که در ادبیات عرفانی و غنایی رایج است.

ز سنگ خاره خون، یعنی که یاقوت به زخم تیر مژگان می برآرد

از سنگِ خارا (دلِ سخت)، خون می‌چکد؛ یعنی با زخمِ تیرِ مژگانت، یاقوتی (اشکِ خونین) بیرون می‌آوری.

نکته ادبی: یاقوت استعاره از اشک خونین یا سرخیِ زخم است.

میان شهر می گردد چو خورشید خروش از چرخ گردان می برآرد

تو همچون خورشید در شهر می‌گردی و زیبایی‌ات چنان است که حتی چرخِ گردون (آسمان) را به فریاد و خروش وا می‌داری.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به خورشید برای بیان درخشش و عظمت او.

دلم از عشق رویش زیر بر او نفس دزدیده پنهان می برآرد

دلم در برابرِ عشقِ روی تو، در زیرِ بارِ این سنگینی، نفَس‌هایش را پنهانی و دزدانه بیرون می‌دهد.

نکته ادبی: نفس دزدیدن کنایه از ترس و احتیاط شدید در ابراز عشق است.

چو می ترسد ز چشم بد نفس را نهان از خویشتن زان می برآرد

از آنجایی که دل از چشمِ بد (چشم‌زخم) می‌ترسد، نفَس‌هایش را حتی از خودش هم پنهان می‌کند.

نکته ادبی: چشم بد استعاره از حسادت یا گزندِ روزگار نسبت به زیبایی معشوق است.

فرید از دست او صد قصه هر روز به پیش چشم سلطان می برآرد

فرید، هر روز صدها داستان از زیباییِ تو را به پیشگاهِ سلطانِ عشق می‌برد (و بازگو می‌کند).

نکته ادبی: فرید تخلص شاعر است که در بیت پایانی ذکر شده.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خار و گلستان

تقابل میان خار و گل برای بیان اینکه در چهره معشوق تنها زیبایی وجود دارد.

استعاره لعل خندان، ماه تابان

تشبیه لب‌های سرخ به لعل و صورت به ماه، که از تصویرسازی‌های رایج ادبی است.

مراعات نظیر کلک، مداد، لوح، خط

استفاده از واژگانی که در یک حوزه‌ی معنایی (نوشتار) قرار دارند تا تصویرسازیِ «خطِ چهره» تقویت شود.

ایهام خط

اشاره به دو معنای «خطِ صورت (مو)» و «خطِ نوشتاری»، که محور اصلیِ تمام ابیات است.

مبالغه دمار از صد مسلمان برآوردن

اغراق در تأثیرِ کشنده‌ی زیباییِ زلف معشوق بر عاشقان.