دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۷۶

عطار
قد تو به آزادی بر سرو چمن خندد خط تو به سرسبزی بر مشک ختن خندد
تا یاد لبت نبود گلهای بهاری را حقا که اگر هرگز یک گل ز چمن خندد
از عکس تو چون دریا از موج برآرد دم یاقوت و گهر بارد بر در عدن خندد
گر کشته شود عاشق از دشنهٔ خونریزت در روی تو همچون گل از زیر کفن خندد
چه حیله نهم برهم چون لعل شکربارت چندان که کنم حیله بر حیلهٔ من خندد
تو هم نفس صبحی زیرا که خدا داند تا حقهٔ پر درت هرگز به دهن خندد
من هم نفس شمعم زیرا که لب و چشمم بر فرقت جان گرید بر گریهٔ تن خندد
عطار چو در چیند از حقهٔ پر درت در جنب چنان دری بر در سخن خندد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با زبانی فاخر و سرشار از تصویرسازی‌های لطیف، به ستایش زیبایی‌های بی‌بدیل معشوق می‌پردازد. شاعر در تمامی ابیات، با بهره‌گیری از بن‌مایه «خندیدن»، برتری کمالات معشوق را بر تمامی مظاهر طبیعت و زیبایی‌های عالم هستی به تصویر می‌کشد و او را در مقام قیاس، پیروز میدان زیبایی می‌داند.

در بخش پایانی، شعر از ستایش صرفِ زیبایی فراتر رفته و به ساحت عرفانی و درونی کشیده می‌شود. شاعر با پیوند زدن وجود خویش به «شمع» و معشوق به «صبح»، تضاد میان رنجِ جدایی و لذتِ تماشای جمال معشوق را به نمایش می‌گذارد و در نهایت، سخنِ خویش را در برابر گوهرِ وجود معشوق، ناچیز می‌شمارد.

معنای روان

قد تو به آزادی بر سرو چمن خندد خط تو به سرسبزی بر مشک ختن خندد

بلندای قامت تو، آن‌چنان آزاد و موزون است که سروِ باغ را به خنده و تحقیر وامی‌دارد؛ همچنین لطافتِ موهای نرمِ چهره‌ات، با سبزی و طراوتِ خود، بر مشکِ خوشبویِ خُتن (که نماد سیاهی و خوش‌بویی است) می‌خندد و آن را ناچیز می‌شمارد.

نکته ادبی: «آزادی» در اینجا استعاره از موزون بودن و رهایی از قید و بند است. «خط» در ادبیات کلاسیک به موهای باریک و ظریف روی گونه گفته می‌شود.

تا یاد لبت نبود گلهای بهاری را حقا که اگر هرگز یک گل ز چمن خندد

تا زمانی که گل‌های بهاری یادِ لب‌های تو را در خاطر نداشتند، به راستی که هیچ گلی در گلستان نمی‌شکفت و لبخند نمی‌زد.

نکته ادبی: «خندیدن» در اینجا استعاره از شکفتن گل است. «حقا» به معنای سوگند به حق و به راستی است.

از عکس تو چون دریا از موج برآرد دم یاقوت و گهر بارد بر در عدن خندد

وقتی دریا تصویرِ تو را در خود می‌بیند، به تلاطم می‌افتد و از سرِ شور و هیجان، یاقوت و مروارید نثار می‌کند و بر مرواریدهای گران‌بهایِ شهر عدن می‌خندد.

نکته ادبی: «در عدن» اشاره به مرواریدهای خلیج عدن دارد که در قدیم بسیار مشهور و مرغوب بوده است.

گر کشته شود عاشق از دشنهٔ خونریزت در روی تو همچون گل از زیر کفن خندد

اگر عاشق با تیغِ کشنده و خونریزِ تو کشته شود، باز هم از شدتِ ذوقِ دیدارِ چهره‌ات، همچون گلی که از میانِ کفنِ مرگ سر برمی‌آورد، لبخند خواهد زد.

نکته ادبی: استعاره از اشتیاق عاشق که حتی در لحظه مرگِ ناشی از عشق معشوق، شادمان است.

چه حیله نهم برهم چون لعل شکربارت چندان که کنم حیله بر حیلهٔ من خندد

وقتی لعلِ لب‌های شیرین تو در میان است، چه حیله و تدبیری می‌توانم بیندیشم؟ هرچقدر هم که من نقشه بکشم، زیباییِ تو بر آن حیله‌ها می‌خندد و آن‌ها را بی‌اثر می‌کند.

نکته ادبی: «لعل شکربار» استعاره‌ای درخشان برای لب‌های سرخ و شیرین‌سخنِ معشوق است.

تو هم نفس صبحی زیرا که خدا داند تا حقهٔ پر درت هرگز به دهن خندد

تو همراه و هم‌نفسِ سپیده‌دم هستی، چرا که خدا می‌داند تا زمانی که دهانِ تو که همچون جعبه‌ای پر از مروارید است، لبخند نزند، صبح زیبایی خود را نشان نمی‌دهد.

نکته ادبی: «حقه» به معنای جعبه کوچک جواهرات است و استعاره از دهان و دندان‌های سفید و ردیفِ معشوق دارد.

من هم نفس شمعم زیرا که لب و چشمم بر فرقت جان گرید بر گریهٔ تن خندد

من هم‌نفسِ شمع هستم؛ زیرا لب و چشمِ من، در حالی که از فراقِ تو می‌گریند، بر گریه و سوختنِ جسمِ من می‌خندند (یعنی روح در شوقِ وصال شادمان است اما جسم رنج می‌کشد).

نکته ادبی: اشاره به دوگانگیِ روحیِ عاشق که در عینِ سوختن و گریستن از دوری، در باطن شادمانِ حضورِ معشوق است.

عطار چو در چیند از حقهٔ پر درت در جنب چنان دری بر در سخن خندد

عطار وقتی از دهانِ تو مروارید (سخنِ گران‌بها) جمع‌آوری می‌کند، در کنارِ آن مرواریدِ ناب، بر سخنِ خود و اشعارش لبخند می‌زند و آن‌ها را ناچیز می‌بیند.

نکته ادبی: «در» در اینجا ایهام دارد: ۱. مروارید ۲. سخن و کلام.

آرایه‌های ادبی

ایهام در

در بیت هشتم به معنای مروارید و همچنین به معنای سخن و کلام به کار رفته است.

تشبیه حقه پر در

دهانِ معشوق به جعبه‌ای کوچک و گران‌بها و دندان‌های او به مروارید تشبیه شده است.

مراعات نظیر دریا، موج، یاقوت، گهر، عدن

واژگان مرتبط با دریا و جواهرات در یک بیت برای تقویت تصویرسازی کنار هم آمده‌اند.

تناقض (پارادوکس) بر فرقت جان گرید بر گریهٔ تن خندد

گریستن و خندیدن همزمان در توصیفِ حالِ عاشق در فراق و وصال.