دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۷۴

عطار
دلی کز عشق او دیوانه گردد وجودش با عدم همخانه گردد
رخش شمع است و عقل ار عقل دارد ز عشق شمع او دیوانه گردد
کسی باید که از آتش نترسد به گرد شمع چون پروانه گردد
به شکر آنکه زان آتش بسوزد همه در عالم شکرانه گردد
کسی کو بر وجود خویش لرزد همان بهتر که در کاشانه گردد
اگر بر جان خود لرزد پیاده به فرزینی کجا فرزانه گردد
بخیلی کو به یک جو زر بمیرد چرا گرد مقامرخانه گردد
چو ماهی آشنا جوید درین بحر بکل از خاکیان بیگانه گردد
چو در دریا فتاد آن خشک نانه مکن تعجیل تا ترنانه گردد
اگر تو دم زنی از سر این بحر دل خونابه را پیمانه گردد
بسی افسون کند غواص دریا که در دم داشتن مردانه گردد
اگر در قعر دریا دم برآرد همه افسون او افسانه گردد
درین دریا دل پر درد عطار ندانم مرد گردد یا نگردد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از نمونه‌های درخشان اشعار عرفانی است که به توصیف سلوک روحانی و مسیر پرخطر رسیدن به حقیقت می‌پردازد. شاعر در فضایی آکنده از شور و اضطرابِ عارفانه، از ضرورت نابودی نفس و گذر از خویشتن برای پیوستن به دریای بی‌کران هستیِ حق سخن می‌گوید.

در این منظومه، تمثیل‌های متنوعی از شمع و پروانه تا شطرنج و غواصی به کار گرفته شده تا نشان دهد که وصول به مقام فنا، نیازمند شجاعت، بی‌باکی و چشم‌پوشی از تعلقات دنیوی است. شاعر ضمنِ دعوت به ترکِ خودخواهی، نسبت به دشواری‌های این راه و امکان لغزش و تباهیِ تلاش‌های سالک نیز هشدار می‌دهد.

معنای روان

دلی کز عشق او دیوانه گردد وجودش با عدم همخانه گردد

دلی که به عشق او مبتلا شده و دیوانگی پیشه کرده است، وجود مجازی و خودخواسته خود را رها می‌کند و به مرحله فنا و نیستی می‌رسد.

نکته ادبی: ترکیب «همخانه شدن با عدم» استعاره از فنای فی‌الله و نفی خودیت است.

رخش شمع است و عقل ار عقل دارد ز عشق شمع او دیوانه گردد

چهره معشوق چون شمعی است که اگر عقل واقعاً عاقل باشد، در برابر درخشش این عشق، سرگشته و دیوانه می‌شود.

نکته ادبی: عقل در اینجا نماد عقل جزئی و حسابگر است که در برابر عشق رنگ می‌بازد.

کسی باید که از آتش نترسد به گرد شمع چون پروانه گردد

فقط کسی شایسته این راه است که از آتش عشق نترسد و همچون پروانه با اشتیاق گرد این شمع بگردد.

نکته ادبی: تمثیل شمع و پروانه نماد سنتیِ سوختن عاشق در راه معشوق است.

به شکر آنکه زان آتش بسوزد همه در عالم شکرانه گردد

به شکرانه اینکه انسان در این آتش عشق می‌سوزد و وجودش پاک می‌شود، تمام عالم باید به سپاس‌گزاری برخیزد.

نکته ادبی: «شکرانه» در اینجا به معنای نتیجه و پاداش معنویِ سوختن است.

کسی کو بر وجود خویش لرزد همان بهتر که در کاشانه گردد

کسی که از ترسِ نابودی، وجود خود را حفظ می‌کند و بر جانش می‌لرزد، بهتر است که در کنجِ خانه و دوری از این مسیر باقی بماند.

نکته ادبی: «کاشانه» نماد دلبستگی به دنیای مادی و امنیتِ کاذبِ نفس است.

اگر بر جان خود لرزد پیاده به فرزینی کجا فرزانه گردد

اگر سالک در بازیِ هستی، مانند سربازِ شطرنج باشد و از ترسِ مرگ، حرکت نکند و محافظه‌کار باشد، هرگز به مقامِ فرزین (وزیر) و کمالِ خرد نخواهد رسید.

نکته ادبی: اشاره به بازی شطرنج؛ «پیاده» نماد سالک مبتدی و «فرزین» نماد مقام کمال و حکمت است.

بخیلی کو به یک جو زر بمیرد چرا گرد مقامرخانه گردد

شخص خسیسی که برای ذره‌ای پول حاضر است بمیرد، اصلاً چرا باید به فکرِ ورود به میدانِ پرخطر (قمارخانه عشق) بیفتد؟

نکته ادبی: «مقامرخانه» استعاره از سلوک عرفانی است که در آن سالک باید همه داشته‌های خود را ببازد.

چو ماهی آشنا جوید درین بحر بکل از خاکیان بیگانه گردد

همان‌طور که ماهی در دریا باید به آب عادت کند، سالک نیز برای آموختنِ فنِ سیر در دریای حقیقت، باید از همه تعلقاتِ خاکی و دنیوی دست بشوید.

نکته ادبی: «آشنا» در اینجا به معنای شناگر است، نه به معنای دوست و آشنا.

چو در دریا فتاد آن خشک نانه مکن تعجیل تا ترنانه گردد

وقتی نانِ خشکِ وجودِ تو در دریای عشق افتاد، عجله نکن و صبر پیشه کن تا نانت تر شود و نرمیِ آن را بپذیرد.

نکته ادبی: «نان خشک» نماد نفسِ سخت و رام‌نشده است که در مواجهه با معشوق باید نرم شود.

اگر تو دم زنی از سر این بحر دل خونابه را پیمانه گردد

اگر بخواهی از رازِ این دریای عمیق سخن بگویی، قلبت از شدتِ درد و خون‌جگر خوردن، به پیمانه‌ای لبریز از خون تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: «دم زدن» کنایه از فاش کردنِ اسرارِ عرفانی است.

بسی افسون کند غواص دریا که در دم داشتن مردانه گردد

غواصِ این دریای عرفان، باید ترفندها و ریاضت‌های بسیاری به کار بندد تا بتواند شجاعانه نفسِ خود را کنترل کرده و در مسیر باقی بماند.

نکته ادبی: «افسون» در اینجا به معنای ریاضت و روش‌های تربیتیِ نفس است.

اگر در قعر دریا دم برآرد همه افسون او افسانه گردد

اگر غواص در اعماقِ دریا نفسش را رها کند و نتواند آن را نگه دارد، تمامِ تلاش‌ها و ریاضت‌هایش بیهوده و همچون قصه‌ای خیالی می‌شود.

نکته ادبی: «دم برآوردن» هم کنایه از بازدم و هم کنایه از تسلیم شدن به نفس است.

درین دریا دل پر درد عطار ندانم مرد گردد یا نگردد

منِ عطار در این دریای پر تلاطمِ عشق غرق شده‌ام و نمی‌دانم آیا سرانجام به کمالِ مردانگیِ معنوی می‌رسم یا خیر.

نکته ادبی: بیانِ تردید عارفانه و تضرع در برابر عظمتِ راه که از ویژگی‌های بارز تخلص‌خوانی عطار است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمع و پروانه

استعاره از معشوق و عاشقِ جان‌باخته که در راهِ عشقِ مطلق فنا می‌شود.

تمثیل (شطرنج) پیاده و فرزین

تشبیه سلوک به بازی شطرنج؛ سربازی که از ترسِ حرکت نمی‌کند، هرگز به مقامِ وزارت و کمال نمی‌رسد.

ایهام آشنا

در بیت هشتم به معنای شناگر است، در حالی که در ذهن مخاطب معنای دوست و آشنا را نیز تداعی می‌کند.

تضاد و تناسب دریای عشق / غواص

حفظ شبکه تصویری دریا در کل غزل؛ ایجاد تناسب میان دریا، ماهی، غواص و دم‌زدن.

کنایه نان خشک

کنایه از نفسِ سخت، بی‌روح و غیرمنعطفِ سالک پیش از رسیدن به کمال.