دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۶۶

عطار
حدیث عشق در دفتر نگنجد حساب عشق در محشر نگنجد
عجب می آیدم کین آتش عشق چه سودایی است کاندر سرنگنجد
برو مجمر بسوز ار عود خواهی که عود عشق در مجمر نگنجد
درین ره پاک دامن بایدت بود که اینجا دامن تر درنگنجد
هر آن دل کاتش عشقش برافروخت چنپان گردد که اندر برنگنجد
دلی کز دست شد زاندیشهٔ عشق درو اندیشهٔ دیگر نگنجد
برون نه پای جان از پیکر خاک که جان پاک در پیکر نگنجد
شرابی کان شراب عاشقان است ندارد جام و در ساغر نگنجد
چو جانان و چو جان با هم نشینند سر مویی میانشان درنگنجد
رهی کان راه عطار است امروز در آن ره جز دلی رهبر نگنجد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بر لایتناهی و بی‌کرانگی عشق حقیقی در عرفان تأکید دارد. شاعر بر این باور است که عشق، حقیقتی فراتر از ابزارهای ادراکی بشر، متون، احکام ظاهری و محدودیت‌های مادی است و در هیچ قالب یا ظرف دنیوی جای نمی‌گیرد. عشق را نمی‌توان با منطقِ کتابی یا حسابِ قیامت سنجید، زیرا ماهیت آن از جنسِ فراسویِ عالمِ ماده است.

در این مسیر، سالک باید از تعلقات جسمانی و نفسانی خود رها شود تا بتواند ظرفیت درک این عشق بی‌کران را بیابد. اتحاد جان با جانان، در نگاه شاعر، چنان پیوندی است که در آن هیچ فاصله‌ای، حتی به اندازه تار مویی، میان عاشق و معبود باقی نمی‌ماند و هستیِ عاشق در هستیِ معشوق مستهلک و یگانه می‌گردد.

معنای روان

حدیث عشق در دفتر نگنجد حساب عشق در محشر نگنجد

داستان و حقیقتِ عشق در هیچ کتاب و دفترِ مکتوبی نمی‌گنجد و حساب و کتابِ عشق نیز در محکمه‌ی روزِ قیامت که جایگاهِ سنجشِ اعمال است، قابلِ اندازه‌گیری نیست.

نکته ادبی: تضاد میان محدودیت‌هایِ مادی (دفتر و محشر) با نامحدود بودنِ عشق.

عجب می آیدم کین آتش عشق چه سودایی است کاندر سرنگنجد

در شگفتم که این آتشِ عشق، چه شور و جنونِ عظیمی است که ظرفِ کوچکِ ذهن و سرِ انسان گنجایشِ آن را ندارد و از آن فراتر می‌رود.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای شور و جنون و غلیانِ عشق است.

برو مجمر بسوز ار عود خواهی که عود عشق در مجمر نگنجد

اگر به دنبالِ بوی خوشِ عود هستی، به دنبالِ مجمر و آتشدان برو؛ اما بدان که حقیقتِ عطرآگینِ عشق، بسیار بزرگ‌تر از آن است که در ظرفِ کوچکِ مجمر جای گیرد.

نکته ادبی: تمثیلی برای ناتوانیِ ابزارهایِ ظاهری در درکِ حقیقتِ متعالی.

درین ره پاک دامن بایدت بود که اینجا دامن تر درنگنجد

در این مسیرِ معنوی باید پاک‌دامن و پیراسته باشی؛ زیرا کسی که آلوده به گناه و تعلقات دنیوی (دامنِ تر) است، در این جایگاهِ قدسی راهی ندارد.

نکته ادبی: دامنِ تر کنایه از آلودگی به گناه و دلبستگی‌هایِ مادی است.

هر آن دل کاتش عشقش برافروخت چنپان گردد که اندر برنگنجد

هر دلی که به شعله‌هایِ عشقِ الهی افروخته شود، چنان وسعت و گسترشی می‌یابد که دیگر در قفسِ تن و سینه انسان محبوس نمی‌ماند.

نکته ادبی: چنپان شدن اشاره به انبساطِ روح و بزرگ شدنِ ظرفیتِ دل است.

دلی کز دست شد زاندیشهٔ عشق درو اندیشهٔ دیگر نگنجد

دلی که از شدتِ تامل و فکر در عشق، اختیارِ خود را از دست داده است، دیگر هیچ جایِ خالی برای فکر کردن به امورِ غیرِ عشق ندارد.

نکته ادبی: اشاره به انحصارِ توجهِ عاشق به معشوق.

برون نه پای جان از پیکر خاک که جان پاک در پیکر نگنجد

جانِ خود را از بندِ جسمِ خاکی رها کن و از آن بیرون ببر، چرا که جانِ پاک و قدسی، در قالبِ تنگِ بدن نمی‌گنجد.

نکته ادبی: تضاد میانِ پیکرِ خاکی و جانِ پاک.

شرابی کان شراب عاشقان است ندارد جام و در ساغر نگنجد

آن شرابی که مخصوصِ عاشقانِ حقیقی است، ظرف و پیمانه‌ای ندارد و در هیچ ساغرِ مادی جای نمی‌گیرد.

نکته ادبی: شراب نمادِ معرفت و جذبه‌یِ الهی است که محدود به ابزارِ مادی نیست.

چو جانان و چو جان با هم نشینند سر مویی میانشان درنگنجد

هنگامی که عاشق و معشوق (جانان و جان) به هم می‌رسند و در کنار هم قرار می‌گیرند، چنان اتحاد و یگانگی میانِ آن‌ها پدید می‌آید که حتی به اندازه‌یِ تار مویی میانشان فاصله وجود ندارد.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود و کمالِ اتصالِ عاشق و معشوق.

رهی کان راه عطار است امروز در آن ره جز دلی رهبر نگنجد

راهی که عطار امروز در آن گام برمی‌دارد، طریقتی است که در آن هیچ کس نمی‌تواند همراه شود، مگر دلی که خود راهبر و آگاه به حقیقت باشد.

نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ داشتنِ بصیرتِ باطنی برایِ ورود به وادیِ عرفان.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) حدیث عشق در دفتر نگنجد

بیانِ وسعتِ بی‌نهایتِ عشق که فراتر از توانِ ثبت و ضبط است.

استعاره آتش عشق

تشبیه عشق به آتش که هم می‌سوزاند و هم نورافشانی می‌کند.

کنایه دامن تر

کنایه از آلودگی به گناه و تعلقات دنیوی.

تمثیل مجمر و عود

استفاده از ابزارهایِ مادی برای نشان دادنِ ناتوانیِ آن‌ها در درکِ حقیقتِ معنوی.

پارادوکس (تناقض) سر مویی میانشان درنگنجد

تأکید بر یگانگی و یکی شدن که در آن حتی فاصله وجود ندارد.