دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۵۸

عطار
دلم در عشق تو جان برنتابد که دل جز عشق جانان برنتابد
چو عشقت هست دل را جان نخواهد که یک دل بیش یک جان برنتابد
دلم در درد تو درمان نجوید که درد عشق درمان برنتابد
مرا در عشق تو چندان حساب است که روز حشر دیوان برنتابد
ز عشقت قصهٔ گفتار ما را یقین دانم که دو جهان برنتابد
اگر با من نمی سازی مسوزم که یک شبنم دو طوفان برنتابد
چو پروانه دلم در وصل خود سوز که این دل دود هجران برنتابد
دل عطار بر بوی وصالت ز هجرت یک سخن زان برنتابد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیِ شوریدگی و یکپارچگیِ دل در طریقِ عشق است. شاعر با تکرارِ فعلِ «برنتابد»، بر این نکته تأکید می‌ورزد که فضایِ قلبِ عاشق چنان به حضورِ معشوق آراسته شده است که دیگر مجالی برای هیچ امرِ دیگری، از جمله «جان» یا «درمان» یا حتی «سخنِ هجران» باقی نمانده است.

فضای کلی شعر، سرشار از توحیدِ قلبی و نفیِ غیر است. در نگاه شاعر، عشق چنان مرتبه‌ی رفیعی دارد که ظرفیتِ عالمِ ماده و حتی روزِ قیامت و حساب‌وکتابِ آن را ندارد. این کلام، بازتاب‌دهنده دیدگاه عرفانی عطار است که در آن، عاشق در آتشِ عشق، چنان گداخته می‌شود که وجودِ خویش را در برابرِ عظمتِ محبوب، هیچ می‌پندارد.

معنای روان

دلم در عشق تو جان برنتابد که دل جز عشق جانان برنتابد

قلب من در آتش عشق تو، حتی تحملِ بودنِ خودش را هم ندارد، زیرا دلِ عاشق نمی‌تواند غیر از عشقِ محبوب را در خود جای دهد.

نکته ادبی: واژه «جان» در اینجا به معنای زندگی و هستیِ عاشق است و فعل «برنتابد» به معنای نداشتنِ ظرفیت برای تحمل است.

چو عشقت هست دل را جان نخواهد که یک دل بیش یک جان برنتابد

چون عشقِ تو در دل خانه کرده است، دیگر جایی برای «جان» و زندگیِ شخصی باقی نمانده؛ چرا که یک دلِ کوچک، توانِ نگهداریِ دو چیزِ گران‌بها (خود و معشوق) را با هم ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ «یک دل» و «یک جان» برای تأکید بر وحدتِ وجود و انحصارِ قلب به معشوق است.

دلم در درد تو درمان نجوید که درد عشق درمان برنتابد

دلِ من برای دردِ عشقِ تو، هرگز به دنبالِ دارو و درمان نیست، چرا که این درد، دردی نیست که با درمان‌های عادی تسکین یابد یا بتواند آن را کنار بزند.

نکته ادبی: «درمان نجوید» کنایه از رضایتِ قلبیِ عاشق به رنجِ عشق است که خودِ آن رنج، عینِ کمال است.

مرا در عشق تو چندان حساب است که روز حشر دیوان برنتابد

حساب و کتابِ عشقِ من به تو چنان عظیم و سنگین است که حتی در روزِ قیامت هم، دیوانِ اعمال نمی‌تواند گنجایشِ آن را داشته باشد.

نکته ادبی: «دیوان» در اینجا اشاره به کتابِ ثبتِ اعمال در روزِ جزا دارد که استعاره‌ای از ظرفیتِ محدودِ عالَمِ خاکی در برابرِ نامتناهی بودنِ عشق است.

ز عشقت قصهٔ گفتار ما را یقین دانم که دو جهان برنتابد

بی‌شک یقین دارم که شرحِ حال و داستانِ عشقِ ما، چنان پرشور و عمیق است که دو عالمِ دنیا و آخرت، ظرفیتِ گنجایشِ آن را ندارند.

نکته ادبی: «قصه» به معنای سرگذشت و حکایتِ عاشقی است و «دو جهان» کنایه از تمامِ هستی است.

اگر با من نمی سازی مسوزم که یک شبنم دو طوفان برنتابد

اگر با من مهربانی نمی‌کنی، لااقل مرا به آتشِ هجران مسوزان؛ چرا که این دلِ ضعیفِ من مانند شبنم است و توانِ تحملِ طوفان‌هایِ پی‌درپیِ جفا را ندارد.

نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ «شبنم» برای نشان دادنِ ضعف و لطافتِ روحِ عاشق در برابرِ «طوفانِ» قهرِ معشوق است.

چو پروانه دلم در وصل خود سوز که این دل دود هجران برنتابد

همچون پروانه‌ای که مشتاقِ شمع است، دلم را در شعله‌ی وصالِ خود بسوزان، زیرا این دلِ عاشق، توانِ تحملِ دودِ تیره‌ی جدایی را ندارد.

نکته ادبی: تصویرِ پروانه و شمع، تلمیحی کلاسیک برای بیانِ فنا شدنِ عاشق در وجودِ معشوق و دوری از تیرگیِ جدایی است.

دل عطار بر بوی وصالت ز هجرت یک سخن زان برنتابد

دلِ عطار به امیدِ رسیدن به تو زنده است و از دوریِ تو، حتی طاقتِ شنیدنِ یک کلمه سخن را هم ندارد.

نکته ادبی: «بوی وصال» کنایه از امید و نشانه‌های رسیدن به محبوب است و در انتها تخلصِ شاعر ذکر شده است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) برنتابد

استفاده مکرر از این فعل برای تأکید بر ناتوانیِ عاشق در تحملِ فراق و محدودیتِ وجودیِ دل در برابرِ عظمتِ عشق است.

تمثیل شبنم و طوفان

تشبیه دل به شبنم و رنج‌های عشق به طوفان برای بیان تضاد میان لطافتِ وجود عاشق و سنگینیِ بلا.

اغراق دو جهان برنتابد

بزرگ‌نماییِ عظمتِ عشق به قدری که حتی هستی نیز گنجایشِ آن را ندارد.

تلمیح پروانه و وصال

اشاره به داستانِ سوختنِ پروانه در شعله‌ی شمع، نمادِ همیشگیِ فنای عاشق در معشوق.