دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۵۶

عطار
هرچه دارم در میان خواهم نهاد بی خبر سر در جهان خواهم نهاد
آب حیوان چون به تاریکی در است جام جم در جنب جان خواهم نهاد
زین همت در ره سودای عشق بر براق لامکان خواهم نهاد
گر بجنبد کاروان عاشقان پای پیش کاروان خواهم نهاد
جان چو صبحی بر جهان خواهم فشاند سر چو شمعی در میان خواهم نهاد
سود ممکن نیست در بازار عشق پس اساسی بر زیان خواهم نهاد
گر قدم از خویش برخواهم گرفت از زمین بر آسمان خواهم نهاد
مرغ عرشم سیر گشتم از قفس روی سوی آشیان خواهم نهاد
تا نیاید سر جانم بر زبان مهر مطلق بر زبان خواهم نهاد
زهر خواهد شد ز عیش تلخ من صد شکر گر در دهان خواهم نهاد
آستین پر خون به امید وصال سر بسی بر آستان خواهم نهاد
دست چون می نرسدم در زلف دوست سر به زیر پای از آن خواهم نهاد
در زبان گوهرافشان فرید طرفه گنجی جاودان خواهم نهاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عارفانه‌ای است که شاعر را به سوی رها کردنِ تمامِ تعلقات دنیوی و گذشتن از خویشتنِ خویش سوق می‌دهد. فضای حاکم بر این سروده‌ها، فضایِ تضاد میان مصلحت‌اندیشی‌های عقلانی و دیوانگیِ عاشقانه است؛ جایی که سود، در زیان جستن است و زندگی واقعی، در مرگِ ارادی و ترکِ دنیا.

شاعر با استفاده از تمثیلات و نمادهای عرفانی، سیر و سلوکِ عاشق را به تصویر می‌کشد که از فرش به عرش می‌رود. پیام محوری این کلام، دعوت به فروتنیِ مطلق، سکوت در برابر اسرار الهی و آمادگی برای فدا کردن جان و مال در راه رسیدن به معشوق ازلی است.

معنای روان

هرچه دارم در میان خواهم نهاد بی خبر سر در جهان خواهم نهاد

هرچه دارم و به دست آورده‌ام را در طبق اخلاص می‌گذارم و با بی‌خیالی نسبت به تعلقات دنیا، قدم به این وادی می‌گذارم.

نکته ادبی: بی‌خبر در اینجا به معنای رهایی از قید و بندهای عقلی و دنیوی است.

آب حیوان چون به تاریکی در است جام جم در جنب جان خواهم نهاد

آب حیات که راز بقاست در تاریکی و سختی نهفته است، بنابراین من ثروت و قدرت دنیوی (جام جم) را در برابر جان و حیات معنوی ناچیز می‌شمارم.

نکته ادبی: اشاره به داستان خضر در ظلمات؛ جام جم نماد اقتدار پادشاهی است.

زین همت در ره سودای عشق بر براق لامکان خواهم نهاد

با این همت بلندی که در مسیر تجارت عشق دارم، بر مرکبِ راهوارِ سیرِ در عالمِ لاهوت و بی‌مکان سوار خواهم شد.

نکته ادبی: براق در اینجا به معنای مرکبِ سیرِ روحانی و لامکان اشاره به عالم ملکوت است.

گر بجنبد کاروان عاشقان پای پیش کاروان خواهم نهاد

هر زمان که کاروانِ عاشقان و سالکانِ راه حق به حرکت درآید، من پیشگام‌تر از همگان قدم در این مسیر خواهم گذاشت.

نکته ادبی: کاروان استعاره از جمعِ پیروان طریقت عشق است.

جان چو صبحی بر جهان خواهم فشاند سر چو شمعی در میان خواهم نهاد

جانم را مانند سپیده‌دم بر سرِ عالم خواهم افشاند و همچون شمع، سرم را برای روشناییِ مسیر قربانی خواهم کرد.

نکته ادبی: فشاندن جان بر جهان، کنایه از ایثار و بخشش وجود در راه معشوق است.

سود ممکن نیست در بازار عشق پس اساسی بر زیان خواهم نهاد

در تجارتِ عشق، رسیدن به سود و منفعتِ دنیوی ممکن نیست؛ پس اساس کارم را بر زیان و از دست دادنِ خویش می‌گذارم.

نکته ادبی: این بیت تضادی زیبا میان سود و زیان دارد که پایه اصلی عرفان عاشقانه است.

گر قدم از خویش برخواهم گرفت از زمین بر آسمان خواهم نهاد

اگر بخواهم از بندِ خویشتن و منیّت رها شوم، قدمم را از زمین خاکی برداشته و بر آسمانِ ملکوت می‌نهم.

نکته ادبی: پریدن از زمین به آسمان، استعاره از تعالیِ روح و کنار گذاشتنِ هوای نفس است.

مرغ عرشم سیر گشتم از قفس روی سوی آشیان خواهم نهاد

من پرنده‌ای از عالمِ بالا هستم و از این قفسِ تن خسته شده‌ام؛ از این رو، روی به سوی آشیانه اصلی خود که همان جایگاهِ قدسی است، خواهم کرد.

نکته ادبی: قفس استعاره از جسم و دنیای مادی است که روح را محدود کرده است.

تا نیاید سر جانم بر زبان مهر مطلق بر زبان خواهم نهاد

تا زمانی که نتوانم حقیقتِ جانم را آن‌گونه که هست بر زبان آورم، مهرِ سکوت بر لب‌هایم خواهم زد.

نکته ادبی: مهر مطلق بر زبان، تأکیدی بر غیرقابل‌توصیف بودنِ اسرار عرفانی است.

زهر خواهد شد ز عیش تلخ من صد شکر گر در دهان خواهم نهاد

زندگی من بدون حضور معشوق آن‌قدر تلخ است که حتی اگر صدها حبه قند در دهان بگذارم، همه برایم زهر خواهد شد.

نکته ادبی: ایهام در عیشِ تلخ؛ زندگی که شیرینی‌اش را از دست داده است.

آستین پر خون به امید وصال سر بسی بر آستان خواهم نهاد

با آستینی که از رنج‌های بسیار خونی شده، به امید رسیدن به وصل، بارها پیشانی بر آستانِ درگاهِ دوست خواهم سایید.

نکته ادبی: آستین پرخون کنایه از رنج کشیدن و مجاهده در راه عشق است.

دست چون می نرسدم در زلف دوست سر به زیر پای از آن خواهم نهاد

از آنجا که دستم به زلفِ یار نمی‌رسد تا آن را بگیرم، از فرطِ فروتنی، سرم را زیرِ پای او خواهم گذاشت.

نکته ادبی: زلف استعاره از زیبایی و مظاهرِ تجلیِ معشوق است.

در زبان گوهرافشان فرید طرفه گنجی جاودان خواهم نهاد

در سخنانِ درربارِ فرید (شاعر)، گنجینه‌ای شگفت‌انگیز و ماندگار به یادگار خواهم گذاشت.

نکته ادبی: اشاره به تخلصِ شاعر و ارزشِ ادبیِ سروده‌های اوست.

آرایه‌های ادبی

تضاد سود و زیان

شاعر با کنار هم قرار دادن این دو کلمه در بیت ششم، تضادِ منافع دنیوی با پاداش معنوی را نشان می‌دهد.

کنایه آستین پر خون

کنایه از سختی کشیدن، تلاش مداوم و تحملِ دردهای فراوان در راهِ رسیدن به مقصود.

استعاره قفس

استعاره از کالبد جسمانی و دنیای مادی که روحِ بلندپرواز عاشق را محدود کرده است.

مراعات نظیر شمع و سر

در بیت پنجم، میان سر و شمع رابطه تناسب برقرار است؛ چرا که شمع با سر (فتلیه) می‌سوزد و شاعر نیز جانش را فدا می‌کند.

تمثیل مرغ عرشم

اشاره به ریشه آسمانی و الهیِ روحِ انسان که در کالبد تن گرفتار شده و قصد بازگشت به اصل خود را دارد.