دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۵۵

عطار
عشق تو پرده، صد هزار نهاد پرده در پرده بی شمار نهاد
پس هر پرده عالمی پر درد گه نهان و گه آشکار نهاد
صد جهان خون و صد جهان آتش پس هر پرده استوار نهاد
پرده بازی چنان عجایب کرد که یکی در یکی هزار نهاد
پردهٔ دل به یک زمان بگرفت پرده بر روی اختیار نهاد
کرد با دل ز جور آنچه مپرس جرم بر جان بی قرار نهاد
جان مضطر چو خاک راهش گشت روی بر خاک اضطرار نهاد
شیرمرد همه جهان بودم عشق بر دست من نگار نهاد
که بداند که دور از رویت گل روی توام چه خار نهاد
دوش آمد خیال تو سحری تا مرا در هزار کار نهاد
همچو لاله فکند در خونم بر دلم داغ انتظار نهاد
سر من همچو شمع باز برید پس بیاورد و در کنار نهاد
چون همی بازگشت از بر من درد هجرم به یادگار نهاد
هر زمان عقبه ای ز درد فراق پیش عطار دل فگار نهاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات که با سبک و سیاق عرفانی عطار نیشابوری سروده شده است، تجلی‌گاه نبرد میان نفس و عشق الهی است. شاعر در این قطعه، هستی را تالار بزرگی از پرده‌های تو در تو تصویر می‌کند که حجاب میان عاشق و معشوق حقیقی هستند.

فضای حاکم بر شعر، فضای درد، حیرانی و تسلیم مطلق است. عاشق در اینجا نه یک فرد، بلکه روحِ رنج‌دیده‌ای است که در گذرگاه‌های سختِ هجران، به دنبال وصالِ معشوق می‌گردد و در نهایت، همه‌چیز را فدای آنِ زودگذرِ دیدار می‌کند.

معنای روان

عشق تو پرده، صد هزار نهاد پرده در پرده بی شمار نهاد

عشق تو صد هزار حجاب و مانع ایجاد کرد و لایه‌لایه، پرده‌هایی بی‌شمار میان ما کشید.

نکته ادبی: پرده در اینجا استعاره از کثرت و حجاب‌های دنیوی است که مانع رویت ذات حق می‌شود.

پس هر پرده عالمی پر درد گه نهان و گه آشکار نهاد

پشت هر یک از این پرده‌ها، جهانی پر از رنج نهفته است که گاه پنهان و گاه آشکار می‌گردد.

نکته ادبی: تضاد میان نهان و آشکار برای بیان ماهیت متغیر پدیده‌های هستی است.

صد جهان خون و صد جهان آتش پس هر پرده استوار نهاد

پشت هر حجاب، جهانی از خون‌جگری و آتشِ سوزان به شکل محکم بنا شده است.

نکته ادبی: خون و آتش دو نماد اصلی برای نشان دادن عمق رنجی است که عاشق در راه سلوک تحمل می‌کند.

پرده بازی چنان عجایب کرد که یکی در یکی هزار نهاد

بازیِ عشق چنان شگفت‌انگیز است که درون هر یکی از این پرده‌ها، هزاران راز و پرده دیگر نهاده است.

نکته ادبی: پرده‌بازی استعاره‌ای از آفرینشگری و تئاتر عظیم هستی است.

پردهٔ دل به یک زمان بگرفت پرده بر روی اختیار نهاد

عشق در یک لحظه پرده دل را ربود و روی اختیار و اراده من پرده‌ای کشید تا دیگر هیچ نداشته باشم.

نکته ادبی: سلب اختیار در اینجا به معنای غلبه جذبه الهی بر اراده بشری است.

کرد با دل ز جور آنچه مپرس جرم بر جان بی قرار نهاد

عشق با دل چنان ظلمی کرد که نپرسیدنی است، اما جرم و گناه این کار را به گردن جانِ بی‌قرار من انداخت.

نکته ادبی: جور و ستم در ادبیات عرفانی، همان بلاهایی است که معشوق برای امتحان عاشق بر او می‌فرستد.

جان مضطر چو خاک راهش گشت روی بر خاک اضطرار نهاد

جانِ مضطرب من همچون غباری بر سر راه معشوق نشست و صورتم را با ناچاری بر خاک راه او گذاشتم.

نکته ادبی: خاک راه شدن کنایه از غایت فروتنی و فنا شدن در معشوق است.

شیرمرد همه جهان بودم عشق بر دست من نگار نهاد

من که پهلوان تمام جهان بودم، اکنون عشق داغ بندگی خود را بر دست من گذاشته است.

نکته ادبی: شیرمرد به معنای قهرمان و نگار در اینجا به معنای داغ یا نشانی است که بر بدن غلام می‌زدند.

که بداند که دور از رویت گل روی توام چه خار نهاد

چه کسی می‌داند که دور بودن از چهره تو، چه خارهای جان‌گدازی در دل من کاشته است؟

نکته ادبی: گل و خار استعاره‌ای از تضاد میان زیبایی دیدار و رنج دوری است.

دوش آمد خیال تو سحری تا مرا در هزار کار نهاد

دیشب خیال تو سحری به سراغم آمد و مرا درگیر هزاران کار و پریشانی کرد.

نکته ادبی: خیال در عرفان واسطه‌ای است که پیام معشوق را به عالم خواب عاشق می‌آورد.

همچو لاله فکند در خونم بر دلم داغ انتظار نهاد

عشق مانند لاله مرا به خون کشید و داغ انتظار را بر دل من نهاد.

نکته ادبی: تشبیه عاشق به لاله که نماد داغداری و خون‌رنگی است، از سنت‌های شعری است.

سر من همچو شمع باز برید پس بیاورد و در کنار نهاد

عشق سر مرا مانند شمع برید، سپس آن را برداشت و در کنار خود قرار داد.

نکته ادبی: بریدن سر شمع استعاره‌ای از سوختن و فدا کردن هستی خود در راه نور است.

چون همی بازگشت از بر من درد هجرم به یادگار نهاد

وقتی آن خیال از پیش من بازگشت، درد دوری و هجران را به عنوان یادگاری برایم باقی گذاشت.

نکته ادبی: یادگار در اینجا تلخی خاطره‌ای است که پس از رفتن معشوق باقی می‌ماند.

هر زمان عقبه ای ز درد فراق پیش عطار دل فگار نهاد

هر لحظه مانعی دشوار از درد دوری را پیش روی قلب مجروح عطار قرار می‌دهد.

نکته ادبی: عقبه به معنای گردنه سخت‌گذر است و دل فگار یعنی دلی که از درد زخم برداشته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پرده

حجاب‌های میان عاشق و معشوق که مانع از درک حقیقت می‌شوند.

تناقض (پارادوکس) شیرمرد و تسلیم

شاعر از قدرت خویش می‌گوید اما در برابر عشق به نهایتِ درماندگی و تسلیم می‌رسد.

نماد شمع

نماد عاشق که با سوختن خود به محیط نور می‌بخشد و در نهایت فانی می‌شود.

تخلص عطار

نام شاعر در بیت آخر برای تثبیت هویت گوینده در متن.