دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۵۴

عطار
پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد خط به دین برزد و سر بر خط کفار نهاد
خرقه آتش زد و در حلقهٔ دین بر سر جمع خرقهٔ سوخته در حلقهٔ زنار نهاد
در بن دیر مغان در بر مشتی اوباش سر فرو برد و سر اندر پی این کار نهاد
درد خمار بنوشید و دل از دست بداد می خوران نعره زنان روی به بازار نهاد
گفتم ای پیر چه بود این که تو کردی آخر گفت کین داغ مرا بر دل و جان یار نهاد
من چه کردم چو چنین خواست چنین باید بود گلم آن است که او در ره من خار نهاد
باز گفتم که اناالحق زده ای سر در باز گفت آری زده ام روی سوی دار نهاد
دل چو بشناخت که عطار درین راه بسوخت از پی پیر قدم در پی عطار نهاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر ترسیم‌گر سلوک عارفانه‌ای است که در آن سالک، ظواهر فریبنده دین‌داریِ عوامانه را رها کرده و با آغوش باز به سوی حقیقتِ عشق می‌رود. پیرِ داستان با پشت‌پا زدن به ریاکاری‌ها و پذیرشِ بدنامی، در پیِ آن است که از طریقِ مِی‌خواریِ عرفانی (غرق شدن در جذبه الهی)، به وحدتِ با معشوق برسد.

در این مسیر، رنج و بلا، لازمه‌ی راه عشق است و عاشق می‌پذیرد که برای رسیدن به حقیقتِ مطلق و فنا شدن در حق، باید از جان و آبرو گذشت و دارِ فنا را به جان خرید تا به وصال دست یافت.

معنای روان

پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد خط به دین برزد و سر بر خط کفار نهاد

مرشد و راهنمای ما دوباره به سوی میخانه (جایگاه بی‌خودی و مستی عرفانی) بازگشت، با عقاید ظاهری و متصلب دین خداحافظی کرد و پیمانِ خود را با طایفه‌ی رندان و بی‌دینانِ حقیقت‌جو بست.

نکته ادبی: خط کشیدن بر دین، کنایه از نادیده گرفتن احکامِ خشک و بی‌روح است و خمار، استعاره از عالمِ بی‌‌خودی و مستیِ عرفانی است.

خرقه آتش زد و در حلقهٔ دین بر سر جمع خرقهٔ سوخته در حلقهٔ زنار نهاد

او لباس زهد و ریا (خرقه) را به آتش کشید و در میانِ دین‌دارانِ ظاهربین، آن لباسِ سوخته را به عنوانِ نمادی از پوچیِ ظواهر در میانِ اهلِ کفر (زنار) گذاشت.

نکته ادبی: خرقه نماد تصوفِ ظاهری و زنار نمادِ آزادی از تعلقاتِ مذهبیِ تحمیلی و ورود به دایره‌ی عاشقانِ بی‌قید است.

در بن دیر مغان در بر مشتی اوباش سر فرو برد و سر اندر پی این کار نهاد

او در گوشه‌ای از عبادتگاهِ عرفانی، در میان گروهی از مردمِ نادان و بی‌مقدار، سرِ تسلیم فرود آورد و تمامِ همت و جانِ خود را وقفِ این مسیرِ عاشقی کرد.

نکته ادبی: دیر مغان در ادبیات عرفانی کعبه‌ی حقیقی و جایگاه پیرانِ روشن‌ضمیر است.

درد خمار بنوشید و دل از دست بداد می خوران نعره زنان روی به بازار نهاد

او سختی و رنجِ این مستیِ عرفانی را با جان و دل پذیرفت و اختیار از کف داد؛ سپس دوشادوشِ دیگرِ عاشقانِ واله، در حالی که فریادِ شوق برمی‌آورد، به میانِ اجتماع رفت.

نکته ادبی: بازار استعاره از حضور در میانِ جامعه و نترسیدن از ملامتِ مردم و انگشت‌نما شدن است.

گفتم ای پیر چه بود این که تو کردی آخر گفت کین داغ مرا بر دل و جان یار نهاد

به پیر گفتم: عاقبتِ کار تو به اینجا ختم شد؛ این چه تغییرِ شگرفی بود؟ پاسخ داد: این اثرِ سوزانی است که معشوق بر دل و جانِ من گذاشته است.

نکته ادبی: داغ در اینجا استعاره از عشقِ سوزان و دردِ دوری است که نشانه‌ی برگزیدگیِ عاشق توسطِ معشوق است.

من چه کردم چو چنین خواست چنین باید بود گلم آن است که او در ره من خار نهاد

پیر گفت: من تقصیری ندارم، وقتی تقدیر و اراده‌ی حق چنین است، باید تسلیم بود؛ سرنوشتِ من این‌گونه رقم خورده که در مسیرِ رسیدن به گلِ مقصود، او در سر راهم خارِ بلا گذاشته است.

نکته ادبی: گل و خار استعاره‌ای است برای پیوندِ ناگسستنیِ لذت و رنج در راهِ عشق و تسلیم به قضای الهی.

باز گفتم که اناالحق زده ای سر در باز گفت آری زده ام روی سوی دار نهاد

دوباره پرسیدم: آیا تو ادعایِ خدایی (اتحاد با حق) کرده‌ای و سرت را در این راه به بازی گرفته‌ای؟ پاسخ داد: بله، این ادعا را کرده‌ام و اکنون با اشتیاق به سوی چوبه‌ی دار (مرگِ عارفانه و فنا) می‌روم.

نکته ادبی: اناالحق اشاره به سخنِ حسین بن منصور حلاج و دار نمادِ شهادت و فنایِ فی‌الله است.

دل چو بشناخت که عطار درین راه بسوخت از پی پیر قدم در پی عطار نهاد

جانِ من وقتی فهمید که عطار (خودِ شاعر) در این راهِ آتشین سوخت و نابود شد، برای رسیدن به آن حقیقت، پا جایِ پایِ او گذاشت.

نکته ادبی: اشاره به این که عطار خود نیز سالکِ این طریق است و دیگران را به دنبالِ خود فرا می‌خواند.

آرایه‌های ادبی

کنایه خط به دین برزد

نشان‌دهنده‌ی پشت‌پا زدن به ظواهر دینی و احکام متصلب است.

تضاد گل و خار

اشاره به پیوندِ جدایی‌ناپذیرِ رنج و لذت در مسیرِ عشق.

تلمیح اناالحق و دار

اشاره به داستانِ حسین بن منصور حلاج و شهادتِ او در راهِ حقیقت.