دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۵۲

عطار
چون لعل توام هزار جان داد بر لعل تو نیم جان توان داد
جان در غم عشق تو میان بست دل در غمت از میان جان داد
جانم که فلک ز دست او بود از دست تو تن در امتحان داد
پر نام تو شد جهان و از تو می نتواند کسی نشان داد
ای بس که رخ چو آتش تو دل سوخته سر درین جهان داد
پنهان ز رقیب غمزه دوشم لعل تو به یک شکر زبان داد
امروز چو غمزه ات بدانست تاب از سر زلف تو در آن داد
از غمزهٔ تو کنون نترسم چون لعل توام به جان امان داد
دندان تو گرچه آب دندانست هر لقمه که دادم استخوان داد
ابروی تو پشت من کمان کرد ای ترک تو را که این کمان داد
عطار چو مرغ توست او را سر نتوانی ز آشیان داد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از نمونه‌های نابِ بیانِ اشتیاق و سرگشتگیِ عاشق در برابر معشوق است. درونمایه‌ی اصلیِ آن، فداکاریِ مطلقِ عاشق و دشواریِ راهِ عشق است؛ راهی که در آن، جان دادن و بی‌قراری، نه یک انتخاب، بلکه سرنوشتِ محتومِ سالک است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیک و عارفانه، تقابل میانِ زیباییِ ویرانگرِ معشوق و استیصالِ عاشق را به تصویر می‌کشد.

فضای کلیِ این ابیات آمیخته‌ای از سوز و گداز، شکایت از بی‌مهری معشوق و در عین حال، تسلیمِ محضِ عاشق است. در این ابیات، با بیانی رمزگونه و نمادین، از «لعل» (لب) و «غمزه» (اشاره‌ی چشم) به عنوان ابزارهای تسخیرِ دل استفاده شده است تا نشان داده شود چگونه معشوق با تمامِ جلال و قدرت، بر جانِ عاشق حکمرانی می‌کند و او را در گردابِ حیرت رها می‌سازد.

معنای روان

چون لعل توام هزار جان داد بر لعل تو نیم جان توان داد

از آنجایی که من در برابر لب‌های سرخ تو هزاران جان فدا کرده‌ام، اکنون تنها نیم جانی برای بخشیدن به لب‌هایت برایم باقی مانده است.

نکته ادبی: واژه «لعل» در ادبیات کلاسیک استعاره از لب‌های سرخ و شیرین معشوق است.

جان در غم عشق تو میان بست دل در غمت از میان جان داد

جانم برای غم عشق تو کمر همت بست و آماده شد، و دلم در میانه‌ی این غم، از عمق جان فدایی شد.

نکته ادبی: «میان بستن» کنایه از عزم جزم کردن و آماده شدن برای کاری است.

جانم که فلک ز دست او بود از دست تو تن در امتحان داد

جانی که زمانی فلک و آسمان‌ها تحت فرمان و قدرت او بودند، اکنون به خاطر تو تن به آزمون و سختیِ عشق داده است.

نکته ادبی: تضاد میانِ «فلک» (نماد اقتدار) و «امتحان» (نماد ضعف و نیازمندی عاشق) به برجستگیِ قدرت عشق اشاره دارد.

پر نام تو شد جهان و از تو می نتواند کسی نشان داد

جهان مملو از نام و یاد تو شده است، اما با این حال، هیچ‌کس نمی‌تواند نشان و آدرس دقیقی از حقیقتِ تو به دست دهد.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکس حضورِ همه‌جای معشوق و در عین حال دست‌نیافتنی بودنِ ذاتِ او.

ای بس که رخ چو آتش تو دل سوخته سر درین جهان داد

چه بسیار دل‌هایی که به خاطر چهره‌ی آتشین و پرشور تو سوختند و جان خود را در این جهان از دست دادند.

نکته ادبی: «رخ چو آتش» تشبیهی است که بر سوزندگی و قدرتِ خیره‌کننده‌ی زیبایی معشوق دلالت دارد.

پنهان ز رقیب غمزه دوشم لعل تو به یک شکر زبان داد

دیشب، پنهان از چشم رقیب، لب‌های تو با یک اشاره یا کلام شیرین، کامِ جان مرا شیرین کرد.

نکته ادبی: «غمزه» به معنی ناز و کرشمه‌ی چشم است و «لعل» به شیرینیِ کلام یا بوسه اشاره دارد.

امروز چو غمزه ات بدانست تاب از سر زلف تو در آن داد

امروز وقتی غمزه و نگاهِ نازِ تو متوجه ما شد، پیچ و تابِ سر زلف تو را در آن نگاه جای داد و عاشق را اسیر کرد.

نکته ادبی: «تاب دادن» در اینجا به معنای پیچ و خم دادن یا ایجاد تلاطم در دل است.

از غمزهٔ تو کنون نترسم چون لعل توام به جان امان داد

دیگر از نگاه‌های تند و غمزه تو نمی‌ترسم، چرا که لب‌های شیرینت به جان من امان و پناه داده است.

نکته ادبی: بهره‌گیری از تضاد میانِ «ترس از غمزه» و «امانِ لعل» برای نشان دادنِ دگرگونی حالِ عاشق.

دندان تو گرچه آب دندانست هر لقمه که دادم استخوان داد

اگرچه دندان‌های تو مانند مروارید زیبا و آبدار است، اما هر لقمه‌ای که از تو دریافت کردم، همچون استخوان سخت و دشوار بود.

نکته ادبی: تضادِ ظرافتِ دندان با سختیِ لقمه (مشکلات راه عشق) که نوعی صنعتِ تضادِ معنایی است.

ابروی تو پشت من کمان کرد ای ترک تو را که این کمان داد

ابروهای کمانی تو پشت مرا از شدتِ درد و غم خمیده کرد؛ ای زیبارویِ بی‌رحم، چه کسی این کمان را به دست تو داد؟

نکته ادبی: «ترک» در ادبیات کلاسیک استعاره از معشوقی زیبا، سخت‌دل و گاه بی‌رحم است.

عطار چو مرغ توست او را سر نتوانی ز آشیان داد

ای معشوق، عطار همچون پرنده‌ای متعلق به توست؛ تو هرگز نمی‌توانی او را از آشیانه‌ی کوی خود برانی و دور کنی.

نکته ادبی: استعاره‌ی مرغ و آشیانه نشان‌دهنده‌ی تعلقِ ابدیِ عاشق به آستانِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره لعل

استعاره از لب‌های سرخ و زیبا.

استعاره ترک

اشاره به معشوقِ زیبا و گاه بی‌رحم.

تضاد غمزه و لعل

تقابلِ ترس از نگاهِ تند با پناه گرفتن در شیرینیِ لب‌های معشوق.

تشبیه رخ چو آتش

تشبیه چهره‌ی معشوق به آتش به خاطر سوزندگی و درخشش.

ایهام و تناسب آب دندان و استخوان

استفاده از واژگانِ مربوط به دهان برای بیانِ سختیِ پذیرشِ عشق.