دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۴۷

عطار
صبح دم زد ساقیا هین الصبوح خفتگان را در قدح کن قوت روح
در قدح ریز آب خضر از جام جم باز نتوان گشت ازین در بی فتوح
توبه بشکن تا درست آیی ز کار چند گویی توبه ای دارم نصوح
مطربا قولی بگو از راهوی راه راه راهوی است اندر صبوح
دل ز مستی قول کس می نشنود زانکه بشنوده است قول بوالفتوح
چون سرانجام تو طوفان بلاست عمر تو چه یک نفس چه عمر نوح
گر ز عطار این سخن می نشنوی بشنو از مرغ سحر صور صلوح

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی عارفانه به بیداری از خواب غفلت و عبور از ظواهرِ ریاکارانه به سوی حقیقتی است که در مستیِ عشقِ الهی نهفته است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی، خواننده را فرامی‌خواند تا توبه‌های مصلحتی را کنار نهد و با جانِ خویش به ندایِ حق گوش بسپارد.

در این فضا، عمرِ آدمی در برابر طوفانِ حوادث و مرگ، ناپایدار و کوتاه توصیف شده و تنها راهِ رهایی، پیوستن به جریانِ فیضِ الهی و شنیدنِ ندایِ حق است؛ چنان‌که فرقی نمی‌کند عمرِ انسان کوتاه باشد یا طولانی، آنچه اهمیت دارد کیفیتِ حضور و دریافتِ حقیقت است.

معنای روان

صبح دم زد ساقیا هین الصبوح خفتگان را در قدح کن قوت روح

ای ساقی، سپیده‌دم فرا رسیده است، پس شراب صبوحی را مهیا کن و با نوشاندنِ آن، به جانِ خفتگانِ در غفلت، نیرو و حیاتی دوباره ببخش.

نکته ادبی: صبوح به معنای شراب صبحگاهی است که در عرفان نماد فیضِ الهی و آگاهی است.

در قدح ریز آب خضر از جام جم باز نتوان گشت ازین در بی فتوح

در این پیمانه، از آب حیاتِ خضر و جامِ جهان‌بینِ جمشید بریز؛ چرا که هیچ‌کس نمی‌تواند بدون دست‌یافتن به گشایشِ روحانی از این درگاه ناامید بازگردد.

نکته ادبی: آب خضر و جام جم از تلمیحاتِ مشهور برای نماد جاودانگی و آگاهی هستند.

توبه بشکن تا درست آیی ز کار چند گویی توبه ای دارم نصوح

توبه‌های ظاهری و بی‌ریشه را بشکن تا در مسیر حقیقتِ کارِ خود قرار گیری؛ تا کی می‌خواهی به دروغ ادعایِ داشتنِ توبه‌ی حقیقی و خالص کنی؟

نکته ادبی: توبه نصوح در اصطلاح دینی توبه خالصانه است که در اینجا به عنوانِ دست‌آویزی برای توجیهِ سستی مورد نقد است.

مطربا قولی بگو از راهوی راه راه راهوی است اندر صبوح

ای موسیقی‌دان، نغمه‌ای در مقامِ «راهوی» سر بده؛ چرا که راهِ رسیدن به آن حالِ خوشِ سحرگاهی، پیمودنِ همین طریقتِ عرفانی است.

نکته ادبی: راهوی یکی از مقام‌ها یا الحان موسیقی قدیم ایران است که در اینجا به استعاره برای مسیرِ طریقت به کار رفته است.

دل ز مستی قول کس می نشنود زانکه بشنوده است قول بوالفتوح

دلِ من که در مستیِ عشق غرق است، سخنِ هیچ‌کس را نمی‌شنود؛ زیرا پیش از این، ندایِ «بوالفتوح» (خداوندِ گشایش‌گر) را شنیده و دل‌بسته است.

نکته ادبی: بوالفتوح کنیه‌ای برای خداوند است که گشاینده‌ی کارهاست.

چون سرانجام تو طوفان بلاست عمر تو چه یک نفس چه عمر نوح

وقتی که سرانجامِ کارِ همه در این جهان، گرفتار شدن در طوفانِ مرگ و بلاست، دیگر فرقی نمی‌کند عمرِ تو کوتاه باشد یا به درازایِ عمرِ نوح؛ همگی فانی و گذراست.

نکته ادبی: اشاره به داستان طوفان نوح و عمر طولانی او دارد که در برابرِ ابدیت، هیچ است.

گر ز عطار این سخن می نشنوی بشنو از مرغ سحر صور صلوح

اگر این سخنانِ عرفانی را از عطار نمی‌پذیری، پس به ندایِ مرغِ سحر که همان نفخه‌ی صلح و آشتی با حق است، گوش فرا ده.

نکته ادبی: صور صلوح به معنای بوق یا ندایِ آشتی و نجات است که شاعر آن را به مرغ سحر نسبت داده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح آب خضر، جام جم، عمر نوح

اشاره به داستان‌های اساطیری و دینی برای تأکید بر مفاهیمِ حیاتِ جاوید، آگاهی و ناپایداریِ عمر.

استعاره صبوح

شرابِ صبحگاهی به عنوانِ نمادی برای فیض و آگاهیِ الهی که خفتگانِ غافل را بیدار می‌کند.

مراعات نظیر مطرب، قولی، راهوی

استفاده از اصطلاحاتِ مربوط به موسیقی برای تبیینِ حالِ درونی و عرفانی.