دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۴۵

عطار
ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت هستی کاملت را نه ابتدا نه غایت
هستی هر دو عالم در هستی تو گمشد ای هستی تو کامل باری زهی ولایت
ای صد هزار تشنه، لب خشک و جان پرآتش افتاده پست گشته موقوف یک عنایت
غیر تو در حقیقت یک ذره می نبینم ای غیر تو خیالی کرده ز تو سرایت
چندان که سالکانت ره بیش پیش بردند ره پیش بیش دیدند بودند در بدایت
چون این ره عجایب بس بی نهایت افتاد آخر که یابد آخر این راه را نهایت
عطار در دل و جان اسرار دارد از تو چون مستمع نیابد پس چون کند روایت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، ستایش‌نامه‌ای عرفانی در بابِ عظمتِ بی‌پایانِ حضرتِ حق و ناچیزیِ هستیِ ممکنات در برابرِ وجودِ بی‌کرانِ اوست. شاعر با زبانی سرشار از تواضع و حیرت، به بیانِ این حقیقت می‌پردازد که تمامِ موجودات در پرتوِ حقیقتِ الهی رنگ می‌بازند و جز او، هرچه هست، تنها جلوه‌ای از وهم و خیال است.

در بخش‌های پایانی، شعر به تبیینِ سفرِ دشوارِ سالکانِ طریقِ حقیقت می‌پردازد؛ سفری که هرچه در آن پیشروی شود، وسعتِ بی‌کرانِ آن آشکارتر می‌گردد، به گونه‌ای که عارف خود را همواره در ابتدای راه می‌بیند. در نهایت، شاعر با لحنی گلایه‌آمیز، از اینکه نمی‌تواند اسرارِ مگویِ این مسیر را با دیگران در میان بگذارد، به دلیلِ نبودِ گوشِ شنوا و ظرفیتِ ادراکِ مخاطبان، شکایت می‌کند.

معنای روان

ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت هستی کاملت را نه ابتدا نه غایت

ای کسی که درخششِ وجودِ تو فراتر از درکِ تمامیِ خِردهاست؛ ذاتِ کاملِ تو ازلی و ابدی است و هیچ آغاز و پایانی برای آن متصور نیست.

نکته ادبی: اشاره به صفتِ بی‌زمانی و بی‌مکانیِ خداوند در عرفان اسلامی.

هستی هر دو عالم در هستی تو گمشد ای هستی تو کامل باری زهی ولایت

هستیِ کلِّ کائنات در برابرِ وجودِ تو مانند قطره‌ای در دریا محو و ناپدید شده است؛ ای که وجودت عینِ کمال است، چه مقامِ والایی در سلطنت و قدرت داری.

نکته ادبی: واج‌آراییِ حرف «ه» در کلمات «هستی» و «هر دو عالم» به موسیقیِ کلام افزوده است.

ای صد هزار تشنه، لب خشک و جان پرآتش افتاده پست گشته موقوف یک عنایت

صدها هزار نفر از سالکان که از شدتِ دوری، تشنه و بی‌قرارند و با جانی سوخته به تو می‌اندیشند، در پیشگاهِ تو با فروتنی افتاده‌اند و چشم‌انتظارِ یک نگاهِ لطف و عنایتِ تو هستند.

نکته ادبی: استعاره از نیازِ شدیدِ روحی و معنوی.

غیر تو در حقیقت یک ذره می نبینم ای غیر تو خیالی کرده ز تو سرایت

در حقیقتِ وجود، من هیچ ذره‌ای جز تو نمی‌بینم؛ آنچه غیر از تو به نظر می‌رسد، تنها خیالی است که از تو ناشی شده و نمود یافته است.

نکته ادبی: اشاره به اصلِ عرفانیِ «وحدتِ وجود» مبنی بر اینکه غیر از خدا، همه چیز سایه و خیال است.

چندان که سالکانت ره بیش پیش بردند ره پیش بیش دیدند بودند در بدایت

هرچقدر سالکانِ راهِ تو در سلوکِ خود پیش رفتند، مسیر را برای خود وسیع‌تر و دست‌نیافتنی‌تر یافتند؛ به‌گونه‌ای که دریافتند هنوز در ابتدای راهِ شناختِ تو هستند.

نکته ادبی: تناقضِ عرفانی: پیشرفت در سلوک به معنای درکِ کوچکیِ خود و بزرگیِ مسیر است.

چون این ره عجایب بس بی نهایت افتاد آخر که یابد آخر این راه را نهایت

از آنجا که این راهِ شگفت‌انگیز و عرفانی، بی‌کران و بی‌پایان است، چه کسی می‌تواند در نهایت به پایانِ آن برسد؟

نکته ادبی: استفاده از پرسشِ انکاری برای تأکید بر نامتناهی بودنِ معرفتِ الهی.

عطار در دل و جان اسرار دارد از تو چون مستمع نیابد پس چون کند روایت

عطار در عمقِ جانش رازهای بسیاری از جانبِ تو دارد؛ اما وقتی کسی که شایستگیِ شنیدن و فهمِ این اسرار را داشته باشد نمی‌یابد، چگونه می‌تواند آن‌ها را بازگو کند؟

نکته ادبی: اشاره به دشواریِ انتقالِ تجربیاتِ عرفانی به دلیلِ کمبودِ مخاطبِ اهلِ دل.

آرایه‌های ادبی

استعاره صد هزار تشنه

اشاره به مشتاقانِ حقیقت که از آبِ حیاتِ الهی بی‌بهره مانده‌اند.

پارادوکس (متناقض‌نما) ره پیش بیش دیدند بودند در بدایت

توصیفِ این نکته که با وجودِ حرکت و پیشرفت، عارف خود را همچنان در نقطه آغاز می‌بیند.

پرسشِ انکاری آخر که یابد آخر این راه را نهایت

تأکید بر نامحدود بودنِ مسیرِ کمال و معرفت.

تلمیح هستی هر دو عالم در هستی تو گمشد

اشاره به نظریه عرفانی وحدتِ وجود.