دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۴۳

عطار
ای مشک خطا خط سیاهت خورشید درم خرید ماهت
هرگز به خطا خطی نیفتاد سر سبزتر از خط سیاهت
در عالم حسن پادشاهی جان همه عاشقان سپاهت
چون بنده شدند پادشاهانت می نتوان خواند پادشاهت
گردان گردان سپهر سرکش جویان جویان ز دیر گاهت
بر خاک از آن فتاد خورشید تا ذره بود ز خاک راهت
چون چین قبا به هم درافتند عشاق چو کژ نهی کلاهت
در عشق تو زهد چون توان کرد چون کس نرسد به یک گناهت
بس آه که عاشقانت کردند دل نرم نشد ز هیچ آهت
هرگز نرسد ور آن همه آه درهم بندی به بارگاهت
آن دم که ز پرده رخ نمایی صد فتنه نشسته در پناهت
وانگه که ز لب شکر گشایی صد خوزستان زکات خواهت
گر تو شکری دهی به عطار این صدقه فتد به جایگاهت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل زیبا و شورانگیز، ستایشی است از زیباییِ بی‌بدیلِ معشوق که با تصویرسازی‌های دقیق و خیال‌انگیزِ شاعرانه همراه است. تمرکزِ اصلیِ متن بر زیباییِ خطِ چهره (موهای نورس) معشوق است که شاعر آن را فراتر از پدیده‌های آسمانی و زمینی می‌داند.

در این سروده، شاعر با بهره‌گیری از اغراق‌های لطیف و استعاره‌های کنایی، معشوق را پادشاهِ عالمِ حسن معرفی می‌کند که تمامیِ موجودات، از خورشید و سپهر گرفته تا عاشقانِ دل‌بسته، در برابرِ شکوه و جبروتِ او خاضع و نیازمندند. فضا، فضایی عاشقانه و ستایش‌گرانه است که در آن معشوق با بی‌اعتنایی، عاشقان را در حسرتِ یک نگاه یا ذره‌ای لطف باقی می‌گذارد.

معنای روان

ای مشک خطا خط سیاهت خورشید درم خرید ماهت

ای معشوق، خطِ سیاه چهره‌ات (موی نورس) همچون مشکِ خوش‌بوی ختایی است و چنان ماهِ زیبایی داری که خورشید آرزوی داشتنش را دارد و به آن رشک می‌برد.

نکته ادبی: خط به معنای موهای نورس بر چهره زیبارویان است و در این بیت ایهام دارد (هم به معنای چهره و هم به معنای مشکی بودن).

هرگز به خطا خطی نیفتاد سر سبزتر از خط سیاهت

در چهره تو هیچ نقص و خطایی راه ندارد و طراوت و سرسبزیِ موهای صورتت از هر چیزِ دیگری زنده‌تر و زیباتر است.

نکته ادبی: ایهام بر روی واژه «خط» (یکی به معنای موی صورت و دیگری به معنای خطا و نقص).

در عالم حسن پادشاهی جان همه عاشقان سپاهت

تو در سرزمین زیبایی پادشاه هستی و تمامِ جان و وجودِ عاشقان، سپاهِ تو محسوب می‌شوند.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به پادشاه و عاشقان به سپاه، برای نمایش سلطه عشق.

چون بنده شدند پادشاهانت می نتوان خواند پادشاهت

از آنجا که تمامِ پادشاهانِ دنیا در برابرِ شکوهِ تو بنده‌اند، دیگر نمی‌توان تو را صرفاً یک پادشاه نامید، چرا که تو سرورِ پادشاهانی.

نکته ادبی: استفاده از تضاد و برتری‌جوییِ معشوق بر سلاطین.

گردان گردان سپهر سرکش جویان جویان ز دیر گاهت

آسمانِ گردون و فلکِ بلندمرتبه، از دیرباز همواره در حالِ جست‌وجو و طلبِ توست.

نکته ادبی: استعاره از گردش آسمان به عنوانِ کنشِ جست‌وجوگری در برابر معشوق.

بر خاک از آن فتاد خورشید تا ذره بود ز خاک راهت

خورشید از آن رو بر خاک افتاده و پایین آمده است تا شاید بتواند ذره‌ای از غبارِ راهِ تو باشد.

نکته ادبی: اغراقِ ادبی برای نشان دادنِ عظمتِ معشوق که خورشید در برابرش ناچیز است.

چون چین قبا به هم درافتند عشاق چو کژ نهی کلاهت

وقتی کلاهت را با ناز و کرشمه کج می‌گذاری، عاشقانِ تو همچون چین و شکن‌های قبا، در هم می‌پیچند و بی‌قرار می‌شوند.

نکته ادبی: اشاره به کج نهادن کلاه که نشانه زیبایی و ناز است.

در عشق تو زهد چون توان کرد چون کس نرسد به یک گناهت

با وجودِ چنین زیباییِ وسوسه‌انگیزی، زهد و پارسایی چگونه ممکن است؟ چرا که هیچ‌کس نمی‌تواند به درجه‌یِ گناهِ عشقِ تو برسد (آن‌قدر زیباست که گناهِ عشقش از تمامِ نیکی‌ها ارزشمندتر است).

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس میان زهد و گناه که در عرفانِ عاشقانه‌ی ایرانی جایگاه خاصی دارد.

بس آه که عاشقانت کردند دل نرم نشد ز هیچ آهت

عاشقانِ تو بسیار آه و ناله کردند، اما دلِ سنگیِ تو با هیچ‌کدام از آن آه‌ها نرم نشد.

نکته ادبی: توصیفِ سردی و بی‌اعتناییِ معشوق.

هرگز نرسد ور آن همه آه درهم بندی به بارگاهت

حتی اگر تمامِ آن آه و ناله‌ها را جمع کنند، باز هم هیچ راهی به بارگاهِ رفیعِ تو ندارند.

نکته ادبی: تاکید بر دوریِ معشوق از دسترسِ عاشقان.

آن دم که ز پرده رخ نمایی صد فتنه نشسته در پناهت

آن لحظه‌ای که از پشتِ پرده، چهره‌ات را نمایان می‌کنی، صدها فتنه و آشوب در پناهِ آن زیبایی پنهان می‌شود.

نکته ادبی: فتنه در ادبیات کلاسیک به معنای زیباییِ آشوب‌گر است.

وانگه که ز لب شکر گشایی صد خوزستان زکات خواهت

و زمانی که لب‌هایت را می‌گشایی تا سخن بگویی، شیرینیِ لبت چنان است که صد خوزستان (که منبعِ شکر است) گدایِ بخشش و لطفِ تو می‌شوند.

نکته ادبی: ایهامِ تاریخی: خوزستان در گذشته به دلیل نیشکر، مظهرِ شیرینی بود.

گر تو شکری دهی به عطار این صدقه فتد به جایگاهت

اگر تو ذره‌ای از این شیرینی (شهدِ لب یا نگاهت) را به عطار ببخشی، این بخشش شایسته مقام و بزرگواری توست.

نکته ادبی: تخلص شاعر به نام خود که امضای اثر است.

آرایه‌های ادبی

ایهام خط

به دو معنای «موی نورس صورت» و «خطا و لغزش» به کار رفته است.

مبالغه بر خاک از آن فتاد خورشید

اغراق در کوچکیِ خورشید در برابرِ عظمتِ معشوق تا حدی که خورشید را ذلیل و خاک‌نشین تصویر کرده است.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) گردان گردان سپهر سرکش / جویان جویان ز دیر گاهت

به آسمانِ گردون ویژگیِ جست‌وجوگری و طلب داده شده است.

تلمیح خوزستان

اشاره به شهرتِ تاریخیِ خوزستان در تولیدِ شکر.