دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۴۱

عطار
ای بی نشان محض نشان از که جویمت گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت
تو گم نه ای و گمشدهٔ تو منم ولیک تا یافت یافت می نتوان از که جویمت
دل در فنای وحدت و جان در بقای صرف من گمشده درین دو میان از که جویمت
پیدا بسی بجستمت اما نیافتم اکنون مرا بگو که نهان از که جویمت
چون در رهت یقین و گمانی همی رود ای برتر از یقین و گمان از که جویمت
در بحر بی نهایت عشقت چو قطره ای گم شد نشان مه به نشان از که جویمت
تا بود که بویی از تو بیابد دلم چو جان بیرون شد از زمان و مکان از که جویمت
در جست و جوی تو دلم از پرده اوفتاد ای در درون پردهٔ جان از که جویمت
عطار اگرچه یافت به عین یقین تورا ای بس عیان به عین عیان از که جویمت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، بازتابی از سرگردانیِ عارفانه و حیرتِ سالک در جست‌وجوی حقیقتی است که فراتر از ادراکِ بشری قرار دارد. در این ابیات، شاعر به پارادوکسِ بنیادینِ عرفان اشاره دارد: جست‌وجو برای یافتنِ موجودی که در همه‌جا حاضر است و از رگ گردن به انسان نزدیک‌تر است. در واقع، خودِ «جست‌وجو» نشانه‌ای از دوری است، در حالی که معشوق (خداوند) از شدتِ ظهور و آشکار بودن، پنهان مانده است.

شاعر به ناتوانیِ عقل و حس در شناختِ ذاتِ بی‌نشانِ الهی اذعان می‌کند. او می‌پذیرد که «گم‌گشتگی» نه در معشوق، بلکه در ساحتِ وجودیِ خودِ عاشق است. در پایان، این پرسشِ «از که جویمت» به یک اعترافِ عرفانی بدل می‌شود؛ اینکه خداوند چنان عیان است که جستنِ او با ابزارهای معمولی، بی‌معناست و تنها راه، غرق شدن در این بی‌نشانیِ مطلق است.

معنای روان

ای بی نشان محض نشان از که جویمت گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت

ای ذاتِ پاکی که هیچ نشانه‌ای از تو در دسترس نیست، من کجا می‌توانم تو را پیدا کنم؟ تمامِ هستی و هر دو جهان در وجودِ بی‌کرانِ تو محو شده‌اند، پس من تو را در کجا جست‌وجو کنم؟

نکته ادبی: ترکیب «بی‌نشانِ محض» به ذاتِ مطلق و منزه از صفاتِ بشری اشاره دارد.

تو گم نه ای و گمشدهٔ تو منم ولیک تا یافت یافت می نتوان از که جویمت

تو گم نشده‌ای و در واقع این من هستم که در مسیر شناختِ تو گم شده‌ام؛ اما از آنجا که تو حقیقتی هستی که نمی‌توان آن را با ابزارهای ظاهری «یافت»، پس چگونه باید به دنبال تو بگردم؟

نکته ادبی: تکیه بر این نکته است که غیبتِ معشوق، ناشی از قصورِ عاشق است.

دل در فنای وحدت و جان در بقای صرف من گمشده درین دو میان از که جویمت

در حالی که دل من در مرحله فنا (نیستیِ خود) و جانم در مرحله بقا (حیات در پرتوِ او) است، من میان این دو حالت سرگردان مانده‌ام؛ در چنین وضعیتی تو را کجا بجویم؟

نکته ادبی: اشاره به دو اصطلاحِ عرفانی «فنا» و «بقا» که از ارکانِ سلوک محسوب می‌شوند.

پیدا بسی بجستمت اما نیافتم اکنون مرا بگو که نهان از که جویمت

من در جست‌وجوی تو، نشانه‌های آشکار و ظاهری را بسیار کاویدم اما تو را نیافتم؛ اکنون که در عالمِ ظاهر پیدا نشدی، به من بگو چگونه باید تو را که پنهان و پوشیده هستی، پیدا کنم؟

نکته ادبی: تقابلِ میانِ عالمِ پیدا (شهادت) و عالمِ نهان (غیب) بیانگرِ ناتوانیِ حواس در درکِ حقیقت است.

چون در رهت یقین و گمانی همی رود ای برتر از یقین و گمان از که جویمت

در مسیرِ رسیدن به تو، ذهنِ آدمی مدام میانِ شک و یقین در نوسان است؛ اما ای کسی که از هرگونه شک و یقین و اندیشه بشری فراتری، تو را کجا بیابم؟

نکته ادبی: خداوند «ورایِ طورِ عقل» است و با معیارهای ذهنی قابل سنجش نیست.

در بحر بی نهایت عشقت چو قطره ای گم شد نشان مه به نشان از که جویمت

من در دریایِ بی‌کرانِ عشقِ تو همچون قطره‌ای هستم؛ وقتی قطره در دریا گم می‌شود، حتی ردپای ماه هم در آب ناپدید است؛ در چنین وضعیتی که منِ وجودیِ من نابود شده، تو را چگونه بجویم؟

نکته ادبی: استعاره از فنایِ عاشق در دریایِ بی‌کرانِ حق.

تا بود که بویی از تو بیابد دلم چو جان بیرون شد از زمان و مکان از که جویمت

دل من برای اینکه حتی بویی از تو بشنود، از قیدِ زمان و مکان رها شد و پا از این جهان بیرون گذاشت؛ اکنون تو را در کجا جست‌وجو کنم؟

نکته ادبی: خروج از زمان و مکان، اشاره به ساحتِ بی‌زمانی و بی‌مکانیِ خداوند است.

در جست و جوی تو دلم از پرده اوفتاد ای در درون پردهٔ جان از که جویمت

در حالی که مشغولِ جست‌وجوی تو بودم، دلم از پرده‌یِ حجاب‌های ظاهری بیرون افتاد؛ ای کسی که درست در نهانِ جانِ من پنهانی، تو را کجا جست‌وجو کنم؟

نکته ادبی: تضاد میانِ «پرده» که حجاب است و «درونِ پرده» که جایگاهِ حقیقت است.

عطار اگرچه یافت به عین یقین تورا ای بس عیان به عین عیان از که جویمت

ای عطار، اگرچه تو به مددِ چشمِ حقیقت‌بین به یقینِ دیدار رسیده‌ای، اما ای خدایی که آن‌قدر آشکار هستی که در برابر چشمانِ حقیقت‌بینِ ما عیان‌تر از هر چیزی هستی، چگونه باید تو را جست؟

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و اشاره به اوجِ معرفت که در آن خدا از هر چه هست، عیان‌تر است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (تناقض‌نمایی) جست‌وجوی کسی که همه‌جا هست و عینِ خودِ جست‌وجوگر است

تلاش برای یافتنِ وجودی که از شدتِ آشکاری، پنهان مانده است.

استعاره بحر بی‌نهایت

دریایِ عشقِ الهی که تمامِ هستیِ عاشق را در خود هضم می‌کند.

کنایه از پرده اوفتادن دل

بیرون آمدن از حجاب‌ها و محدودیت‌های مادی و رسیدن به کشف و شهود.

ایهام نشان

هم به معنای ردپا و نشانه است و هم به معنای اعتبار و وجود مستقل.