دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۳۸

عطار
گر نبودی در جهان امکان گفت کی توانستی گل معنی شکفت
جان ما را تا به حق شد چشم باز بس که گفت و بس گل معنی که رفت
بی قراری پیشه کرد و روز و شب یک نفس ننشست و یک ساعت نخفت
بس گهر کز قعر دریای ضمیر بر سر آورد و به خون دل بسفت
پاک رو داند که در اسرار عشق بهتر از ما راهبر نتوان گرفت
آنچه ما دیدیم در عالم که دید وآنچه ما گفتیم در عالم که گفت
آنچه بعد از ما بگویند آن ماست زانکه راز گفت نیست از ما نهفت
تربیت ما را ز جان مصطفاست لاجرم خود را نمی یابیم جفت
تا تویی عطار زیر بار عشق گردنان را زیر بار توست سفت
صورت جان است شعرت لاجرم عقل را نظم تو می آید شگفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تبلور نگاه عرفانی و حکیمانه به مقوله کلام و جایگاه آن در هستی است. شاعر با رویکردی معرفت‌شناسانه، سخن گفتن و بیان حقایق را نه یک عمل ساده زبانی، بلکه شکوفایی گلی دانسته است که از اعماق جان و ضمیر برمی‌خیزد. او خود را سالکی می‌بیند که در دریای بی‌کرانِ باطن، به صید حقایق پرداخته و با رنج و مجاهدت، آن‌ها را به رشته نظم کشیده است.

فضای کلی حاکم بر این سروده، ترکیبی از شورمندی عاشقانه و اعتماد به نفسِ عارفانه است. شاعر با تکیه بر تربیت معنوی که از سرچشمه جان پیامبر (مصطفی) گرفته، خود را از هم‌ترازانش ممتاز می‌داند و شعر خود را تجلی روح و فراتر از درک عادی عقل می‌شمارد. این اثر بازتابی از باور عمیق به قداست سخن و رسالتِ درونیِ شاعر است که هرگز در راه جستجوی حقیقت، به سکون و آسودگی تن نمی‌دهد.

معنای روان

گر نبودی در جهان امکان گفت کی توانستی گل معنی شکفت

اگر ظرفیت و امکان سخن گفتن در جهان وجود نداشت، چگونه ممکن بود که حقیقت‌های والا و نهفته در درون، مانند گلی شکوفا شوند؟

نکته ادبی: امکان گفت به معنای ظرفیت و توانایی سخنوری است و گل معنی استعاره از حقایق باطنی و معرفت‌های عمیق است.

جان ما را تا به حق شد چشم باز بس که گفت و بس گل معنی که رفت

از لحظه‌ای که چشمان جانِ من به حقیقت‌های الهی گشوده شد، بسیار سخن گفتم و گل‌های حقیقت بسیاری از وجودم رویید و جاری شد.

نکته ادبی: چشم باز شدن کنایه از بصیرت و رسیدن به درک عرفانی است.

بی قراری پیشه کرد و روز و شب یک نفس ننشست و یک ساعت نخفت

جان من در راه رسیدن به معرفت، بی‌قراری را پیشه کرد و شب و روز، حتی یک لحظه هم آرام ننشست و به خواب فرو نرفت.

نکته ادبی: اغراق در کلمه یک نفس ننشست و نخفت برای نشان دادن شدتِ سیر و سلوک معنوی است.

بس گهر کز قعر دریای ضمیر بر سر آورد و به خون دل بسفت

مرواریدهای گران‌بهای بسیاری را از اعماق دریایِ ضمیر و ناخودآگاه خویش بیرون کشیدم و با خون دل، آن‌ها را سوراخ کردم و به رشته کشیدم.

نکته ادبی: سفتن به معنای سوراخ کردن مروارید است که در اینجا کنایه از نهایی کردن و به کمال رساندن معانی با سختی و رنج است.

پاک رو داند که در اسرار عشق بهتر از ما راهبر نتوان گرفت

کسی که دارای باطن و ضمیری پاک است، به خوبی می‌داند که در مسیر اسرار عشق، راهنمایی بهتر از ما وجود ندارد.

نکته ادبی: پاک رو به معنای سالکِ وارسته و کسی است که در طریقتِ عشق، گام‌های استوار و بی‌آلایش دارد.

آنچه ما دیدیم در عالم که دید وآنچه ما گفتیم در عالم که گفت

چه کسی در این جهان چیزهایی را که ما دیدیم، دید؟ و چه کسی حقایقی را که ما بیان کردیم، توانست بیان کند؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای نشان دادن منحصربه‌فرد بودنِ تجربه عرفانی شاعر است.

آنچه بعد از ما بگویند آن ماست زانکه راز گفت نیست از ما نهفت

هر سخن حقی که پس از ما گفته شود، در واقع متعلق به ماست، زیرا رازِ سخنوری برای ما پوشیده نیست و ما به اصل آن دست یافته‌ایم.

نکته ادبی: اشاره به اینکه حقایقِ سخن، ریشه در یک منبع واحد دارند که شاعر به آن پیوسته است.

تربیت ما را ز جان مصطفاست لاجرم خود را نمی یابیم جفت

تربیت روحی و معنوی ما از جانِ پیامبر اکرم (مصطفی) سرچشمه می‌گیرد، بنابراین طبیعی است که در این راه همتایی برای خود نمی‌یابیم.

نکته ادبی: مصطفا نامی خاص برای پیامبر اسلام و لاجرم قیدی به معنای ناچار و از روی ضرورت است.

تا تویی عطار زیر بار عشق گردنان را زیر بار توست سفت

ای عطار، تا زمانی که تو زیر بار گرانِ عشق قرار داری، سرکشان و مغروران عالم، در برابر عظمت این بارِ سنگین بر دوش تو، خاضع و مغلوب‌اند.

نکته ادبی: گردن‌کش کنایه از متکبران و سفت به معنای محکم و مغلوب‌کننده است.

صورت جان است شعرت لاجرم عقل را نظم تو می آید شگفت

اشعار تو تجلی و صورتِ جان است؛ به همین دلیل است که عقلِ بشری از نظم و ساختار شعرهای تو در شگفتی فرومی‌رود.

نکته ادبی: صورتِ جان استعاره از این است که شعر شاعر، عینِ روح و حقیقتِ اوست.

آرایه‌های ادبی

استعاره گل معنی

معانی بلند عرفانی و حقایق باطنی که مانند گل شکوفا می‌شوند.

کنایه به خون دل بسفت

کنایه از رنج کشیدن و زحمت بسیار برای بیان کردن و به کمال رساندن مفاهیم دشوار.

تشبیه دریای ضمیر

ضمیر و آگاهی درونی انسان به دریایی تشبیه شده که گوهرهای معرفت در عمق آن جای دارند.

مبالغه یک نفس ننشست و یک ساعت نخفت

اغراق در کثرتِ تلاش و بی‌آرامی در راه سلوک برای تأکید بر مجاهدتِ بی‌وقفه.

تخلص عطار

نام شاعری که در بیت نهم برای امضای اثر ذکر شده است.