دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۳۷

عطار
آتش سودای تو عالم جان در گرفت سوز دل عاشقانت هر دو جهان در گرفت
جان که فروشد به عشق زندهٔ جاوید گشت دل که بدانست حال ماتم جان در گرفت
از پس چندین هزار پرده که در پیش بود روی تو یک شعله زد کون و مکان در گرفت
چون تو برانداختی برقع عزت ز پیش جان متحیر بماند عقل فغان در گرفت
بر سر کوی تو عشق آتش دل برفروخت شمع دل عاشقانت جمله از آن در گرفت
جرعهٔ اندوه تو تا دل من نوش کرد زآتش آه دلم کام و زبان در گرفت
تا که ز رنگ رخت یافت دل من نشان روی من از خون دل رنگ و نشان در گرفت
جان و دل عاشقان خرقه شد اندر میان زانکه سماع غمت در همگان در گرفت
راست که عطار داد حسن و جمال تو شرح سینه برآورد جوش دل خفقان در گرفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری پرشور و عرفانی از مواجهه سالک با تجلیات جمال و جلال معشوق است. شاعر از آتش عشق سخن می‌گوید که تمام هستی، از جان تا عقل و آگاهی را به آتش کشیده و همه تعلقات دنیوی را در پرتو این دیدار از میان برده است.

فضای کلی شعر سرشار از بی‌قراری، سوز و گداز عاشقانه و حیرت در برابر عظمت الهی است؛ به گونه‌ای که هر نشانه‌ای از معشوق، عاشق را به شیدایی و قربانی کردن جان و دل وامی‌دارد و او را به فنای در حق می‌رساند.

معنای روان

آتش سودای تو عالم جان در گرفت سوز دل عاشقانت هر دو جهان در گرفت

شور و عشق تو به من، وجودم را به آتش کشید؛ به طوری که سوز و گداز عاشقانت، هر دو عالم را در بر گرفت و شعله‌ور ساخت.

نکته ادبی: سودا در متون کهن به معنای عشق شدید و مالیخولیاست و در اینجا استعاره از عشق است. فعل درگرفتن به معنای آتش گرفتن و مشتعل شدن است.

جان که فروشد به عشق زندهٔ جاوید گشت دل که بدانست حال ماتم جان در گرفت

جانی که خود را فدای عشق کرد، به حیات ابدی دست یافت؛ و دلی که حقیقتِ ماتم و غمِ عشق را دریافت، آتشِ جانش شعله‌ور شد.

نکته ادبی: فروشد به معنای غرق شدن و فرو رفتن است. زنده جاوید کنایه از رسیدن به کمال عرفانی و بقا پس از فناست.

از پس چندین هزار پرده که در پیش بود روی تو یک شعله زد کون و مکان در گرفت

پس از گذر از هزاران حجاب که میان ما و تو بود، همین که طلعت تو اندکی نمایان شد، هستی و کائنات به آتش کشیده شد.

نکته ادبی: کون و مکان استعاره از عالم هستی است. کلمه پرده به مفهوم حجاب‌های نفسانی و مادی به کار رفته است.

چون تو برانداختی برقع عزت ز پیش جان متحیر بماند عقل فغان در گرفت

هنگامی که تو نقابِ جلال و عزت را از چهره‌ات کنار زدی، جانِ من از شدت حیرت بر جای ماند و عقل به فریاد و فغان آمد.

نکته ادبی: برقع در اینجا نماد مانع دیدنِ حق است. حیرت از مقامات بلند عرفانی است که در آن عقلِ جزئی دیگر کارایی ندارد.

بر سر کوی تو عشق آتش دل برفروخت شمع دل عاشقانت جمله از آن در گرفت

عشق در کوی تو آتش در دل افروخت؛ به‌طوری که شمع دلِ عاشقانِ تو، همگی از این آتشِ عشق روشن شد.

نکته ادبی: کوی نماد جایگاه معشوق است. تشبیه دل عاشق به شمع، به دلیل سوز و گدازِ همیشگی آن است.

جرعهٔ اندوه تو تا دل من نوش کرد زآتش آه دلم کام و زبان در گرفت

همین که دل من قطره‌ای از اندوه تو را چشید، آتش آهِ من دهان و زبانم را سوزاند.

نکته ادبی: جرعه نوشیدن کنایه از دریافتِ اندک اما اثرگذارِ غمِ عشق است. کام و زبان در اینجا استعاره از وجود و بیانِ عاشق است.

تا که ز رنگ رخت یافت دل من نشان روی من از خون دل رنگ و نشان در گرفت

از لحظه‌ای که دل من نشانی از چهره تو یافت، صورت من از شدتِ خونِ دلی که می‌خورم، رنگ و نشانِ عشق به خود گرفت.

نکته ادبی: خون دل خوردن کنایه از رنج کشیدن و غمِ فراق است که موجب دگرگونی چهره عاشق می‌شود.

جان و دل عاشقان خرقه شد اندر میان زانکه سماع غمت در همگان در گرفت

جان و دل عاشقان در میانه این میدان فنا شد و از بین رفت، چرا که نغمه و سماعِ غم تو، وجود همگان را تسخیر کرد.

نکته ادبی: خرقه شدن کنایه از نابودی و فنایِ خویشتن است. سماع در اینجا به معنایِ تاثیرِ روحیِ ناشی از شنیدنِ جلوه‌هایِ الهی است.

راست که عطار داد حسن و جمال تو شرح سینه برآورد جوش دل خفقان در گرفت

به راستی که وقتی عطار زیبایی و کمال تو را توصیف کرد، سینه‌اش از شور به جوش آمد و دلش دچار تپش و اضطراب شد.

نکته ادبی: خفقان به معنای تپشِ شدید قلب است که در اینجا ناشی از فشارِ روحیِ حاصل از درکِ عظمتِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش

به کار رفتن آتش برای توصیف عشق و اثرات آن بر جان و دل که نمادی از سوختن و پاک شدن است.

ایهام در گرفت

این فعل در معانی مختلفی همچون آتش گرفتن، مشتعل شدن، شروع شدن و تاثیر گذاشتن به کار رفته است.

نماد برقع و پرده

نماد حجاب‌های مادی و نفسانی که میان عاشق و معشوق فاصله می‌اندازد.

تشبیه شمع دل

تشبیه دل عاشق به شمع که هم می‌سوزد و هم نورافشانی می‌کند.