دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۲۹

عطار
تا گل از ابر آب حیوان یافت گرد خود صد هزار دستان یافت
زره ابر گشت پیکان باز جوشن آب زخم پیکان یافت
گل خندان چو برفکند نقاب ابر را زار زار گریان یافت
چون صبا چاک کرد دامن گل نافهٔ مشک در گریبان یافت
ای نگاری که هر که دید رخت از رخ جانفزای تو جان یافت
به دل و جان تو را که جان و دلی هر که فرمان ببرد فرمان یافت
می گلرنگ خور به موسم گل که گل تازه روی باران یافت
می خور و شاد زی که خوشتر ازین یک نفس در دو کون نتوان یافت
می به عطار ده به سرخی لعل که زمی جان چو در درخشان یافت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر با ترسیمی زنده و پویا از طبیعت در فصل بهار آغاز می‌شود؛ شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های بدیع، پیوند میان ابر و گل را به نمایش می‌گذارد و با نگاهی عارفانه و نکته‌سنج، زیبایی‌های خلقت را دریچه‌ای برای درک حقایق هستی می‌داند.

در ادامه، کلام از وصف طبیعت به سمت ستایش معشوق و دعوت به شادمانی و غنیمت شمردن دم می‌رود. شاعر با پیوندی هوشمندانه میانِ سرسبزی طبیعت و شادکامیِ روح، خواننده را به نوشیدنِ باده (که می‌تواند نمادی از عشقِ الهی یا سرزندگیِ دنیوی باشد) فرا می‌خواند و در نهایت خود را تسلیمِ این عشقِ جان‌بخش می‌داند.

معنای روان

تا گل از ابر آب حیوان یافت گرد خود صد هزار دستان یافت

وقتی گل از بارانِ حیات‌بخشِ ابر سیراب شد، هزاران نغمه و آواز به نشانۀ شادی و رویش در گرداگردش پدید آمد.

نکته ادبی: آب حیوان در اینجا استعاره از باران است که موجب زنده شدن و طراوت گل‌ها می‌شود.

زره ابر گشت پیکان باز جوشن آب زخم پیکان یافت

ابر همچون سپری در برابر تیرهای باران ایستاد و زرهِ گل یعنی گلبرگ‌ها، از ضربۀ این تیرها زخمی شد.

نکته ادبی: استفاده از واژگان زره، پیکان و جوشن در تقابل با باران، نوعی تصویرسازی نظامی برای توصیف بارش است.

گل خندان چو برفکند نقاب ابر را زار زار گریان یافت

هنگامی که گلِ خندان شکوفا شد و گلبرگ‌هایش را گشود، ابر را دید که از تماشای زیباییِ او زار و نالان می‌گرید.

نکته ادبی: نقاب استعاره از غنچه بودن گل است و گریستن ابر به انسانی‌سازی یا تشخیص طبیعت اشاره دارد.

چون صبا چاک کرد دامن گل نافهٔ مشک در گریبان یافت

هنگامی که نسیم سحرگاهی دامن گل را شکافت و گشود، عطرِ مشک‌آگینِ نهفته در آن آشکار شد.

نکته ادبی: نافه مشک استعاره از رایحه خوش و معطر گل است.

ای نگاری که هر که دید رخت از رخ جانفزای تو جان یافت

ای محبوب، هرکس چهره‌ی تو را دید، از دیدنِ آن صورتِ جان‌بخش، حیاتی دوباره و روحی تازه یافت.

نکته ادبی: نگار به معنای معشوق زیبارو و محبوب است که در متون کلاسیک به کمال زیبایی اشاره دارد.

به دل و جان تو را که جان و دلی هر که فرمان ببرد فرمان یافت

هر کس که دل و جانش را به تو بسپارد و مطیعِ فرمانِ تو باشد، به قدرت و جایگاهی رفیع دست می‌یابد.

نکته ادبی: فرمان به معنای اطاعت مطلق و تسلیم شدن در برابر معشوق است.

می گلرنگ خور به موسم گل که گل تازه روی باران یافت

در فصلِ بهار که گل‌ها با باران تازه و باطراوت شده‌اند، شرابِ سرخ‌رنگ بنوش.

نکته ادبی: گلرنگ صفتی برای شراب است که به دلیل سرخیِ آن به کار می‌رود.

می خور و شاد زی که خوشتر ازین یک نفس در دو کون نتوان یافت

باده بنوش و شادمان زندگی کن، چرا که در دنیا و آخرت، لحظه‌ای خوش‌تر از این دَم را نمی‌توان یافت.

نکته ادبی: دو کون در ادبیات عرفانی به معنای دنیا و آخرت است.

می به عطار ده به سرخی لعل که زمی جان چو در درخشان یافت

شراب را به عطار بده تا بنوشد، چرا که شراب، جانِ آدمی را همچون مرواریدی درخشان و تابناک می‌کند.

نکته ادبی: عطار تخلص شاعر است و در اینجا به خود ارجاع می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص ابر را زار زار گریان یافت

نسبت دادن صفتِ گریستن به ابر که امری انسانی است.

استعاره آب حیوان

نامیدن باران به آبِ حیات‌بخش که باعث رویش گل‌ها می‌شود.

مراعات‌نظیر زره، پیکان، جوشن

آوردن کلمات مرتبط با میدان جنگ برای توصیف برخورد قطرات باران با گلبرگ‌ها.

تشبیه همچون دُر درخشان

مانند کردنِ جانِ پاکِ باده‌نوشیده به مروارید درخشان.