دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۲۸

عطار
تا دل من راه جانان بازیافت گوهری در پردهٔ جان بازیافت
دل که ره می جست در وادی عشق خویش را گم کرد ره زان بازیافت
هر که از دشورای هستی برست آنچه مقصود است آسان بازیافت
یک شبی درتاخت دل مست و خراب راه آن زلف پریشان بازیافت
چون به تاریکی زلفش راه برد زنده گشت و آب حیوان بازیافت
آفتاب هر دو عالم آشکار زیر زلف دوست پنهان بازیافت
آنچه خلق از دامن آفاق جست او نهان سر در گریبان بازیافت
می ندانم تا ز جان برخورد نیز آنکه روی و زلف جانان بازیافت
هر که زلفش دید کافر شد به حکم وانکه درویش دید ایمان بازیافت
طالب درد است عطار این زمان کز میان درد درمان بازیافت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، روایتگر سیر و سلوک عارفانه انسان به سوی حقیقت مطلق است. شاعر تأکید می‌کند که جست‌وجوی خداوند و کمال مطلوب، در بیرون از ذات آدمی میسر نیست؛ بلکه تنها با گذشتن از «منیت» و «هستیِ مجازی» است که دل می‌تواند راه به سوی جانان بیابد و آن گوهر گران‌بهای الهی را در درون خویش کشف کند.

عطار با بهره‌گیری از تصویرهای نمادین همچون «زلف» که نشانگر پرده‌های راز و سختی‌های راه است، نشان می‌دهد که در پسِ دشواری‌ها و تاریکی‌های سلوک، آب حیات و نور حقیقت نهفته است. در واقع، دردِ عشق، همان مرهمی است که جانِ خسته را زنده می‌کند و دیدگانِ حقیقت‌بین را بر عالمی باز می‌کند که از دیدِ ظاهرپرستان پنهان مانده است.

معنای روان

تا دل من راه جانان بازیافت گوهری در پردهٔ جان بازیافت

زمانی که دل من راه رسیدن به محبوب را پیدا کرد، در اعماقِ جان خود، گوهری گران‌بها و پنهان از چشم دیگران کشف کرد.

نکته ادبی: «جانان» استعاره از محبوب ازلی و «گوهر» استعاره از گوهر روح و معرفت است.

دل که ره می جست در وادی عشق خویش را گم کرد ره زان بازیافت

دلی که در وادی عشق به دنبال راه می‌گشت، وقتی خودِ واقعی و هویتِ مجازی‌اش را گم کرد و از آن گذشت، توانست راه اصلی را بیابد.

نکته ادبی: گم کردن خویش در عرفان به معنای فانی شدن و رهایی از بندِ «من» است.

هر که از دشورای هستی برست آنچه مقصود است آسان بازیافت

هر کسی که از قید و بندهای این دنیای مادی و هستیِ محدود رها شود، به آسانی به مقصد و مقصود نهایی خود خواهد رسید.

نکته ادبی: «هستی» در اینجا به معنای وجودِ مادی و تعلقاتِ دنیوی است.

یک شبی درتاخت دل مست و خراب راه آن زلف پریشان بازیافت

یک شب دلِ عاشق و سرمست من، شجاعانه قدم در راه گذاشت و توانست راه رسیدن به زلف پریشانِ محبوب (اسرار پنهان و پیچیده الهی) را پیدا کند.

نکته ادبی: «درتاختن» به معنای هجوم بردن و با جسارت پیش رفتن است.

چون به تاریکی زلفش راه برد زنده گشت و آب حیوان بازیافت

وقتی دل به تاریکیِ زلفِ محبوب (مراحل دشوار سلوک) وارد شد، دوباره جان گرفت و به حیات جاودانی (معرفت) دست یافت.

نکته ادبی: «آب حیوان» نماد جاودانگی و معرفت است که در تاریکیِ سلوک یافت می‌شود.

آفتاب هر دو عالم آشکار زیر زلف دوست پنهان بازیافت

خورشید حقیقت که روشنی‌بخش هر دو جهان است، در زیرِ نقاب و پرده‌های زلفِ دوست (مظاهر دنیوی) پنهان شده است.

نکته ادبی: آفتابِ دو عالم، کنایه از تجلیِ انوار الهی است.

آنچه خلق از دامن آفاق جست او نهان سر در گریبان بازیافت

آن حقیقتی که دیگران با جست‌وجو در دوردست‌ها و جهان به دنبالش هستند، عاشقِ راستین آن را در درونِ خویش و در گریبانِ جانِ خود یافته است.

نکته ادبی: گریبان کنایه از درون و باطن است.

می ندانم تا ز جان برخورد نیز آنکه روی و زلف جانان بازیافت

نمی‌دانم آیا کسی که به وصال روی و زلف محبوب رسیده، دیگر به فکرِ جان و زندگیِ مادی خود نیز هست یا نه؟ (اشاره به فنای در محبوب).

نکته ادبی: این بیت در مقام تحیر است که عاشقِ واصل، از خود بیخود می‌شود.

هر که زلفش دید کافر شد به حکم وانکه درویش دید ایمان بازیافت

هرکس به زلفِ محبوب (مظاهر کثرت و پیچیدگی) نگریست، در نظرِ ظاهرپرستان کافر شد، اما کسی که سیمایِ درویش‌مسلکانه (عارفانه) را در آن دید، ایمان واقعی را یافت.

نکته ادبی: تقابلِ کفرِ عاشقانه و ایمانِ عارفانه، از بن‌مایه‌های ادب عرفانی است.

طالب درد است عطار این زمان کز میان درد درمان بازیافت

عطار در این روزگار، خریدارِ «دردِ عشق» است؛ چرا که دریافته است دارویِ شفابخشِ جان، درست در میانِ همین دردها پنهان است.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت پایانی آمده و به قانونِ «تضاد» در سلوک اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره زلف

زلف در عرفان نماد کثرت، پرده‌های هستی، پیچیدگی‌های عالمِ پدیده‌ها و گاهی استتارِ جمالِ الهی است.

تضاد (طباق) کافر / ایمان

شاعر با کنار هم قرار دادنِ کفرِ ملامتی و ایمانِ عارفانه، به عمقِ نگاهِ عاشقانه اشاره دارد که با عقلِ جزئی‌نگر تفاوت دارد.

تلمیح آب حیوان

اشاره به داستان اسکندر و چشمه آب حیات که در ظلمات به دنبال آن می‌گشت؛ اینجا استعاره از معرفتِ حیات‌بخش است.

پارادوکس (متناقض‌نما) در میان درد درمان بازیافت

خلقِ این انگاره که درمان در متنِ درد نهفته است، از برجسته‌ترین تمهیداتِ فکری عطار در تبیینِ سلوک است.