دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۲۵

عطار
درد دل من از حد و اندازه درگذشت از بس که اشک ریختم آبم ز سر گذشت
پایم ز دست واقعه در قیر غم گرفت کارم ز جور حادثه از دست درگذشت
بر روی من چو بر جگر من نماند آب بس سیل های خون که ز خون جگر گذشت
هر شب ز جور چرخ بلایی دگر رسید هر دم ز روز عمر به دردی دگر گذشت
خواب و خورم نماند و گر قصه گویمت زان غصه ها که بر من بی خواب و خور گذشت
اشکم به قعر سینهٔ ماهی فرو رسید آهم از روی آینهٔ ماه درگذشت
در بر گرفت جان مرا تیر غم چنانک پیکان به جان رسید وز جان تا به بر گذشت
بر جان من که رنج و بلایی ندیده بود چندین بلا و رنج ز دردم بدر گذشت
بر عمر من اجل چو سحرگاه شام خورد زان شام آفتاب من اندر سحر گذشت
عطار چون که سایهٔ عزت بر او نماند چون سایه ای ز خواری خود در به در گذشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده تصویری تمام‌نما از رنجی عمیق و جانکاه است که شاعر را در چنبره‌ی تقدیر گرفتار کرده است. فضای حاکم بر شعر، فضایی سرشار از اندوهی وجودی و ناامیدی مطلق است که در آن، مرزهای تحمل انسانی در هم شکسته و شاعر در پیِ تجربه‌ی پی‌درپی بلاها، در آستانه‌ی زوال قرار گرفته است.

مفهوم محوری این ابیات، غلبه‌ی کاملِ رنج بر تمام ابعاد زندگی شاعر است؛ به گونه‌ای که حتی ابتدایی‌ترین کنش‌های زیستی مانند خواب و خوراک نیز از او سلب شده است. تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز شاعر از اشک‌ها و ناله‌ها، گویای آن است که درد او از دایره‌ی طاقت بشری فراتر رفته و هستی او را در کام خود فرو برده است.

معنای روان

درد دل من از حد و اندازه درگذشت از بس که اشک ریختم آبم ز سر گذشت

اندوه و درد دل من از حد و مرز عادی فراتر رفت؛ به قدری گریه کردم که اشک‌هایم از سرم گذشت و غرق در دریای غم شدم.

نکته ادبی: آب از سر گذشتن کنایه از غرق شدن و به اوج رسیدن گرفتاری است.

پایم ز دست واقعه در قیر غم گرفت کارم ز جور حادثه از دست درگذشت

به دلیل وقایع تلخ، پاهایم در لجنزار غم گیر کرده و توان حرکت ندارم و کارم به دلیل ستم روزگار، از کنترل خارج شده است.

نکته ادبی: قیر نماد سیاهی و چسبندگی است که مانع حرکت می‌شود.

بر روی من چو بر جگر من نماند آب بس سیل های خون که ز خون جگر گذشت

همان‌طور که جگرم از شدت غصه خشک شده، صورتم نیز از طراوت افتاده است؛ چرا که سیلاب اشک‌های خونین از چشمانم جاری شد.

نکته ادبی: خون جگر خوردن کنایه از رنج کشیدن و اندوه طولانی است.

هر شب ز جور چرخ بلایی دگر رسید هر دم ز روز عمر به دردی دگر گذشت

هر شب گردش روزگار بلای تازه‌ای برایم رقم می‌زند و هر لحظه از عمرم با دردی نو سپری می‌شود.

نکته ادبی: چرخ در متون کلاسیک نماد سرنوشت و گردش ایام است که گاهی به نیکی و گاهی به بدی می‌چرخد.

خواب و خورم نماند و گر قصه گویمت زان غصه ها که بر من بی خواب و خور گذشت

خواب و خوراک برایم نمانده است و اگر بخواهم از آن غصه‌هایی که در بی‌آرامی و گرسنگی کشیده‌ام برایت سخن بگویم، شگفت‌زده خواهی شد.

نکته ادبی: بی خواب و خور کنایه از نهایتِ پریشانی و از دست دادن تعادل روحی و جسمی است.

اشکم به قعر سینهٔ ماهی فرو رسید آهم از روی آینهٔ ماه درگذشت

اشک‌هایم چنان فراوان است که به اعماق زمین (جایگاه ماهی افسانه‌ای) رسیده و آه‌هایم از اوج آسمان‌ها و کره ماه فراتر رفته است.

نکته ادبی: اشاره به باور اساطیری قدیمی که زمین بر پشت ماهی قرار دارد؛ اینجا مبالغه در شدت گریه و آه است.

در بر گرفت جان مرا تیر غم چنانک پیکان به جان رسید وز جان تا به بر گذشت

تیر غم چنان وجود مرا در بر گرفت که پیکان آن در جانم فرو رفت و از آن سو تا سینه و پیکرم را شکافت.

نکته ادبی: تیر غم استعاره از ورود ناگهانی و آسیب‌زای مصیبت است.

بر جان من که رنج و بلایی ندیده بود چندین بلا و رنج ز دردم بدر گذشت

بر جان من که تا پیش از این رنج و سختی ندیده بود، اکنون چنان بلاها و دردهایی وارد شده که از تحمل آن فراتر رفته است.

نکته ادبی: درد در بدر گذشتن به معنای فزونی یافتن رنج از حد ظرفیت است.

بر عمر من اجل چو سحرگاه شام خورد زان شام آفتاب من اندر سحر گذشت

مرگ، عمر مرا همچون شامگاه در سحرگاه بلعید و نابود کرد، به‌طوری که خورشیدِ زندگی من پیش از آنکه طلوع کند، غروب کرد.

نکته ادبی: ایهام در شام و سحر که تقابل زمانی برای نشان دادن زوال ناگهانی عمر است.

عطار چون که سایهٔ عزت بر او نماند چون سایه ای ز خواری خود در به در گذشت

عطار چون دیگر عزت و احترامی برایش باقی نماند، همچون سایه‌ای بی‌مقدار و حقیر، از سر خواری در میان مردم سرگردان شد.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت آخر که وضعیت روحی خود را به سایه تشبیه کرده است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه اشکم به قعر سینهٔ ماهی فرو رسید / آهم از روی آینهٔ ماه درگذشت

شاعر با اغراق در توصیف عمق اشک و ارتفاع آه، شدت و وسعت غم خود را به تصویر کشیده است.

استعاره تیر غم

غم و اندوه به تیری تشبیه شده که به جان انسان پرتاب می‌شود و او را مجروح می‌کند.

کنایه آبم ز سر گذشت

کنایه از به ستوه آمدن و ناتوانی در برابر انبوه مشکلات.

تشبیه چون سایه ای

عطار برای بیان خواری و بی‌اعتباری خود، خویشتن را به سایه تشبیه کرده است که هم بی‌جسم است و هم ناپایدار.