دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۲۳
عطاردرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این غزل، تجسمی از شور و اشتیاق عارفانه و عاشقانه در مواجهه با جمال معشوق است. شاعر در این ابیات، تماشای روی معشوق را غایت کمال و تنها سرمایه حقیقی زندگی میداند و معتقد است که در برابر این جمال، تمام هستی و ادعاهای انسانی رنگ میبازد.
فضا و لحن اثر، آمیزهای از حیرت، شکستهنفسیِ عاشق در برابر عظمت معشوق و ستایش بیحدوحصر زیبایی اوست. در این فضای شاعرانه، رسیدن به وصال مستلزم فنای کامل و گذشتن از تمام تعلقات، حتی خودشناسی است.
معنای روان
هر چشمی که حتی یک بار به جمال تو نگریست، بهترین بهره و سود را از عمر خویش برد.
نکته ادبی: دیده به معنای چشم است و 'نظر' در اینجا به معنی نگاه و دیدار است.
سرمایه اصلی عمر، فقط دیدار توست؛ کسی که توانست تو را ببیند، به تمام دارایی و کمال دست یافته است.
نکته ادبی: تکرار واژه دیدن و نظر بر تأکیدِ اهمیتِ شهود در عرفان اشاره دارد.
کسی که همیشه چشم به غیر از تو دارد، در حقیقت نابیناست و بصیرت ندارد.
نکته ادبی: کور به معنای کسی است که از حقیقت دور مانده و دیدنِ غیر، در قاموس عاشق، کوری است.
هر قلبی که از عشق تو آگاه شد، برای همیشه از خود و تعلقات دنیویِ خویش رها و بیخبر شد.
نکته ادبی: بیخبر شدن از خویش، کنایه از مقام فنای در عشق است.
جان عاشق همچون مرغی است که با شوقی بیکران، در فضای عشق تو به پرواز درآمده است.
نکته ادبی: صد هزار پر، نماد اشتیاقِ کثیر و بیشمار عاشق برای رسیدن به معشوق است.
هرچه عاشق به تو نزدیکتر باشد، در آتش عشق تو بیشتر میسوزد.
نکته ادبی: قرب به معنای نزدیکی است و پارادوکسِ سوختن در عینِ نزدیکی، از مضامین رایج عاشقانه است.
به جان تو سوگند که اگر دلم حتی لحظهای به کسی غیر از تو فکر کرد، دروغ گفتهام (چون قلب من تنها جایگاه توست).
نکته ادبی: سوگند به جان معشوق، از سوگندهای رایج در ادبیات که نشاندهنده تقدسِ معشوق است.
در راه عشق تو، کسی که ذرهای خودخواهی و غرور داشت، هرگز نتوانست گامی بردارد.
نکته ادبی: سر داشتن کنایه از غرور، عقل و منیت است.
بادی که از کوی تو میگذرد چنان حیاتبخش است که بسیاری از مردگانِ غفلت را زنده کرده است.
نکته ادبی: کوی معشوق استعاره از آستانه قربِ الهی است.
در برابر نفوذ چشم تو، هیچ فریب و نقشهای که روزگار (چرخ) طراحی کند، کارساز نیست.
نکته ادبی: چرخ پاک (گردون) به معنای روزگار و تقدیر است که در برابر قدرت چشمِ معشوق ناتوان است.
تو مرا چنان خوار و ذلیل کردی که عشق تو، مرا به مقام خاکساری در آستانهات رساند.
نکته ادبی: خاک در بودن کنایه از نهایتِ تواضع و فروتنی عاشق است.
چرا کسی را خوار و بیمقدار میکنی که تو را عزیزتر از جان خودش میدانست؟
نکته ادبی: عزیزتر داشتن کنایه از بالاترین حد محبت و ارادت است.
با وجود فریبندگی و ناز چشم تو، نه دلم ارزشی داشت و نه جانم اعتباری نزد من باقی ماند.
نکته ادبی: غمزه به معنی حرکت چشم و ابرو برای ناز و دلبری است.
در پیش لبان تو، هر شیرینی و شکری که در جهان وجود دارد از خجالت و شرم، آب میشود.
نکته ادبی: گداختن از شرم، کنایه از برتری مطلق زیباییِ معشوق بر تمام زیباییهای عالم است.
در برابر لطف لبان تو، آب حیات (آب زندگانی) نیز ناچیز و اندک است.
نکته ادبی: آب حیوان یا آب حیات، نماد جاودانگی است که در برابر حلاوت لب معشوق، بیمقدار است.
درخشش چهره نقرهفام تو چنان است که هر زینت و ظرافتِ زرینی در برابرش ناپدید میشود.
نکته ادبی: نقره عارض استعاره از سپیدی و درخشندگی پوست صورت معشوق است.
کمر تو چنان باریک است که گویی آن حرف یا نقطه خیالی که در میان کمر بود، به دور آن حلقه زده است.
نکته ادبی: کمر به دلیل باریکی در شعر کلاسیک به 'مو' تشبیه میشود.
شکل دهان تو بسیار شگفتانگیز است، گویی نقطهای است که زیباییِ غیرقابل وصفی دارد.
نکته ادبی: نقطه در ادبیات کهن کنایه از دهان بسیار کوچک و ظریف معشوق است.
چون روی تو در پس پرده زلف پنهان است، گویی صدها حجاب بر چهره داری که هر یک مانع دیدن است.
نکته ادبی: زلف به مثابه پردهای برای پوشاندن خورشیدِ رخسار معشوق است.
در نبود رخسار تو، عطار در هر مویی از زلف تو هزاران نوحهگر و عاشق دلسوخته میبیند.
نکته ادبی: نوحهگر نماد اندوهگین بودن و ماتمزدگی در فراق است.
آرایههای ادبی
شاعر برای نشان دادن شدتِ شوق و یا کثرت اندوه، از اعداد مبالغهآمیز استفاده کرده است.
اشاره به آب حیات که در برابر لب معشوق، حقیقتی ناچیز جلوه میکند.
اشاره به قدرت حیاتبخشیِ نسیمِ کوی معشوق که مردگانِ غفلت را زنده میکند.
اشاره به سپیدی و درخشندگی چهره که به نقره تشبیه شده است.