دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۲۱

عطار
آیینهٔ تو سیاه رویی است او را چه خبر که ماه روی است
آن آینه می زدای پیوست کورا گه پشت و گاه روی است
آن پشت ز عشق روی گردان گر کرده تو را به راه روی است
کز عشق چو آفتاب گردد هر ذره اگر سیاه روی است
نه چرخ کلاه فرق عشق است پس در خور آن کلاه روی است
تا این رویش نگردد آن روی او را همه در گناه روی است
هر ذره که هست در دو عالم او را سوی پیشگاه روی است
نتواند یافت هرگز این روی آن را که به عز و جاه روی است
هرگز نرسد به ذروهٔ عرش آن را که به قعر چاه روی است
روی از همه شیوه بست باید آن را که به پادشاه روی است
زین شوق فرید را همه عمر آورده به بارگاه روی است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری به تبیینِ اهمیتِ تزکیه و صیقل دادنِ آیینه جان می‌پردازد. شاعر معتقد است که قلب انسان، اگر به غبارِ خودبینی و تعلقات دنیوی آلوده باشد، همچون آیینه‌ای است که رویِ تیره و تارِ آن، مانع از انعکاسِ انوارِ الهی می‌گردد. راهِ رسیدن به معشوقِ ازلی، گذر از خویشتن و پشت کردن به تعلقاتِ حقیر است تا ذره‌ای که در گناهِ خودبینی گرفتار است، در پرتوِ عشق به خورشیدی فروزان بدل شود.

در این ابیات، بر وحدتِ جهت‌گیری به سوی حق تأکید شده است؛ به گونه‌ای که هر کس در بندِ جاه و مقام یا اسیرِ تیرگی‌هایِ نفسانی باشد، از دست‌یابی به ساحتِ عرش باز می‌ماند. شاعر با استعاره‌هایِ «آیینه» و «روی»، مراتبِ کمال و زوالِ نفس را ترسیم می‌کند و به مخاطب می‌آموزد که برای دیدارِ پادشاهِ حقیقی، باید از تمامیِ دلبستگی‌هایِ غیرِ او روی گرداند.

معنای روان

آیینهٔ تو سیاه رویی است او را چه خبر که ماه روی است

قلب تو همچون آیینه‌ای است که به دلیل گناه و کدورت، چهره‌ای تیره و زشت یافته است؛ این قلبِ غبارگرفته، از شکوه و زیباییِ معشوقِ «ماه‌رو» بی‌خبر است.

نکته ادبی: «سیاه رویی» کنایه از شرمساری و گناه است و تضادِ معنایی با «ماه روی» دارد.

آن آینه می زدای پیوست کورا گه پشت و گاه روی است

باید دائماً بر جلا دادنِ این آیینه همت گماری؛ چرا که این آیینه پیوسته در حال تغییر است و گاه رویِ روشنِ آن و گاه پشتِ تیره آن نمایان می‌شود (اشاره به نوساناتِ احوالِ دل).

نکته ادبی: «می‌زدای» از ریشه زدودن به معنای پاک کردن و جلا دادن است.

آن پشت ز عشق روی گردان گر کرده تو را به راه روی است

آن پشتِ آیینه (باطنِ ناآگاه) از عشق روی برگردانده است؛ اگر این وضعیت تو را به راه رفتن واداشته، به این معناست که هنوز درگیرِ دوگانگی‌ها و مسیرهای دنیوی هستی.

نکته ادبی: «روی گردان» در اینجا ایهام دارد: هم به معنای اعراض کردن و هم به معنای روی برگرداندن.

کز عشق چو آفتاب گردد هر ذره اگر سیاه روی است

عشق چنان کیمیایی است که اگر ذره‌ای، هرچند تیره و گناهکار باشد، در پرتو آن قرار گیرد، به خورشیدی درخشان تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: «ذره» نمادِ انسانِ ناچیز در برابرِ عظمتِ عشق است.

نه چرخ کلاه فرق عشق است پس در خور آن کلاه روی است

آسمان با تمام عظمتش، در برابرِ شکوهِ عشق، همچون کلاهی ناچیز است؛ بنابراین، تنها کسی شایستهِ این مرتبه است که قابلیتِ پذیرشِ آن حقیقتِ برتر را داشته باشد.

نکته ادبی: «چرخ» استعاره از آسمان و کنایه از عالمِ مادی است که در برابرِ عشق کوچک شمرده شده است.

تا این رویش نگردد آن روی او را همه در گناه روی است

تا زمانی که «روی» (چهره و حقیقت) تو به «آن روی» (حقیقتِ حق) بدل نشود، هر حرکتی که انجام دهی، گناه و خطا محسوب می‌شود.

نکته ادبی: تکرارِ واژه «روی» برای تأکید بر حقیقتِ باطنی و تمایزِ آن از چهره ظاهری است.

هر ذره که هست در دو عالم او را سوی پیشگاه روی است

تمامِ ذراتِ عالم، از کوچک تا بزرگ، در باطنِ خود رو به سویِ پیشگاهِ حضرتِ حق دارند و به سوی او روانند.

نکته ادبی: «پیشگاه» به معنای حضورِ الهی است.

نتواند یافت هرگز این روی آن را که به عز و جاه روی است

کسی که دلبسته به عزت، جاه و مقامِ دنیوی است، هرگز نمی‌تواند به آن رویِ حقیقت (دیدارِ حق) دست یابد.

نکته ادبی: «عز و جاه» تضادِ معنایی با مفهومِ فقرِ عرفانی و شکستنِ نفس دارد.

هرگز نرسد به ذروهٔ عرش آن را که به قعر چاه روی است

کسی که در چاهِ تیرهٔ تعلقات و نفسانیات گرفتار است، هرگز به قلهٔ رفیعِ عرش و معرفتِ الهی نخواهد رسید.

نکته ادبی: «قعرِ چاه» استعاره از دلبستگی‌های پستِ دنیوی و جهل است.

روی از همه شیوه بست باید آن را که به پادشاه روی است

کسی که سودایِ رویارویی با پادشاهِ حقیقی (خداوند) را در سر دارد، باید از تمامیِ راه‌ها و شیوه‌های دیگر روی برتابد و تنها او را مقصدِ خویش قرار دهد.

نکته ادبی: «پادشاه» نمادِ ذاتِ مقدسِ پروردگار است.

زین شوق فرید را همه عمر آورده به بارگاه روی است

فرید (شاعر) تمامِ عمرِ خویش را با شوقی بی‌پایان، متوجهِ بارگاهِ الهی کرده و رویِ نیازِ خود را به سویِ او داشته است.

نکته ادبی: «فرید» تخلصِ شاعر است که در اینجا به خود اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

ایهام و جناس روی

واژه «روی» در سرتاسر شعر به معانی مختلفی چون چهره، جهت و سمت، و حقیقتِ باطنی به کار رفته است.

استعاره آیینه

قلب و روح انسان به آیینه تشبیه شده که باید از غبارِ گناه پاک شود تا انوارِ الهی را بازتاب دهد.

تضاد سیاه روی و ماه روی

تقابل میان تیرگیِ گناه و روشناییِ جمالِ حق برای تأکید بر تضادِ میانِ دنیا و آخرت.

نماد قعر چاه

نمادی از پستیِ خواهش‌های نفسانی که مانعِ عروجِ روح به عرش می‌شود.