دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۲۰

عطار
عشق جز بخشش خدایی نیست این به سلطانی و گدایی نیست
هر که او برنخیزد از سر سر عشق را با وی آشنایی نیست
عشق وقف است بر دل پر درد وقف در شرع ما بهایی نیست
هر که را باز عشق صید کند بازش از چنگ او رهایی نیست
کار آن کس که عاشقی ورزد به جز از عین بی نوایی نیست
چون رسیدم به نزد آن معشوق کار جز عیش و دلگشایی نیست
هرچه عطار گوید از سر عشق به یقین دان که جز عطایی نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در ستایش عشقِ حقیقی و عارفانه سروده شده است و آن را نه یک انتخابِ انسانی که موهبتی الهی می‌داند. در این نگاه، عشق فراتر از مناسبات مادیِ دنیا و تفاوت‌های ظاهری میان انسان‌هاست و شرطِ ورود به حریم آن، گذشتن از «من» و خویشتنِ خویش است.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی صوفیانه است که در آن، عاشق با رهایی از تعلقات و تحملِ رنجِ هجران، به ساحتِ وحدت و آرامش می‌رسد. شاعر تأکید دارد که کلامِ او درباره‌ی عشق، از خودِ او نیست و صرفاً بهره‌ای است که از آن چشمه‌ی لایزال نصیبش شده است.

معنای روان

عشق جز بخشش خدایی نیست این به سلطانی و گدایی نیست

عشق هدیه‌ای است که خداوند به بندگان خاص خود ارزانی می‌دارد و این امر هیچ ارتباطی به ثروت و مقام (سلطانی) یا فقر و درماندگی (گدایی) ندارد.

نکته ادبی: اشاره به نفیِ رابطه‌ی عشق با معیارهای ظاهری و دنیوی.

هر که او برنخیزد از سر سر عشق را با وی آشنایی نیست

کسی که نمی‌تواند از فکرِ خود و هوای نفسانی خویش دست بکشد، هرگز نمی‌تواند با حقیقتِ عشق محشور شود.

نکته ادبی: ترکیب «سرِ سر» به معنای سرّ درونی یا خودپسندی و خودبینی است که باید کنار نهاده شود.

عشق وقف است بر دل پر درد وقف در شرع ما بهایی نیست

عشق الهی همانند وقف، تنها به دل‌های شکسته و دردمند تعلق دارد؛ همان‌گونه که اموالِ وقفی قابل‌خریدوفروش نیستند، عشق نیز بهای دنیوی ندارد.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم فقهی وقف که خروج از ملکیت است و کنایه از اینکه عشق به دست آوردنی نیست بلکه هدیه است.

هر که را باز عشق صید کند بازش از چنگ او رهایی نیست

هرگاه عشق، روح انسان را همانندِ صیادی زیرک شکار کند، دیگر هیچ راه فراری برای عاشق باقی نمی‌ماند و اسیرِ این محبتِ مقدس می‌گردد.

نکته ادبی: ایهام در واژه «باز» که هم به معنای پرنده شکاری است و هم نشان‌دهنده تکرارِ این اسارت در ضمیرِ «بازش».

کار آن کس که عاشقی ورزد به جز از عین بی نوایی نیست

کسی که در مسیرِ عاشقی قدم می‌گذارد، باید بداند که سرانجامِ این راه، رسیدن به مقامِ بی‌نیازی از دنیا و فقرِ مطلق در برابرِ معشوق است.

نکته ادبی: «بی‌نوایی» در اینجا به معنای فقرِ عرفانی و استغنا از غیر است، نه صرفاً فقر مالی.

چون رسیدم به نزد آن معشوق کار جز عیش و دلگشایی نیست

وقتی سالک به مرحله‌ی وصل و حضور در برابرِ معشوق می‌رسد، دیگر جایی برای غم باقی نمی‌ماند و تنها لذت و گشایشِ روحی است که وجود دارد.

نکته ادبی: «عیش و دلگشایی» نمادِ رسیدن به آرامشِ درونی و شادیِ اصیل در مرحله‌ی کمال است.

هرچه عطار گوید از سر عشق به یقین دان که جز عطایی نیست

آنچه من در وصفِ عشق بر زبان می‌آورم، تراوشاتِ فکریِ شخصی نیست، بلکه یقین بدان که این سخنان، عطیه‌ای است که از سوی آن منبعِ عشق به من بخشیده شده است.

نکته ادبی: ایهامِ لطیف بین نام شاعر (عطار) و کلمه «عطایی» که بر ماهیتِ الهی سخن او تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

ایهام باز

اشاره به پرنده شکاری (شاهین) که نماد صیادِ عشق است و همچنین به معنای تکرار که بر تداومِ اسارتِ عاشق تأکید دارد.

استعاره صید

تشبیه عشق به صیادی که دلِ عاشق را شکار می‌کند و او را در بندِ خویش می‌کشد.

ایهامِ تناسب عطار و عطایی

شاعر با تکیه بر نامِ خود، به بخششِ الهی اشاره دارد که کلامش ریشه در لطفِ حق دارد.

تضاد سلطانی و گدایی

تقابلِ فقر و ثروت برای نشان دادنِ این که عشق از مناسباتِ اجتماعی و مادی فراتر است.