دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۱۹

عطار
در ده خبر است این که ز مه ده خبری نیست وین واقعه را همچو فلک پای و سری نیست
عقلم که جهان زیر و زبر کرد به فکرت بی خویش از آن شد که ز خویشش خبری نیست
جان سوخته زان شد که از آنها که برفتند بسیار اثر جست و ز یک تن اثری نیست
دل بر سر ره ماند که می دید که هستش مشکل سفری پیش که چون هر سفری نیست
این کار برون نیست ز دو نوع به تحقیق یا هیچ نیم یا که به جز من دگری نیست
در ماتم این درد که دورند از آن خلق آشفته و سرگشته چو من نوحه گری نیست
زان مغز شود خشک و ترم هر شب و هر روز کز چرخ مرا جز لب و رخ خشک و تری نیست
جانم که ز بستان فلک نیشکری خواست گفتا نه ای واقف که مرا نیشکری نیست
از خوان فلک دل مطلب گر جگرت خورد زیرا که اگر دل دهدت بی جگری نیست
عطار چو کس را خطری نیست درین راه تو نیز فرو شو که تورا هم خطری نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیمی است از مقام «حیرت» در سلوک عرفانی؛ فضایی که در آن عقلِ جزئی‌نگرِ انسان در برابر عظمتِ امر قدسی، سرگشته و درمانده می‌شود. شاعر در این ابیات، با بیانی سرشار از درد و سوز، از ناتوانیِ عالمِ خاکی در درک حقیقتِ ازلی سخن می‌گوید و تاکید می‌کند که دست‌یابی به کمال، نه در ناز و نعمت، که در گرویِ رنج، از خود گذشتن و تسلیمِ محض در برابر اراده‌ی الهی است.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، نقدِ دلبستگی به جهانِ مادی و تاکید بر این واقعیت است که هیچ دستاوردِ دنیوی، ارزشِ آرامشِ حقیقی را ندارد. در پایان، شاعر با مخاطب قرار دادنِ خویش، به نوعی فروتنیِ عرفانی دعوت می‌کند که همان پذیرشِ بی‌مقدار بودنِ منِ مجازی در برابر هستیِ مطلق است.

معنای روان

در ده خبر است این که ز مه ده خبری نیست وین واقعه را همچو فلک پای و سری نیست

در این جهان و میان مردم، هیچ خبری از حقیقتِ متعالی (آن ماهِ زیبا) نیست و این آشفتگیِ جهان، همانند آسمان، هیچ ابتدا و انتهایی ندارد.

نکته ادبی: ده به معنای دهکده و کنایه از جهان مادی است و ماه استعاره از محبوب الهی است.

عقلم که جهان زیر و زبر کرد به فکرت بی خویش از آن شد که ز خویشش خبری نیست

عقل من که با اندیشیدن، دنیا را زیر و رو کرده بود، اکنون چنان سرگشته و حیران است که حتی از شناخت خویشتن نیز عاجز مانده است.

نکته ادبی: جهان زیر و زبر کردن کنایه از جستجوی عمیق عقلی و فکری در امور عالم است.

جان سوخته زان شد که از آنها که برفتند بسیار اثر جست و ز یک تن اثری نیست

جانم به این دلیل سوخته و بی‌قرار است که به دنبال ردی از گذشتگان و بزرگان راه حق گشت، اما هیچ نشانه‌ای از آنان نیافت.

نکته ادبی: اشاره به تنهاییِ سالک در جستجوی حقیقت و فقدانِ راهبرانِ معنوی است.

دل بر سر ره ماند که می دید که هستش مشکل سفری پیش که چون هر سفری نیست

دلِ من بر سرِ دوراهیِ تردید مانده است، زیرا در پیش رو سفری را می‌بیند که با هیچ سفرِ زمینیِ دیگری قابل مقایسه نیست.

نکته ادبی: اشاره به دشواریِ سفر سلوک و تنهاییِ سالک در عبور از مراحل سخت عرفانی.

این کار برون نیست ز دو نوع به تحقیق یا هیچ نیم یا که به جز من دگری نیست

این مسئله از نظر منطقی تنها دو حالت دارد: یا من هیچ هستم (نیستیِ مطلق) و یا اینکه در عالم جز «او» وجودی نیست.

نکته ادبی: اشاره به دیدگاه وحدت وجود؛ یعنی یا سالک در برابر حق هیچ است یا حقیقت جز خداوند نیست.

در ماتم این درد که دورند از آن خلق آشفته و سرگشته چو من نوحه گری نیست

در عزاداری برای این دردِ جانکاه که مردم از آن بی‌خبرند، هیچ‌کس به اندازه‌ی من سرگشته و نوحه‌گر نیست.

نکته ادبی: تأکید بر تفاوتِ عمقِ رنجِ سالک با درک سطحیِ عوام از زندگی.

زان مغز شود خشک و ترم هر شب و هر روز کز چرخ مرا جز لب و رخ خشک و تری نیست

اینکه شب و روز لب و رخسارم خشک و تر می‌شود، حاصلِ بی‌مهریِ روزگار (گردون) است که جز رنج و اشک، چیزی نصیبم نمی‌کند.

نکته ادبی: خشک و تر شدنِ رخ و لب، استعاره از تناوبِ گریه و غم است.

جانم که ز بستان فلک نیشکری خواست گفتا نه ای واقف که مرا نیشکری نیست

جانم از آسمان و سرنوشت، طلبِ شیرینی و کامروایی کرد، اما پاسخ شنید که مگر نمی‌دانی در این مسیر، خبری از کامروایی و شیرینی نیست؟

نکته ادبی: نیشکر استعاره از عیش و نوش دنیوی و نعمات مادی است که در سلوک راهی ندارد.

از خوان فلک دل مطلب گر جگرت خورد زیرا که اگر دل دهدت بی جگری نیست

از سفره‌ی روزگار، انتظارِ دلی آسوده نداشته باش که اگر چنین کنی، باید بهای آن را با خوردن جگر (رنج کشیدن) بپردازی؛ چرا که هیچ دل‌خوشی بدونِ تحملِ رنج‌های طاقت‌فرسا به دست نمی‌آید.

نکته ادبی: جگر خوردن کنایه از غصه خوردن و تحمل رنج‌های شدید است.

عطار چو کس را خطری نیست درین راه تو نیز فرو شو که تورا هم خطری نیست

ای عطار، چون در این راهِ دشوار، هیچ‌کس اعتبار و جایگاهِ ویژه‌ای ندارد، تو نیز فروتن باش و بپذیر که تو نیز جایگاه و اعتباری نداری.

نکته ادبی: مخاطب قرار دادن خود (تخلص) برای تاکید بر تواضع و نفی خودخواهی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خشک و تر

استفاده از دو واژه متضاد برای توصیف وضعیتِ اندوهگینِ شاعر.

استعاره ده

استفاده از واژه‌ی ده برای اشاره به دنیای مادی و کوته‌فکریِ اهالی آن.

کنایه جگر خوردن

کنایه از تحملِ رنج و غمِ بسیار و به دست آوردنِ چیزی با دشواری.

تشخیص گفتا نه ای واقف

نسبت دادنِ قدرتِ تکلم و پاسخگویی به چرخِ فلک یا تقدیر.