دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۱۲

عطار
دل خون شد از توام خبر نیست هر روز مرا دلی دگر نیست
گفتم که دلم به غمزه بردی گفتا که مرا ازین خبر نیست
زر می خواهی که دل دهی باز جان هست مرا ولیک زر نیست
می نتوانم سر از تو پیچید گر هست سر منت وگر نیست
در گلبن آفرینش امروز از روی تو گل شکفته تر نیست
پر پرتو روی توست عالم لیکن چکنم مرا نظر نیست
دین آوردم که نور دین را بی روی تو ذره ای اثر نیست
کفر آوردم که کافری را از حلقهٔ زلف تو گذر نیست
کفر است قلاوز ره عشق در عشق تو کفر مختصر نیست
جز کافری و سیاه رویی در عالم عشق معتبر نیست
خاکش بر سر که همچو عطار در کوی تو همچو خاک در نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از اشعار، بیانگر سوز و گداز عاشقانه و ارادت قلبی شاعری است که در میان کشاکشِ ایمان و کفر، راهی جز تسلیم در برابرِ عظمتِ معشوق نمی‌یابد. در این نگاه، جهان جلوه‌گاهِ زیباییِ معشوق است و عاشق، از شدتِ ناتوانی در درکِ کامل این زیبایی و نداشتنِ خبر از معشوق، در اندوهی عمیق غوطه‌ور است.

شاعر با بهره‌گیری از مفاهیمِ عرفانی، تعبیرهای تازه‌ای از ایمان و کفر ارائه می‌دهد؛ به گونه‌ای که کفر را نه به معنای بی‌ایمانی، بلکه به معنای رهایی از قیدوبندهای ظاهری و رسیدن به حقیقتِ عشقِ مطلق می‌داند. در نهایت، پیامِ اثر، فروتنیِ محض و ناچیزیِ عاشق در پیشگاهِ معشوق است که خود را همچون خاکِ راه می‌بیند.

معنای روان

دل خون شد از توام خبر نیست هر روز مرا دلی دگر نیست

از دوری تو قلبم پر از خون و اندوه شد و هیچ خبری از تو به من نمی‌رسد؛ هر روزی که می‌گذرد با دردی تازه همراه است و گویی هر روز دلی دیگر برای رنج کشیدن دارم.

نکته ادبی: دل خون شدن کنایه از غصه خوردن و رنج کشیدنِ شدید است.

گفتم که دلم به غمزه بردی گفتا که مرا ازین خبر نیست

به معشوق گفتم که تو با یک نگاهِ دلفریب و ناز، دل مرا ربودی؛ او در پاسخ گفت که من از این ماجرا هیچ اطلاعی ندارم.

نکته ادبی: غمزه در ادبیات کلاسیک به معنای حرکت چشم و ابرو برای دلبری و ناز کردن است.

زر می خواهی که دل دهی باز جان هست مرا ولیک زر نیست

از من در ازای بازگرداندنِ دلم، زر و طلا طلب می‌کنی؟ من جانم را که سرمایه اصلی من است برای فدا کردن دارم، اما در بساطم ذره‌ای طلا و زر موجود نیست.

نکته ادبی: تضاد میان جان و زر، نشان‌دهنده فقرِ مادی و غنایِ معنوی عاشق است.

می نتوانم سر از تو پیچید گر هست سر منت وگر نیست

من نمی‌توانم از فرمان تو سرپیچی کنم و از تو روی برگردانم، چه به من لطف کنی و چه نکنی، من بنده و مطیعِ تو هستم.

نکته ادبی: سر از تو پیچیدن کنایه از نافرمانی و سرکشی است.

در گلبن آفرینش امروز از روی تو گل شکفته تر نیست

در این گلزارِ آفرینش و در این جهان، امروز هیچ گلی زیباتر و شکفته‌تر از چهره تو یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: گلبن آفرینش استعاره از جهان هستی است که به باغی تشبیه شده.

پر پرتو روی توست عالم لیکن چکنم مرا نظر نیست

تمام عالم پر از نور و جلوه چهره توست، اما افسوس که من بینش و بصیرتِ کافی برای دیدنِ این حقیقت را ندارم.

نکته ادبی: نظر در متون عرفانی به معنای دیدنِ باطنی و شهود است.

دین آوردم که نور دین را بی روی تو ذره ای اثر نیست

من به دین و آیین روی آوردم، اما دانستم که نورِ دین و ایمان نیز بدون تماشای چهره تو، هیچ تأثیر و حلاوتی ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر این نکته که هدف نهایی از پرستش، دیدارِ جمالِ مطلق است.

کفر آوردم که کافری را از حلقهٔ زلف تو گذر نیست

من به کفر و بی‌دینی روی آوردم، زیرا دریافتم که حتی نهایتِ کفر نیز در برابرِ زیباییِ حلقه زلف تو، ناچیز است و نمی‌تواند از آن فراتر رود.

نکته ادبی: حلقه زلف نمادِ دامِ عشق و قیدوبندهای زیبایِ معشوق است.

کفر است قلاوز ره عشق در عشق تو کفر مختصر نیست

کفر (به معنای رهایی از تعصبات دینی و عرفی) راهنمایِ مسیرِ عشق است و در عشقِ تو، این کفر ورزیدن امرِ کوچکی نیست و ارزشی والا دارد.

نکته ادبی: قلاوز به معنای راهنما، رهبر و بلدِ راه است که واژه‌ای کهن است.

جز کافری و سیاه رویی در عالم عشق معتبر نیست

در دنیای عشق، هیچ چیزی جز کافر بودن (خارج شدن از دایره عقل و شرعِ ظاهری) و سیاه رویی (تسلیم و خاکساری)، اعتبار و ارزش ندارد.

نکته ادبی: سیاه رویی در اینجا کنایه از نهایتِ فروتنی و شرمندگیِ عاشق در برابر معشوق است.

خاکش بر سر که همچو عطار در کوی تو همچو خاک در نیست

خاک بر سرِ آن کسی که مانند من (عطار) به اندازه خاکِ درگاهِ تو، فروتن و کوچک نباشد.

نکته ادبی: اشاره تخلص‌گونه به خودِ شاعر و تأکید بر مقامِ خاکساری.

آرایه‌های ادبی

استعاره گلبن آفرینش

تشبیه جهانِ هستی به باغی پر از گل که معشوق زیباترین گلِ آن است.

تناقض (پارادوکس) دین و کفر

تلاش شاعر برای یکسان‌سازیِ مفهومِ ایمان و کفر در مسیر رسیدن به معشوق.

کنایه دل خون شدن

اشاره به شدتِ اندوه و رنجِ ناشی از دوریِ معشوق.

نمادگرایی حلقه زلف

نمادِ دامِ گرفتاریِ عاشق و مرزِ زیبایِ معشوق.