دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۱۱

عطار
از قوت مستیم ز هستیم خبر نیست مستم ز می عشق و چو من مست دگر نیست
در جشن می عشق که خون جگرم ریخت نقل من دلسوخته جز خون جگر نیست
مستان می عشق درین بادیه رفتند من ماندم و از ماندن من نیز اثر نیست
در بادیهٔ عشق نه نقصان نه کمال است چون من دو جهان خلق اگر هست و اگر نیست
گویند برو تا به درش برگذری بوک هیهات که گر باد شوم روی گذر نیست
زین پیش دلی بود مرا عاشق و امروز جز بی خبریم از دل خود هیچ خبر نیست
جانا اگرم در سر کار تو رود جان از دادن صد جان دگرم بیم خطر نیست
در دامن تو دست کسی می زند ای دوست کو در ره سودای تو با دامن تر نیست
دانی که چه خواهم من دلسوخته از تو خواهم که نخواهم، دگرم هیچ نظر نیست
عطار چنان غرق غمت شد که دلش را یک دم دل دل نیست زمانی سر سر نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گرِ حال و هوای عاشقی است که در وادیِ عشقِ الهی، از هستیِ خویش رسته و به فنای در معشوق رسیده است. فضا، فضایی آکنده از شورِ شیدایی، تنهاییِ جان‌کاه در مسیرِ سلوک و پذیرشِ بی‌چون و چرای رنج‌های این راه است.

شاعر در این سروده، عشق را نه یک تجربه زمینی، که غرقگیِ وجودی می‌داند که در آن، حتی آرزوها و خواسته‌های انسانی نیز رنگ می‌بازند و عاشق جز خواستِ معشوق، تمنایی در سر ندارد. این اثر، ستایشِ بی‌خویشتنی و تسلیمِ محض در برابرِ تقدیرِ عاشقانه است.

معنای روان

از قوت مستیم ز هستیم خبر نیست مستم ز می عشق و چو من مست دگر نیست

مستیِ من از شرابِ عشق چنان بی‌کران است که از بودنِ خود نیز بی‌خبر شده‌ام؛ هیچ‌کس در این عالم به اندازه من در این مستی غرق نیست.

نکته ادبی: مستی در اینجا استعاره از شورِ عشق و هستی به معنای وجود و هویت است.

در جشن می عشق که خون جگرم ریخت نقل من دلسوخته جز خون جگر نیست

در مجلسِ بزمِ عشق که جانم را در راه آن فدا کردم، تنها خوراک و بهره‌ی من برای زنده ماندن، رنج و خونِ دل است.

نکته ادبی: نقل به معنای خوراکی‌های کنارِ نوشیدنی است که با خونِ جگر تضاد معنایی دارد.

مستان می عشق درین بادیه رفتند من ماندم و از ماندن من نیز اثر نیست

سایرِ عاشقانِ حقیقی از این راه و بیابانِ عشق عبور کردند و به مقصد رسیدند، اما من در این میان جا مانده‌ام و حتی اثری از وجودِ من باقی نمانده است.

نکته ادبی: بادیه استعاره از مسیرِ پرخطر و سختِ سلوک و عرفان است.

در بادیهٔ عشق نه نقصان نه کمال است چون من دو جهان خلق اگر هست و اگر نیست

در وادیِ عشق، مفاهیمی چون کم و زیاد وجود ندارد؛ برایِ عاشقِ راستین، بودن یا نبودنِ دو عالم تفاوتی ندارد و اهمیت‌اش یکسان است.

نکته ادبی: نقصان و کمال تضادِ معنایی دارند و بیانگرِ رهایی از دوگانگی‌هاست.

گویند برو تا به درش برگذری بوک هیهات که گر باد شوم روی گذر نیست

به من می‌گویند برو و از درِ خانه‌ی او گذر کن؛ هیهات که این امر محال است، حتی اگر به سبکیِ باد شوم، باز هم توانِ رسیدن به آن درگاه را ندارم.

نکته ادبی: بوک به معنای باشد که و برای ابراز امید است و هیهات برای تاکید بر محال بودنِ امر به کار رفته است.

زین پیش دلی بود مرا عاشق و امروز جز بی خبریم از دل خود هیچ خبر نیست

در گذشته، دلی داشتم که عاشق بود، اما امروز چنان در این راه غرق شده‌ام که حتی از احوالاتِ دلِ خود هم بی‌خبرم.

نکته ادبی: بی‌خبری در اینجا نشانه کمالِ فنا و از خود رستگی است.

جانا اگرم در سر کار تو رود جان از دادن صد جان دگرم بیم خطر نیست

ای معشوق، اگر در راهِ خدمت به تو جانم را از دست بدهم، هیچ ترسی از فدای صد جانِ دیگر در راهِ تو ندارم.

نکته ادبی: تکرارِ جان، تاکید بر اشتیاقِ عاشق برای فداکاری در راهِ عشق است.

در دامن تو دست کسی می زند ای دوست کو در ره سودای تو با دامن تر نیست

ای دوست، تنها کسی می‌تواند دامنِ تو را بگیرد که در راهِ عشقِ تو چشمش گریان و دلش سوخته باشد (دامنِ تر، استعاره از اشکِ چشم).

نکته ادبی: دامنِ تر کنایه از کسی است که در عشق سختی کشیده و اشک ریخته است.

دانی که چه خواهم من دلسوخته از تو خواهم که نخواهم، دگرم هیچ نظر نیست

آیا می‌دانی منِ سوخته‌دل از تو چه می‌خواهم؟ تنها آرزویم این است که آرزویی نداشته باشم و جز تو هیچ‌چیز دیگری در نظرم نباشد.

نکته ادبی: این بیت اوجِ مقامِ رضا و تسلیمِ عرفانی است.

عطار چنان غرق غمت شد که دلش را یک دم دل دل نیست زمانی سر سر نیست

عطار چنان در غم و عشقِ تو غرق شده است که دیگر نه قلبی برایش باقی مانده و نه عقلی؛ او از تمامیِ تعلقاتِ انسانی دست شسته است.

نکته ادبی: تکرارِ دل دل و سر سر بیانگرِ اضطرابِ عاشقانه و در عین حالِ رهایی از تعاریفِ معمولِ انسانی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بادیه

اشاره به مسیرِ سخت و پرخطرِ عرفان و سلوک.

کنایه دامن تر

کنایه از عاشقِ گریان و کسی که سختیِ راه را چشیده است.

تضاد نقصان و کمال

تقابلِ مفهومی برای بیانِ فراتر رفتن از دوگانگی‌های عالمِ ماده.

واج‌آرایی دل دل نیست زمانی سر سر نیست

تکرار صامت‌های س و ل برای القایِ حالِ پریشانی و شیداییِ عاشق.