دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۰۹

عطار
از تو کارم همچو زر بایست نیست وز وصال تو خبر بایست نیست
تا کی آخر از فراقت کار من با وصالت به بتر بایست نیست
تا بگریم در فراقت زار زار عالمی خون جگر بایست نیست
چون بدادم دل به تو بر یک نظر در منت به زین نظر بایست نیست
چون شکر داری بسی با عاشقان یک سخن همچون شکر بایست نیست
من ز سر تا پای فقر و فاقه ام من تو را خود هیچ در بایست نیست
چون درآیی از درم بهر نثار عالمی پر گنج زر بایست نیست
چون بدیدم دلشده عطار را بر کف پای تو سر بایست نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عاشقِ دردمندی است که در پیشگاه معشوق، جز فقر و بی‌پناهی چیزی در بساط ندارد. شاعر با زبانی حاکی از فروتنی و تسلیم، بر ناتوانی خود در وصال معشوق تأکید کرده و تمام سرمایه‌های مادی و دنیوی را در برابر یک نظر یا کلام معشوق، ناچیز می‌شمارد.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت و سوز و گداز عارفانه است که در آن عاشق، هستی خویش را در راه معشوقِ بی‌همتا فدا می‌کند و تنها آرزوی او رسیدن به وصال و پای نهادن بر سرِ عهدِ عشق است.

معنای روان

از تو کارم همچو زر بایست نیست وز وصال تو خبر بایست نیست

به خاطر دوری تو، کار و بار من ارزشی همچون زر ندارد و هیچ خبری از وصال تو به دستم نمی‌رسد.

نکته ادبی: واژه «بایست» در اینجا به معنای «شایسته» یا «بایسته بودن» است و در این سیاق برای بیان عدم تناسب و ارزش استفاده شده است.

تا کی آخر از فراقت کار من با وصالت به بتر بایست نیست

تا کی باید به خاطر دوری‌ات در رنج باشم؟ آیا شایسته نیست که با وصال تو، حالم بهتر شود؟

نکته ادبی: پرسش انکاری در این بیت، نشان‌دهنده شکایت عاشق از طولانی شدن دوران فراق است.

تا بگریم در فراقت زار زار عالمی خون جگر بایست نیست

در نبود تو آن‌قدر زار زار گریه می‌کنم که گویی تمام خون‌جگرهای عالم در برابر آن ناچیز است.

نکته ادبی: استفاده از عبارت «عالمی خون جگر» نوعی مبالغه برای نشان دادن شدت اندوه است.

چون بدادم دل به تو بر یک نظر در منت به زین نظر بایست نیست

از همان لحظه که با یک نگاه دل به تو سپردم، فهمیدم که هیچ چیز برای من ارزشمندتر از آن نگاه نیست.

نکته ادبی: تکیه بر مفهوم «نظر» به عنوان آغازگر عشق که در ادبیات عرفانی جایگاه ویژه‌ای دارد.

چون شکر داری بسی با عاشقان یک سخن همچون شکر بایست نیست

تو که سرشار از شیرینی و لطف برای عاشقان هستی، چرا یک کلامِ شیرین به من نمی‌گویی؟

نکته ادبی: استفاده از «شکر» استعاره از سخن شیرین و کلام دل‌انگیز معشوق است.

من ز سر تا پای فقر و فاقه ام من تو را خود هیچ در بایست نیست

من از هر جهت دچار فقر و بی‌چیزی هستم و در واقع، منِ ناچیز در شأنِ تو نیستم.

نکته ادبی: اشاره به فقرِ وجودیِ سالک در برابرِ غنای مطلقِ معشوق که از مضامین کلیدی عرفان است.

چون درآیی از درم بهر نثار عالمی پر گنج زر بایست نیست

اگر تو به دیدنم بیایی، حاضرم جهانی از طلا و گنج را فدای قدومت کنم.

نکته ادبی: «نثار» در اینجا به معنای فدا کردن و پیشکش کردنِ دارایی در پای معشوق است.

چون بدیدم دلشده عطار را بر کف پای تو سر بایست نیست

وقتی به عطارِ دل‌شکسته نگاه می‌کنم، می‌بینم که دیگر هیچ خواسته‌ای جز اینکه سر بر آستان تو بگذارد، ندارد.

نکته ادبی: تخلص شاعر و بازگشت به خویشتن که نشان‌دهنده غرق شدن عاشق در معشوق است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه عالمی خون جگر

بزرگ‌نمایی شدت اندوه عاشق به اندازه‌ای که تمام دنیا را در بر می‌گیرد.

استعاره شکر

شکر نمادی از سخن شیرین و کلام دل‌نشین معشوق است.

کنایه سر بر پای نهادن

کنایه از تسلیم محض و عبودیت کامل عاشق در برابر معشوق.

تضاد فقر و فاقه با زر

تقابل میان بیچیزیِ عاشق و ثروتِ نمادین که نشانگرِ تفاوت جایگاه عاشق و معشوق است.