دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۰۵

عطار
سخن عشق جز اشارت نیست عشق در بند استعارت نیست
دل شناسد که چیست جوهر عشق عقل را ذره ای بصارت نیست
در عبارت همی نگنجد عشق عشق از عالم عبارت نیست
هر که را دل ز عشق گشت خراب بعد از آن هرگزش عمارت نیست
عشق بستان و خویشتن بفروش که نکوتر ازین تجارت نیست
گر شود فوت لحظه ای بی عشق هرگز آن لحظه را کفارت نیست
دل خود را ز گور نفس برآر که دلت را جز این زیارت نیست
تن خود را به خون دیده بشوی که تنت را جز این طهارت نیست
پر شد از دوست هر دو کون ولیک سوی او زهرهٔ اشارت نیست
دل شوریدگان چو غارت کرد بانگ بر زد که جای غارت نیست
تن در این کار در ده ای عطار زانکه این کار ما حقارت نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در ستایش مقام والای عشق عرفانی سروده شده و بر این نکته تأکید دارد که حقیقت عشق، امری فراتر از کلمات، تعاریف و محاسبات عقلانی است. شاعر در این قطعه، راه رسیدن به کمال را نه در عبارات و توصیفات ادبی، بلکه در تجربه‌ی قلبی، فنای نفس و گذشتن از خویشتن می‌بیند و مخاطب را دعوت می‌کند تا با پاک کردن دل از زنگار تعلقات مادی، خود را به دریای بی‌کران عشق الهی بسپارد.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، لزومِ نگاهِ نو به هستی و بازشناسیِ «خویشتنِ حقیقی» است. عطار با بهره‌گیری از مفاهیم عرفانی، عشق را یگانه حقیقتِ هستی می‌داند که هر لحظه غفلت از آن، خسارتی جبران‌ناپذیر به بار می‌آورد و تنها کسانی که در این راه جان و دل باخته‌اند، به معنایِ واقعیِ زندگی دست یافته‌اند.

معنای روان

سخن عشق جز اشارت نیست عشق در بند استعارت نیست

سخن گفتن از حقیقت عشق تنها با اشاره و کنایه ممکن است، زیرا عشق در قالب کلمات و آرایه‌های ادبی محدود نمی‌شود.

نکته ادبی: استعارت به معنای استعاره و تشبیه در اینجا به کار رفته است که با اشاره تقابل معنایی دارد.

دل شناسد که چیست جوهر عشق عقل را ذره ای بصارت نیست

تنها دلِ پاک می‌تواند ماهیتِ اصیل عشق را درک کند و عقلِ استدلالی، هیچ‌گونه بینایی و بصیرتی نسبت به آن ندارد.

نکته ادبی: بصارت در اینجا به معنای بیناییِ باطنی و درک حقیقت است.

در عبارت همی نگنجد عشق عشق از عالم عبارت نیست

عشق در کلام و عبارت جای نمی‌گیرد؛ چرا که ماهیتِ عشق از جنسِ کلمات نیست و به عالمی فراتر از دایره‌ی سخن تعلق دارد.

نکته ادبی: عالم عبارت اشاره به عالمِ الفاظ و صورت‌های ظاهری زبان دارد.

هر که را دل ز عشق گشت خراب بعد از آن هرگزش عمارت نیست

کسی که دلش با آتش عشق ویران شده و از تعلقات دنیوی رها گشته، دیگر به دنبال بازسازی آن با امور مادی و دنیوی نخواهد بود.

نکته ادبی: خراب شدن دل در عرفان نشانه رهایی از منیت و آغاز راه سلوک است.

عشق بستان و خویشتن بفروش که نکوتر ازین تجارت نیست

عشق را به دست بیاور و در عوض، خودِ فانی‌ات را نثار آن کن؛ چرا که هیچ معامله‌ای در جهان سودمندتر از این داد و ستد معنوی نیست.

نکته ادبی: تجارت در اینجا استعاره‌ای برای معامله‌ی وجود با خداوند است.

گر شود فوت لحظه ای بی عشق هرگز آن لحظه را کفارت نیست

اگر لحظه‌ای از عمرت بدون عشق سپری شود، آن لحظه چنان ضایع شده که هیچ راهِ جبران و کفاره‌ای برای آن وجود ندارد.

نکته ادبی: فوت به معنای از دست رفتن و کفاره به معنای جبرانِ گناه یا خسران است.

دل خود را ز گور نفس برآر که دلت را جز این زیارت نیست

دل خود را از قفسِ هوای نفس که همچون قبری برای روح است، بیرون بکش؛ زیرا تنها زیارتِ حقیقیِ تو، همین رهاییِ دل است.

نکته ادبی: گور نفس اضافه تشبیهی است که نفس را عامل مرگِ روح می‌داند.

تن خود را به خون دیده بشوی که تنت را جز این طهارت نیست

تن خود را با اشک‌های چشم (که از شدتِ دردِ عشق به خون آلوده شده) بشوی و تطهیر کن؛ زیرا این تنها راهِ پاکیزگیِ واقعی برای توست.

نکته ادبی: طهارت در اینجا به معنای پاکیِ معنوی است که با خونِ دیده (اشک) حاصل می‌شود.

پر شد از دوست هر دو کون ولیک سوی او زهرهٔ اشارت نیست

اگرچه هستی سراسر از جلوه‌های دوست پر است، اما حقیقتِ او چنان بلندمرتبه است که هیچ اشاره و نشانی نمی‌توان به سوی او گرفت.

نکته ادبی: زهره به معنای جرأت و توانایی است.

دل شوریدگان چو غارت کرد بانگ بر زد که جای غارت نیست

وقتی عشق، دلِ عاشقان را ربود و غارت کرد، به طعنه گفت که اینجا جای غارت نیست (اشاره به اینکه عشق، رباینده‌ی اختیار است).

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس برای بیان تسلطِ بی‌چون و چرای عشق بر جانِ عاشق.

تن در این کار در ده ای عطار زانکه این کار ما حقارت نیست

ای عطار! تمام وجودت را وقفِ این راه کن، زیرا این طریقِ عاشقی، کاری حقیر و کوچک نیست، بلکه بزرگترین کارِ هستی است.

نکته ادبی: کار حقارت نبودن کنایه از عظمت و شرافتِ راهِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

تناقض‌نمایی (پارادوکس) سخن عشق جز اشارت نیست / عشق در بند استعارت نیست

بیان اینکه عشق هم باید با اشاره گفته شود و هم در بندِ کلام نیست.

استعاره گور نفس

نفسِ انسان به گوری تشبیه شده که روح را در خود زندانی کرده است.

کنایه خون دیده

کنایه از اشکِ چشم که به دلیل شدتِ رنج و اشتیاق، به خون تشبیه شده است.

تلمیح و عرفان دو کون

اشاره به دو عالمِ دنیا و آخرت که هر دو جلوه‌گاهِ پروردگارند.