دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۰۲

عطار
ای دلشده دلربای من کیست از جای شدم به جای من کیست
بیگانه شدم ز هر دو عالم واگه نه که آشنای من کیست
ره گم کردم درین بیابان کو رهبر و رهنمای من کیست
جان می کاهم درین ره دور پیک ره جان فزای من کیست
صد بار بریختند خونم در عهدهٔ خون بهای من کیست
هر دم گرهی عظیم افتد در پرده گره گشای من کیست
صد کار فتاده هر کسی را غمخوارهٔ من برای من کیست
محرومم ازین طلب که دارم مطلوب حرم سرای من کیست
گر من سجلی کنم درین کار جز زردی رخ گوای من کیست
بر گفت فرید ماجرایی اشنودهٔ ماجرای من کیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتاب‌دهنده احوال سالکی است که در وادی عشق و معرفت، پیوند خود را با تعلقات دنیوی و اخروی گسسته و در جست‌وجوی حقیقتی برتر، دچار حیرتی جان‌کاه شده است. فضای کلی شعر، سرشار از تنهایی، غربت و پرسش‌های وجودی است که گویی مخاطب آن، معشوقی پنهان یا حقیقتی است که در پس پرده غیب قرار دارد و شاعر را در میانه بیابانی از تردید و رنج رها کرده است.

درونمایه اصلی این ابیات، تبیین وضعیت «حیرت» در طریقت عرفانی است؛ جایی که سالک با نفی خویشتن و جهان، به دنبال مرشدی یا حقیقتی است تا گره‌های کورِ مسیرش را بگشاید. ناله و فغان شاعر، نه از سرِ یأس، بلکه برخاسته از عطش شدید برای رسیدن به «مطلوب» است؛ چنان‌که زردی رخسار خود را تنها گواه صادق بر این رنجِ درونی و طلبِ بی‌‌پایان قرار می‌دهد.

معنای روان

ای دلشده دلربای من کیست از جای شدم به جای من کیست

ای کسی که دلت در گرو عشق است، آن محبوب و دزد دلِ من کیست؟ من از جایگاه و مقام اصلی خود دور افتاده‌ام، حال آنکه پناه و جایگاه واقعی من در این سرگردانی کجاست؟

نکته ادبی: واژه «دلشده» به معنای عاشق و آزرده‌دل است. «از جای شدن» کنایه از بی‌قرار شدن و خروج از خویشتن است.

بیگانه شدم ز هر دو عالم واگه نه که آشنای من کیست

من از هر دو جهان (دنیا و آخرت) بریده و بیگانه شده‌ام؛ با این حال، هنوز نمی‌دانم آن آشنای حقیقی و همدم راستین من کیست که باید در این تنهایی با او مأنوس شوم.

نکته ادبی: ترکیب «هر دو عالم» اشاره به جهان فانی و باقی دارد که در عرفان، سالک برای وصال حق از هر دو می‌گذرد.

ره گم کردم درین بیابان کو رهبر و رهنمای من کیست

در این وادیِ پرخطر و بی‌پایانِ زندگی/عشق، راه را گم کرده‌ام؛ در این میان، رهبر و راهنمایی که بتواند مرا به مقصد برساند، کجاست؟

نکته ادبی: «بیابان» استعاره از سلوک معنوی و دشواری‌های مسیر معرفت است.

جان می کاهم درین ره دور پیک ره جان فزای من کیست

در این مسیر طولانی، جانم را ذره‌ذره فدا می‌کنم و از بین می‌برم؛ حال آنکه آن قاصد و پیکِ روح‌افزایی که خبر از وصال بیاورد، کیست؟

نکته ادبی: «جان کاستن» کنایه از رنج کشیدن و فنا شدن در راه مقصود است.

صد بار بریختند خونم در عهدهٔ خون بهای من کیست

در این راه بارها خون مرا ریخته‌اند و جانم را ستانده‌اند؛ در این میان، چه کسی مسئول پرداختِ خون‌بها و جبران این همه رنج و جان‌بازی من است؟

نکته ادبی: «خون‌بها» در اینجا کنایه از پاداشِ نهایی یا وصال در برابر رنج‌هایی است که سالک متحمل شده.

هر دم گرهی عظیم افتد در پرده گره گشای من کیست

هر لحظه مشکلی بزرگ و گره‌ای ناگشودنی در کارم می‌افتد؛ در این پرده‌پوشی‌های روزگار، چه کسی گره‌گشای کار من است؟

نکته ادبی: «گره» استعاره از موانع سلوک و مشکلات دنیوی است که تنها به دستِ معشوق باز می‌شود.

صد کار فتاده هر کسی را غمخوارهٔ من برای من کیست

هر کسی در این جهان گرفتار صدها کار و مشغله است؛ اما در این میان، کسی که غصه مرا بخورد و برای من همدردی کند، کیست؟

نکته ادبی: «غمخواره» به معنای یار و همدمی است که غمِ آدمی را شریک باشد.

محرومم ازین طلب که دارم مطلوب حرم سرای من کیست

از این جست‌وجویی که دارم، دست خالی مانده‌ام؛ آن محبوب و مطلوبِ حقیقی که باید در حرم‌سرای دل من جای گیرد، کیست؟

نکته ادبی: «حرم‌سرا» استعاره از قلب و باطنِ آدمی است که جایگاهِ تجلیِ حق است.

گر من سجلی کنم درین کار جز زردی رخ گوای من کیست

اگر بخواهم در این ماجرا سند و گواهی ارائه دهم، جز رنگِ زردِ چهره‌ام که نشان از رنج و بیماری عشق دارد، چه شاهدی برای ادعای من وجود دارد؟

نکته ادبی: «سجل» به معنای سند و نوشته رسمی است. زردی رخ در ادب فارسی نشانه بیماری یا اندوهِ ناشی از عشق است.

بر گفت فرید ماجرایی اشنودهٔ ماجرای من کیست

فرید (شاعر) ماجرای خود را بازگو کرد؛ حال باید دید چه کسی شنوای این داستان پر از درد و رنجِ من است؟

نکته ادبی: «اشنوده» صورت کهن واژه «شنونده» است. «فرید» تخلص یا نامِ گوینده اثر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بیابان

اشاره به مسیر دشوار سلوک و زندگی که سالک در آن سرگشته است.

کنایه زردی رخ

نشانه و گواه بر رنج، بیماری و اندوهِ درونیِ عاشق.

ایهام جای

اشاره به مکان فیزیکی و همچنین مقام و پناهگاهِ روحی.

تکرار کیست

تکرار این واژه در پایان مصراع‌ها، بر حیرت و پرسش‌گریِ بی‌‌پایانِ شاعر تأکید دارد.

مراعات نظیر ره، رهبر، رهنمای، راه

استفاده از واژگان هم‌خانواده با مفهومِ جست‌وجو و طریق برای تقویت فضای سلوک.