دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۰۱

عطار
گر جمله تویی همه جهان چیست ور هیچ نیم من این فغان چیست
هم جمله تویی و هم همه تو و آن چیست که غیر توست آن چیست
چون هست یقین که نیست جز تو آوازهٔ این همه گمان چیست
چون نیست غلط کننده پیدا چندین غلط یکان یکان چیست
چون کار جهان فنای محض است چندین تک و پوی در جهان چیست
بر ما چو وجود نیست ما را چندین غم و درد بی کران چیست
چون زنده به جان نیم به عشقم پس زحمت جان درین میان چیست
جان در تو ز خویشتن فنا شد زان بی خبر است جان که جان چیست
عطار ضعیف را ازین سر جز گفت میان تهی نشان چیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده عمیقاً در پی تبیین وحدت وجود و نفی کثرات ظاهری است. شاعر با پرسش‌های بنیادی، پرده از توهمِ «من» و «جهان» برمی‌دارد و به مخاطب یادآور می‌شود که اگر حق تعالی یگانه حقیقت هستی است، دلبستگی به نقش‌های اعتباری و رنج کشیدن برای این بازیِ زودگذر، ناشی از غفلت و ناآگاهی است.

در این ابیات، هستی و چیستیِ انسان در برابر حقیقتِ مطلق به چالش کشیده می‌شود. شاعر با زبانی پرسشگر، خواننده را به فنایِ خویشتن و عبور از ظواهر دعوت می‌کند؛ جایی که دیگر نه «من»ی باقی می‌ماند و نه «جهان»ی که محلِ نزاع باشد. این فضایِ پرسشگرانه، مخاطب را به بازنگری در تمامِ تکاپوهای بیهوده دنیوی و درکِ حقیقتِ بی‌نشانِ هستی فرا می‌خواند.

معنای روان

گر جمله تویی همه جهان چیست ور هیچ نیم من این فغان چیست

اگر تمام هستی تو هستی، پس این جهان که ادعای وجود دارد چیست؟ و اگر من در حقیقت هیچ نیستم، پس این ناله و فغانِ من از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

نکته ادبی: استفاده از تضاد بین «جمله» (کل) و «هیچ» برای اثبات عدمِ اصالتِ جهان و من.

هم جمله تویی و هم همه تو و آن چیست که غیر توست آن چیست

تمامِ اجزای هستی تویی و آن کلِ هستی هم تویی؛ پس این چیزی که غیر از تو تصور می‌شود و «دیگری» نامیده شده، چیست؟

نکته ادبی: تاکید بر وحدت وجود و نفیِ وجودِ اغیار در برابر ذات حق.

چون هست یقین که نیست جز تو آوازهٔ این همه گمان چیست

از آنجا که به یقین می‌دانیم غیر از تو چیزی وجود ندارد، پس این هیاهو و جنجال‌های ناشی از گمان‌های باطل و تصوراتِ ذهنی چیست؟

نکته ادبی: واژه «آوازه» در اینجا استعاره از شایعه و جنجالِ بی‌بنیادِ ناشی از توهم است.

چون نیست غلط کننده پیدا چندین غلط یکان یکان چیست

وقتی کسی نیست که به خطا برود (چون همه یک حقیقت‌اند)، پس این همه خطاهای کوچک و بزرگ که یکی‌یکی برمی‌شماریم، از کجا آمده و چیست؟

نکته ادبی: اشاره به نفیِ فاعلیتِ کثرت‌گرا و یگانگیِ حقیقت که جایی برای خطا باقی نمی‌گذارد.

چون کار جهان فنای محض است چندین تک و پوی در جهان چیست

وقتی ماهیتِ جهان چیزی جز فنا و نابودیِ محض نیست، پس این همه دویدن و تلاش برایِ هیچ و پوچ در این دنیا برای چیست؟

نکته ادبی: «تک و پوی» کنایه از تکاپو و تلاشِ بی‌ثمر در عالمِ فانی است.

بر ما چو وجود نیست ما را چندین غم و درد بی کران چیست

از آنجا که برای ما وجودِ مستقلی نیست و وجودِ ما هم از توست، پس این همه اندوه و دردِ بی‌اندازه که خود را درگیر آن کرده‌ایم، برای چیست؟

نکته ادبی: واژه «وجود» در اینجا به معنای اصالتِ هستی است که از آنِ حق است.

چون زنده به جان نیم به عشقم پس زحمت جان درین میان چیست

چون من نه به جانِ خویش، بلکه به عشقِ تو زنده‌ام، پس این جانِ محدود و مایه زحمت در این میانِ راهِ عشق چه جایگاهی دارد؟

نکته ادبی: تضادِ ظریف بین «جانِ حقیرِ انسانی» و «عشقِ بزرگِ الهی».

جان در تو ز خویشتن فنا شد زان بی خبر است جان که جان چیست

جانِ من در تو محو و فانی شد و از خود بی‌خبر گشت؛ به همین دلیل است که جان نمی‌داند چیستیِ خودش چیست.

نکته ادبی: اشاره به مقام فنا و حیرتِ عارفانه که در آن شناساییِ خود غیرممکن است.

عطار ضعیف را ازین سر جز گفت میان تهی نشان چیست

برای عطارِ ناتوان در برابر این حقیقتِ بزرگ، نشانه‌ای جز گفتارِ تهی و بی‌مایه باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: تواضعِ عارفانه و اعتراف به عجزِ زبان در توصیفِ حقیقتِ بی نشان.

آرایه‌های ادبی

ایهام تضاد گر جمله تویی همه جهان چیست

طرح پرسشِ متناقض‌نما میانِ همه بودنِ معشوق و وجودِ ظاهری جهان.

کنایه تک و پوی

کنایه از تلاش‌های بی‌حاصل و سرگردانیِ انسان در دنیای مادی.

استعاره جان در تو ز خویشتن فنا شد

تصویرسازی از محو شدنِ کاملِ خویشتن در حقیقتِ الهی.