دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۹۸

عطار
بی تو از صد شادیم یک غم به است با تو یک زخمم ز صد مرهم به است
گر ز مشرق تا به مغرب دعوت است چون نمی بینم تو را ماتم به است
از میان جان ز سوز عشق تو گر کنم آهی ز دو عالم به است
می نگویم از بتر بودن سخن می چه پرسی حال من هر دم به است
گرمی می باید و عشقت مدام زانکه نفت عشق تو از نم به است
هست آب چشم کروبی بسی آتش جان بنی آدم به است
چون بشست افتاد دست آویز را زلف تو پر حلقه و پر خم به است
چون تویی محرم مرا در هر دو کون خلق عالم جمله نامحرم به است
شادی وصلت چو بر بالای توست پس نصیب خلق مشتی غم به است
توسن عشق تو رام توست و بس زانکه رخش تند را رستم به است
رنگ بسیار است در عالم ولیک بر رکوی عیسی مریم به است
پشه ای را دیده ای هرگز که گفت همنشینم گنبد اعظم به است
نی که تو سلطانی و ما گلخنی عز تو با ذل ما بر هم به است
چون فرید از ناله همچون چنگ شد هر رگ او همچو زیر و بم به است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر حاضر، درونمایه‌ای عارفانه و عاشقانه دارد که در آن شاعر برتریِ رنجِ ناشی از عشقِ الهی را بر تمامیِ خوشی‌های دنیوی ستایش می‌کند. در نگاه شاعر، پیوند با معشوقِ ازلی، چنان والاتر از هرچیز است که بی‌او، عالمِ وجود چیزی جز خلأ و ماتم نیست و هرچه غیر از اوست، در برابر این شکوهِ بیکران، ناچیز و نامحرم محسوب می‌شود.

شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌ها و اسطوره‌ها، تقابل میان جایگاهِ رفیعِ معشوق و هستیِ ناچیزِ عاشق را به تصویر می‌کشد. او بر این باور است که سوز و گدازِ عاشقانه، تنها راهِ دستیابی به حقیقت است و تمامیِ جلوه‌های جهان، تنها در پرتوِ حضورِ معشوق معنا و ارزش می‌یابند.

معنای روان

بی تو از صد شادیم یک غم به است با تو یک زخمم ز صد مرهم به است

اگر تو در کنارم نباشی، صد شادی برایم کمتر از یک غم ارزش دارد؛ اما در حضور تو، حتی یک جراحت و رنج، از صد مرهم و آسایش برایم گواراتر است.

نکته ادبی: ترکیب 'به است' در اینجا به معنای 'بهتر و برتر است' به کار رفته که از کهن‌الگوهای زبانی در شعر کلاسیک است.

گر ز مشرق تا به مغرب دعوت است چون نمی بینم تو را ماتم به است

اگر تمامیِ جهان از شرق تا غرب مرا به سوی خود دعوت کنند، چون در میان آن‌ها تو را نمی‌بینم، ماتم و اندوه برای من بهتر است.

نکته ادبی: مشرق و مغرب نمادی از کنایه برای 'تمام جهان' است.

از میان جان ز سوز عشق تو گر کنم آهی ز دو عالم به است

اگر از سوزش عشق تو آهی از اعماق جانم برآید، آن آه از هر دو عالم و تمام دارایی‌های دو جهان ارزشمندتر است.

نکته ادبی: مبالغه‌ای عارفانه برای نشان دادن ارزش والای درد عشق نسبت به دارایی‌های مادی.

می نگویم از بتر بودن سخن می چه پرسی حال من هر دم به است

دیگر از بدی‌ها و ناخوشی‌ها سخن نمی‌گویم؛ اصلاً چرا حال مرا می‌پرسی؟ در هر لحظه (که به تو می‌اندیشم) حالم بهترین است.

نکته ادبی: استفاده از 'می' به عنوان تکرار تأکیدی که در متون کهن برای نشان دادن استمرار به کار می‌رود.

گرمی می باید و عشقت مدام زانکه نفت عشق تو از نم به است

عشق به گرمی و آتش نیاز دارد؛ چرا که آتشِ عشق تو از سردی و رطوبت (زندگیِ عادی) بسیار برتر و کارآمدتر است.

نکته ادبی: 'نفت' استعاره از آتش‌افروزی و گرمای شدید عشق است در مقابل 'نم' که نمادِ سردی و بی‌حاصلی است.

هست آب چشم کروبی بسی آتش جان بنی آدم به است

فرشتگان (کروبیان) بسیار اشک می‌ریزند، اما آتشِ جانِ بنی‌آدم (که همان عشق و شور انسانی است) از آن اشک‌ها برتر است.

نکته ادبی: کروبیان فرشتگان مقربی هستند که تسبیح‌گوی خداوندند و گریستن آن‌ها نمادِ مقامِ تسبیح است.

چون بشست افتاد دست آویز را زلف تو پر حلقه و پر خم به است

هنگامی که دست‌ها از تعلقات دنیوی کوتاه شد، تنها پناه و دست‌آویزِ مطمئن، زلفِ پر پیچ و خمِ توست.

نکته ادبی: 'دست‌آویز' به معنای تکیه‌گاه و وسیله‌ای برای نجات است.

چون تویی محرم مرا در هر دو کون خلق عالم جمله نامحرم به است

چون تو در هر دو جهان تنها محرم و رازدارِ من هستی، تمامِ خلقِ عالم نسبت به من غریبه و نامحرم‌اند.

نکته ادبی: کون جمع کین به معنای هستی‌ها و جهان‌هاست.

شادی وصلت چو بر بالای توست پس نصیب خلق مشتی غم به است

از آنجا که شادیِ وصالِ تو مختصِ مقامِ بلندِ توست، پس سهمِ سایرِ آفریدگان از این جهان، تنها مشتی غم و اندوه است.

نکته ادبی: تضاد میان شادیِ مطلق معشوق و غمِ نصیب شده به خلق برای برجسته‌سازی عظمتِ معشوق.

توسن عشق تو رام توست و بس زانکه رخش تند را رستم به است

اسبِ سرکشِ عشقِ تو تنها با اراده‌ی خودت رام می‌شود، همچنان که رخشِ تندرو تنها در دستِ رستم رام است.

نکته ادبی: توسن به معنای اسبِ سرکش و رام‌نشده است. تلمیح به داستان رستم و رخش.

رنگ بسیار است در عالم ولیک بر رکوی عیسی مریم به است

رنگ‌ها و جلوه‌های گوناگونی در جهان وجود دارد، اما جلوه‌ی الهی که بر رکابِ عیسی بن مریم (نماد پاکی) است، برتر است.

نکته ادبی: تلمیح به مقامِ معنوی حضرت عیسی و عروجِ او.

پشه ای را دیده ای هرگز که گفت همنشینم گنبد اعظم به است

آیا هرگز دیده‌ای که پشه‌ای ادعا کند که گنبدِ عظیمِ آسمان یا قصرِ بزرگِ پادشاهی، همنشینِ اوست؟

نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ تحقیرآمیزِ پشه برای نشان دادن تفاوتِ سطحِ وجودیِ انسانِ فانی با عظمتِ الهی.

نی که تو سلطانی و ما گلخنی عز تو با ذل ما بر هم به است

نه، چنین نیست؛ تو سلطانی و من خدمتکارِ حمام (گلخنی) هستم، عزتِ تو در کنارِ ذلتِ من، حقیقتی است که به کمال می‌رسد.

نکته ادبی: گلخنی به کسی می‌گفتند که مسئولِ گرم کردنِ آتشِ حمام بود و شغلی پست محسوب می‌شد.

چون فرید از ناله همچون چنگ شد هر رگ او همچو زیر و بم به است

چون فرید (عطار) از ناله‌های بسیار، مانند سازِ چنگ ضعیف و لاغر شد، اکنون هر رگِ بدنش مانندِ زیر و بمِ موسیقی نغمه‌سرایی می‌کند.

نکته ادبی: فرید تخلص شاعر (عطار) است. تشبیه بدنِ رنجورِ عاشق به سازِ موسیقی برای بیانِ هم‌آوایی با دردِ عشق.

آرایه‌های ادبی

تلمیح رخش تند را رستم به است

اشاره به داستان شاهنامه و رام شدن رخش توسط رستم.

تضاد سلطانی و ما گلخنی

تقابل میان مقامِ بلندِ الهی و جایگاهِ پستِ انسانی برای نشان دادنِ فقرِ وجودیِ عاشق.

تشبیه ناله همچون چنگ

تشبیه کردنِ بدنِ لاغر و ناله‌های شاعر به سازِ چنگ برای القایِ معنایِ درد و موسیقیِ درونی.

پارادوکس (متناقض‌نما) یک زخمم ز صد مرهم به است

ترجیح دادنِ دردِ عشق بر آسایشِ دنیوی که از ویژگی‌های بارزِ اشعارِ عارفانه است.