دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۹۲

عطار
شیر در کار عشق مسکین است عشق را بین که با چه تمکین است
نکشد کس کمان عشق به زور عشق شاه همه سلاطین است
دلم از دلبران بتی بگزید کو به رخ همچو ماه و پروین است
از لطیفی که هست آن دلبر فخر خوبان چین و ماچین است
وصف خوبی او چه دانم گفت هرچه گویم هزار چندین است
خوب رویی شگرف گفتاری که به صورت فرشته آیین است
آن نگاری که روی او قمر است طره اش مشک عنبرآگین است
من چو فرهاد در غمش زارم کو به حسن و جمال شیرین است
صفتش در زمانه ممتاز است دیدنش روح را جهان بین است
آن ستم کز صنم کشید فرید بی گمان آفت دل و دین است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی عاشقانه و توصیفی، از قدرت بی‌بدیل و مهارنشدنی عشق سخن می‌گویند؛ عشقی که حتی قدرتمندترین موجودات را در برابر خویش به زانو درمی‌آورد و چنان عظمتی دارد که در هیچ چارچوبی نمی‌گنجد.

در ادامه، شاعر به توصیفِ کمالات و زیبایی‌های ظاهری و رفتاری محبوب می‌پردازد و با بهره‌گیری از نمادهای ادبی و اسطوره‌ای، او را چنان والا می‌داند که کلمات از توصیفش عاجزند و در نهایت، به رنجِ عاشقانه و تسلیمِ خود در برابر این محبوبِ بی‌همتا اعتراف می‌کند.

معنای روان

شیر در کار عشق مسکین است عشق را بین که با چه تمکین است

حتی شیر که نماد قدرت و صلابت است، در برابر عظمت عشق، ضعیف و ناتوان می‌شود؛ شکوه و قدرتِ فرمانرواییِ عشق را بنگر که چگونه همه را مقهور خود می‌کند.

نکته ادبی: مسکین در اینجا به معنای درمانده و ناتوان است و تمکین به معنای وقار و قدرت استقرار و فرمانروایی است.

نکشد کس کمان عشق به زور عشق شاه همه سلاطین است

هیچ‌کس نمی‌تواند با زور و قدرتِ بازو، کمان عشق را بکشد و آن را تحت تسلط خود درآورد؛ چرا که عشق، سرور و پادشاهِ تمامِ پادشاهان است و اختیارش دستِ کسی نیست.

نکته ادبی: کنایه از اینکه عشق امری جبری و آسمانی است و با زور و ترفند به دست نمی‌آید.

دلم از دلبران بتی بگزید کو به رخ همچو ماه و پروین است

قلبِ من از میان همه زیبا‌رویان، محبوبی را برگزید که چهره‌اش همچون ماه و ستارگانِ خوشه پروین، درخشان و تابان است.

نکته ادبی: بت استعاره از محبوبِ زیبارویی است که معشوق و پرستیدنی است.

از لطیفی که هست آن دلبر فخر خوبان چین و ماچین است

آن دلبر به قدری لطیف و زیباست که مایه افتخار و سرآمدِ تمامِ زیبارویانِ سرزمین چین و ماچین (که در ادبیات کهن نماد زیبایی بودند) محسوب می‌شود.

نکته ادبی: چین و ماچین در ادبیات فارسی کنایه از سرزمین‌هایی است که مردمانش به زیبایی شهره بودند.

وصف خوبی او چه دانم گفت هرچه گویم هزار چندین است

چگونه می‌توانم زیبایی او را آن‌طور که شایسته است وصف کنم؟ هرچه از زیبایی او بگویم، در برابرِ حقیقتِ وجودش بسیار ناچیز است و او هزاران برابر زیباتر از آن است که به زبان آید.

نکته ادبی: اغراق و مبالغه در وصف زیبایی محبوب برای نشان دادن عجز شاعر از توصیف کامل.

خوب رویی شگرف گفتاری که به صورت فرشته آیین است

او معشوقی زیبا‌چهره و شیرین‌سخن است که چهره و رفتارش چنان پاک و منزه است که گویی از عالم فرشتگان است.

نکته ادبی: شگرف در اینجا به معنای زیبا، عجیب و عالی است و فرشته‌آیین صفتِ تشبیهی برای پاکی است.

آن نگاری که روی او قمر است طره اش مشک عنبرآگین است

آن نگارِ زیبا که صورتش همچون ماه کامل می‌درخشد و گیسوانِ پیچ‌درپیچش، بوی خوشِ مشک و عنبر را در فضا می‌پراکند.

نکته ادبی: طره به معنای زلف و گیسو است و عنبرآگین به معنای معطر و خوش‌بو است.

من چو فرهاد در غمش زارم کو به حسن و جمال شیرین است

من در فراق و رنجِ عشقِ او همچون فرهاد (عاشق افسانه‌ای) زاری می‌کنم، در حالی که او (محبوب) در زیبایی و جمال، همتای شیرین (معشوق فرهاد) است.

نکته ادبی: تلمیح (اشاره) به داستان عاشقانه خسرو و شیرین و رنج‌های فرهاد کوه‌کن.

صفتش در زمانه ممتاز است دیدنش روح را جهان بین است

ویژگی‌هایِ او در این جهان بی‌نظیر و ممتاز است و دیدارِ چهره‌اش به جانِ آدمی، بینشی عمیق و جهانی می‌بخشد.

نکته ادبی: جهان‌بین بودن به معنای داشتنِ دیدِ عمیق و بصیرت است که از دیدار محبوب حاصل می‌شود.

آن ستم کز صنم کشید فرید بی گمان آفت دل و دین است

آن ستم و بی‌مهری که «فرید» (شاعر) از دستِ این بتِ زیبا کشیده است، بی‌شک باعثِ نابودیِ دل و تباهیِ دین و ایمانش شده است.

نکته ادبی: فرید تخلص شاعر است و صنم (بت) استعاره از محبوبِ بی‌رحم است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح فرهاد... شیرین

اشاره به داستان اساطیری و عاشقانه خسرو و شیرین برای نشان دادن عمق رنج عاشق و زیبایی معشوق.

تشبیه رخ همچو ماه

تشبیه چهره محبوب به ماه برای تبیین درخشندگی و زیبایی بی‌مانند او.

اغراق هزار چندین است

بزرگ‌نمایی برای نشان دادن عجز شاعر از توصیف کمالات محبوب.

کنایه نکشد کس کمان عشق به زور

کنایه از اینکه عشق، پدیده‌ای اختیاری نیست و با فشار و قدرتِ اراده به دست نمی‌آید.