دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۹۱

عطار
عشق جمال جانان دریای آتشین است گر عاشقی بسوزی زیرا که راه این است
جایی که شمع رخشان ناگاه بر فروزند پروانه چون نسوزد کش سوختن یقین است
گر سر عشق خواهی از کفر و دین گذر کن کانجا که عشق آمد چه جای کفر و دین است
عاشق که در ره آید اندر مقام اول چون سایه ای به خواری افتاده در زمین است
چون مدتی برآید سایه نماند اصلا کز دور جایگاهی خورشید در کمین است
چندین هزار رهرو دعوی عشق کردند برخاتم طریقت منصور چون نگین است
هرکس که در معنی زین بحر بازیابد در ملک هر دو عالم جاوید نازنین است
کاری قوی است عالی کاندر ره طریقت بر هر هزار سالی یک مرد راه بین است
تو مرد ره چه دانی زیرا که مرد ره را اول قدم درین ره بر چرخ هفتمین است
عطار اندرین ره جایی فتاد کانجا برتر ز جسم و جان است بیرون ز مهر و کین است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی از مسیر عرفانی و دشواری‌های عشق حقیقی به پروردگار است. شاعر در این سروده‌ها بر این باور است که عشق نه یک احساس ساده، بلکه آتشی است که وجودِ فانیِ عاشق را در خود می‌بلعد و او را از قیدِ دوگانگی‌ها، از جمله کفر و دین، فراتر می‌برد.

در این فضای روحانی، عاشقِ راستین کسی است که با پشت سر گذاشتنِ هویتِ زمینی و جسمانی خود، به مقامِ فنا می‌رسد و در نهایت، به حقیقتی دست می‌یابد که فراتر از ادراکِ عادی بشر و حتی فراتر از مفاهیمِ متضادِ خیر و شر یا مهر و کین است. این راه، راهی بس دشوار است که تنها مردانِ بزرگ و نادری در تاریخِ عرفان موفق به پیمودن آن شده‌اند.

معنای روان

عشق جمال جانان دریای آتشین است گر عاشقی بسوزی زیرا که راه این است

عشق به زیباییِ خداوند همچون دریایی پر از آتش است. اگر ادعای عاشقی داری، باید تن به سوختن بدهی؛ چرا که رسمِ این راه، همین نابود شدن است.

نکته ادبی: ترکیب اضافی 'دریای آتشین' استعاره از سختی و مهلک بودنِ عشق است.

جایی که شمع رخشان ناگاه بر فروزند پروانه چون نسوزد کش سوختن یقین است

هر کجا جلوه‌ی نورانیِ محبوب آشکار شود، پروانه (عاشق) چاره‌ای جز سوختن ندارد، چرا که سوختنِ او در برابرِ این نورِ مطلق، امری قطعی و اجتناب‌ناپذیر است.

نکته ادبی: استعاره از حضورِ الهی که عاشق را به فنا می‌کشاند.

گر سر عشق خواهی از کفر و دین گذر کن کانجا که عشق آمد چه جای کفر و دین است

اگر به دنبالِ حقیقتِ عشق هستی، باید از بندِ تعصبات میانِ کفر و دین رها شوی؛ چرا که در ساحتِ عشق، این تفاوت‌ها و دسته‌بندی‌ها رنگ می‌بازند و معنایی ندارند.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ بیخودی و فراتر رفتن از احکام ظاهری شریعت.

عاشق که در ره آید اندر مقام اول چون سایه ای به خواری افتاده در زمین است

عاشقی که تازه پا در این مسیر می‌گذارد، در آغازِ راه، همانند سایه‌ای حقیر بر روی زمین افتاده است و هنوز به کمال نرسیده است.

نکته ادبی: تشبیهِ عاشقِ نوپا به سایه جهت نمایشِ کوچکی و ناچیزی.

چون مدتی برآید سایه نماند اصلا کز دور جایگاهی خورشید در کمین است

وقتی زمان بگذرد و عاشق در مسیرِ کمال رشد کند، دیگر خبری از آن سایه‌ی حقیر (خودبینی) نیست، زیرا نورِ حقیقت (خورشید) از دور در کمین است تا وجودِ مجازیِ او را محو کند.

نکته ادبی: استعاره از خورشید برای حقیقتِ مطلق که سایه (خود) را از بین می‌برد.

چندین هزار رهرو دعوی عشق کردند برخاتم طریقت منصور چون نگین است

هزاران نفر ادعای عاشقی داشتند، اما در میانِ همه‌ی آن‌ها، «منصور» (حلاج) همچون نگینی در انگشترِ طریقت، شاخص و بی‌همتاست.

نکته ادبی: منصورِ حلاج به عنوانِ نمادِ عاشقِ صادق که جان بر سرِ عشق نهاد.

هرکس که در معنی زین بحر بازیابد در ملک هر دو عالم جاوید نازنین است

هر کس بتواند از این دریای عشق، حقیقت را صید کند و به درکِ واقعی برسد، در هر دو جهان (دنیا و آخرت) برای همیشه عزیز و سربلند خواهد بود.

نکته ادبی: اشاره به 'هر دو عالم' که نشان‌دهنده گستره‌ی پاداشِ معنوی است.

کاری قوی است عالی کاندر ره طریقت بر هر هزار سالی یک مرد راه بین است

پیمودنِ راهِ عرفان، کاری بسیار دشوار و بزرگ است؛ به‌طوری‌که در هر هزار سال، شاید تنها یک نفر پیدا شود که حقیقتِ این راه را به درستی ببیند و بشناسد.

نکته ادبی: استفاده از عددِ هزار برای تأکید بر کمیابی و دشواریِ این مقام.

تو مرد ره چه دانی زیرا که مرد ره را اول قدم درین ره بر چرخ هفتمین است

تو از حقیقتِ عاشقی چه می‌دانی؟ زیرا مردِ واقعیِ این راه، در همان اولین گام، خود را به آسمانِ هفتم (اوجِ کمال و ماوراء) می‌رساند.

نکته ادبی: چرخ هفتمین نمادِ آسمانِ نهم و مرزِ عالمِ ماده و معنا است.

عطار اندرین ره جایی فتاد کانجا برتر ز جسم و جان است بیرون ز مهر و کین است

عطار در این مسیرِ عرفانی به جایگاهی رسید که آنجا فراتر از بندِ جسم و جان است و هیچ نشانی از مهر و کینِ دنیوی در آن یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: تخلص شاعر و اشاره به مقامِ وحدت که خالی از تعلقاتِ انسانی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریای آتشین

تشبیه عشق به دریایی وسیع و سوزان برای نشان دادن سختیِ بی‌حدِ آن.

تشبیه پروانه

تشبیه عاشقِ بی‌قرار به پروانه‌ای که به دور شمع می‌گردد تا در آتشِ آن بسوزد.

تضاد کفر و دین

تقابل دو مفهوم که در ساحتِ عشقِ عرفانی یکسان و بی‌اعتبار می‌شوند.

نمادگرایی منصور

اشاره به منصور حلاج به عنوان نمادِ عاشقِ سرسپرده که به 'انا الحق' رسید.

استعاره چرخ هفتمین

استعاره از مراحلِ عالیِ کمالِ معنوی و عبور از عالمِ خاکی.