دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۹۰

عطار
عشق تو ز اختیار بیرون است وصل تو ز انتظار بیرون است
چون با تو نهم قرار وصلت چون کار تو از قرار بیرون است
مرغی که دراوفتد به دامت هر لحظه ز صد هزار بیرون است
جان های عزیز را درین درد سرگشتگی از شمار بیرون است
زان برد غم تو روزگارم کز گردش روزگار بیرون است
آنجا که حساب کار عشق است از پردهٔ پرده دار بیرون است
بیکار مباد هیچ کس لیک کار تو ز وسع کار بیرون است
هرچ آن تو نهی به حیله برهم جمله ز حساب یار بیرون است
ای دل ره یار گیر کین راه از زحمت تخت و دار بیرون است
در عالم عشق کار عطار از شیوهٔ فخر و عار بیرون است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش بی‌کرانگی و تعالیِ عشقِ الهی سروده شده است. شاعر با تکیه بر مفهومِ 'بیرون بودن' از قید و بندهایِ مادی و ذهنی، نشان می‌دهد که عالمِ عشق، عرصه‌ای است که در آن عقلِ معاش، اراده‌یِ فردی، حساب‌گری‌هایِ دنیوی و حتی مفاهیمِ اخلاقیِ متعارف (مانند فخر و عار) رنگ می‌بازند.

در این فضا، عاشق در حالتی از حیرت و سرگشتگیِ مقدس قرار دارد. هدفِ شاعر، تبیینِ این حقیقت است که پیوند با امرِ متعالی (معشوقِ ازلی)، از دایره‌یِ درکِ محدودِ انسانی و بازی‌هایِ تقدیریِ روزگار فراتر است و عاشق باید با رها کردنِ تمامِ تعلقاتِ صوری و محاسباتِ عقلانی، خود را به این وادیِ بی‌کران بسپارد.

معنای روان

عشق تو ز اختیار بیرون است وصل تو ز انتظار بیرون است

عشقِ تو از حیطه اختیار و اراده من فراتر است و رسیدن به وصالِ تو نیز از حدِّ انتظار و طاقتِ صبوری من بیرون است.

نکته ادبی: اختیار در اینجا به معنای قدرت انتخاب و کنترلِ ارادی است.

چون با تو نهم قرار وصلت چون کار تو از قرار بیرون است

چگونه می‌توانم برای دیدار و وصالِ تو وعده‌ای بگذارم، در حالی که ماهیتِ کار و امرِ تو، فراتر از هرگونه قرارداد و قاعده‌ای است؟

نکته ادبی: قرار در مصرع دوم به معنای ثبات و قاعده‌مندی است.

مرغی که دراوفتد به دامت هر لحظه ز صد هزار بیرون است

جانِ آدمی که گرفتارِ دامِ عشقِ تو می‌شود، هر لحظه از قیدِ صدها هزار تعلقِ دنیوی رها و فراتر می‌رود.

نکته ادبی: مرغ استعاره از روح یا جانِ عاشق است.

جان های عزیز را درین درد سرگشتگی از شمار بیرون است

در این مسیرِ پردردِ عاشقی، حیرت و سرگشتگیِ جان‌های والا و ارزشمند به اندازه‌ای است که در هیچ شمارش و محاسباتی نمی‌گنجد.

نکته ادبی: شمار به معنای عدد و حساب است.

زان برد غم تو روزگارم کز گردش روزگار بیرون است

غمِ تو تمامِ عمر و هستی مرا از میان برد، زیرا غمِ عشقِ تو فراتر از تأثیراتِ چرخشِ فلک و حوادثِ روزگار است.

نکته ادبی: روزگار در مصراع اول به معنای عمر و در مصراع دوم به معنای گردش فلک و تقدیر است.

آنجا که حساب کار عشق است از پردهٔ پرده دار بیرون است

در آن مرتبه‌ای که حقیقتِ عشق مطرح است، اسرارِ آن حتی از پرده‌هایِ کشیده شده توسطِ نگاهبانانِ راز نیز فراتر و عمیق‌تر است.

نکته ادبی: پرده‌دار استعاره از کسی است که پرده بر اسرار می‌کشد.

بیکار مباد هیچ کس لیک کار تو ز وسع کار بیرون است

هیچ‌کس نباید بیکار و بی‌عمل باشد، اما کارِ عشقِ تو فراتر از حدِّ توان و ظرفیتِ کارهایِ بشری است.

نکته ادبی: وسع به معنای گنجایش و توانایی است.

هرچ آن تو نهی به حیله برهم جمله ز حساب یار بیرون است

هر آنچه را که تو با قدرت و تدبیرِ الهی برهم می‌زنی، تمامی‌شان از دایره محاسباتِ عاشق خارج است.

نکته ادبی: حیله در عرفان به معنای ترفند یا مشیتِ پنهانِ الهی است.

ای دل ره یار گیر کین راه از زحمت تخت و دار بیرون است

ای دل، راهِ رسیدن به یار را پیش بگیر؛ چرا که این مسیر از رنج‌ها و دغدغه‌هایِ مربوط به قدرت (تخت) و هراس از مجازات (دار) به دور است.

نکته ادبی: تخت و دار کنایه از تمایلاتِ دنیویِ متضاد (قدرت و هراس) است.

در عالم عشق کار عطار از شیوهٔ فخر و عار بیرون است

در عالمِ بی‌کرانِ عشق، شیوه و حالِ عطار از چهارچوب‌های رایجِ افتخار کردن به نیکی‌ها یا شرم داشتن از عیب‌ها خارج است.

نکته ادبی: فخر و عار دو قطبِ متضادِ ارزش‌گذاری‌های اخلاقیِ عرفی هستند.

آرایه‌های ادبی

ردیف بیرون است

تکرارِ این عبارت در پایان تمامی ابیات، تأکیدی بر استعلایِ عشق و خروجِ آن از دایره‌یِ مفاهیمِ محدودِ بشری است.

استعاره مرغ

اشاره به روح و جانِ عاشق که در پرواز به سویِ معشوق است.

کنایه تخت و دار

نمادِ دلبستگی به دنیا (تخت) و ترس از دنیا (دار) که عاشق باید از هر دو رها باشد.

متناقض‌نما (پارادوکس) کارِ عشق ... از وسع کار بیرون است

بیانِ این نکته که عشق ورزیدن کاری است که از توانِ کاریِ انسان فراتر است؛ یعنی عشق فراتر از فعلِ ارادی است.