دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۹

عطار
کم شدن در کم شدن دین من است نیستی در هستی آیین من است
حال من خود در نمی آید به نطق شرح حالم اشک خونین من است
کار من با خلق آمد پشت و روی کافرین خلق نفرین من است
تا پیاده می روم در کوی دوست سبز خنگ چرخ در زین من است
از درش گردی که آرد باد صبح سرمهٔ چشم جهان بین من است
چون به یک دم صد جهان از پس کنم بنگرم گام نخستین من است
من چرا گرد جهان گردم چو دوست در میان جان شیرین من است
ماه رویا عشق تو گر کافری است این چنین صد کافری دین من است
گر بسوزم زآتش عشقت رواست کآتش عشق تو تسکین من است
تا دل عطار خونین شد ز عشق خاک بستر خشت بالین من است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر با زبانی شوریده و عارفانه، حقیقتِ طریقتِ فنا و بی‎خویشتنی را ترسیم می‌کند. شاعر در این ابیات، راه رسیدن به حق را در از میان برداشتنِ «خود» و نادیده انگاشتنِ هیاهوهای دنیوی می‌داند. او با فروتنیِ تمام، خود را از تعلقاتِ ظاهری رها می‌بیند و همه چیز را در وجودِ معشوق می‌یابد.

در این منظومه، تقابل میانِ نگاهِ ظاهر‌بینِ مردم و حقیقتِ درونیِ عارف به خوبی نمایان است. شاعر ابایی ندارد که به خاطرِ عشقِ راستین، موردِ نکوهشِ خلق قرار گیرد؛ چرا که برای او، رنجِ عشق عینِ آرامش و دوری از خود، عینِ وصال است.

معنای روان

کم شدن در کم شدن دین من است نیستی در هستی آیین من است

روش و مذهب من این است که هرچه کمتر باشم و از وجودِ خود دست بشویم، به حقیقت نزدیک‌ترم. در واقع، آیین و شیوه زندگی من این است که در عینِ هستی، نیستیِ خود را جستجو کنم.

نکته ادبی: تضاد میان هستی و نیستی، تکیه‌کلامِ عارفان در بیانِ مقامِ فنا است.

حال من خود در نمی آید به نطق شرح حالم اشک خونین من است

حالِ درونی من چنان است که با کلمات و سخن‌گفتنِ عادی قابل بیان نیست؛ تنها گواهِ صادق بر وضعیتِ من، اشک‌های خونینِ چشمانم است.

نکته ادبی: اشک خونین کنایه از رنج و اندوه عمیق در طریق عشق است.

کار من با خلق آمد پشت و روی کافرین خلق نفرین من است

رابطه من با مردم دو رو دارد و پر از تضاد است؛ ستایش‌ها و آفرین‌گفتن‌های آنان برای من حکمِ نفرین و دوری از حقیقت را دارد.

نکته ادبی: شاعر به این نکته اشاره دارد که تاییدِ خلق برای سالک، حجاب و مانع است.

تا پیاده می روم در کوی دوست سبز خنگ چرخ در زین من است

تا زمانی که من با فروتنی و پیاده‌روی در مسیرِ کوی دوست گام برمی‌دارم، گردشِ روزگار و اسبِ مراد، رامِ من است و در اختیارِ من قرار دارد.

نکته ادبی: سبزخنگ چنایه از فلک یا اسبِ خوش‌یمن و بختِ بلند است.

از درش گردی که آرد باد صبح سرمهٔ چشم جهان بین من است

گرد و غباری که نسیمِ صبح از درگاهِ معشوق با خود می‌آورد، برای چشمانِ حقیقت‌بینِ من، همچون سرمه‌ای است که بینایی‌ام را دوچندان می‌کند.

نکته ادبی: سرمه در ادبیاتِ کلاسیک نمادِ جلا دادن به چشم و افزایشِ بصیرت است.

چون به یک دم صد جهان از پس کنم بنگرم گام نخستین من است

هنگامی که در یک لحظه از صدها عالم عبور می‌کنم، با نگاه به گذشته درمی‌یابم که آن عوالمِ عظیم، تنها نخستین گام‌های ابتدایی من در این راه بوده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ روحانیِ سالک در طیِ عوالمِ غیبی دارد.

من چرا گرد جهان گردم چو دوست در میان جان شیرین من است

چرا باید بیهوده در جهان به دنبالِ دوست بگردم؟ در حالی که او همین الان در قلب و جانِ شیرینِ من حضور دارد.

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ حلولِ یا حضورِ معشوق در درونِ عاشق.

ماه رویا عشق تو گر کافری است این چنین صد کافری دین من است

ای معشوقِ ماه‎رو، اگر عشقِ تو نزدِ مردم کفر و بی‌دینی محسوب می‌شود، پس من به این کفر می‌بالم و همین کفرِ من، دینِ واقعی من است.

نکته ادبی: عارفان اغلب واژه کفر را در تقابل با زهدِ ریایی به کار می‌برند تا نشان دهند عشقِ راستین فراتر از ظواهرِ مذهبی است.

گر بسوزم زآتش عشقت رواست کآتش عشق تو تسکین من است

اگر در آتشِ عشقِ تو بسوزم، عینِ عدل و درستی است؛ چرا که همین آتشِ سوزانِ عشقِ تو، تنها مایه آرامش و تسکینِ جانِ من است.

نکته ادبی: پارادوکسِ (تناقض)ِ عشق: آتش که سوزاننده است، اینجا مایه آرامش معرفی شده است.

تا دل عطار خونین شد ز عشق خاک بستر خشت بالین من است

از زمانی که قلبِ من (عطار) در راهِ عشق خونین و رنجور شد، خاکِ زمین جای خوابِ من و خشتِ خام، بالینِ سرم شده است (یعنی به فقر و ساده‌زیستی کامل روی آوردم).

نکته ادبی: اشاره به زهد و دوری از تجملاتِ دنیوی که لازمه سلوک است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) نیستی در هستی

وجودِ همزمانِ نابودیِ خود و حیاتِ روحانی در طریقِ عشق.

استعاره سبز خنگِ چرخ

استعاره از گردشِ روزگار و مقدراتِ الهی که مطیعِ عاشق است.

استعاره سرمهٔ چشم جهان‌بین

اشاره به نورِ بصیرت و حقیقتی که از خاکِ پای معشوق حاصل می‌شود.

کنایه پشت و روی بودن کار با خلق

کنایه از بیگانگی و تضادِ کامل میانِ نگرشِ عارف و توده‌ی مردم.