دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۶

عطار
همه عالم خروش و جوش از آن است که معشوقی چنین پیدا، نهان است
ز هر یک ذره خورشیدی مهیاست ز هر یک قطره ای بحری روان است
اگر یک ذره را دل برشکافی ببینی تا که اندر وی چه جان است
از آن اجسام پیوسته است درهم که هر ذره به دیگر مهربان است
نه توحید است اینجا و نه تشبیه نه کفر است و نه دین نه هر دوان است
اگر جمله بدانی هیچ دانی که این جمله نشان از بی نشان است
دلی را کش از آنجا نیست قوتی میان اهل دل دستار خوان است
دل عطار تا شد غرق این راه همه پنهانیش عین عیان است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در زمره آثار عرفانی با محوریت وحدت وجود سروده شده است. شاعر با نگاهی ژرف‌نگر به هستی، سراسر جهان را تجلی‌گاهِ زیبایی و حقیقتِ مطلق می‌بیند. در دیدگاه او، تضادهای ظاهری عالم همچون نهان و پیدایی، همگی ناشی از یک سرچشمه واحد است که در ذره‌ذره عالم جریان دارد.

عطار در این ابیات فراتر از دسته‌بندی‌های کلامی و فقهیِ مرسوم گام می‌نهد و بیان می‌کند که حقیقتِ هستی فراتر از دوگانگی‌های دین و کفر یا توحید و تشبیه است. او انسان را به درکِ این پیوندِ ناگسستنی دعوت می‌کند که جهانِ کثرت، در حقیقت نشانه‌ای از آن وجودِ بی‌نشان و یگانه است.

معنای روان

همه عالم خروش و جوش از آن است که معشوقی چنین پیدا، نهان است

همه عالم به خاطر وجودِ معشوقی که در عینِ آشکار بودن، پنهان نیز هست، در جوش و خروش و جنب‌وجوش است.

نکته ادبی: آرایه تضاد (پیدا و نهان) بیانگرِ پارادوکسِ عرفانیِ حضورِ خداوند است که هم در همه چیز تجلی دارد (پیدا) و هم ذاتش برای عقلِ بشر ناشناختنی است (نهان).

ز هر یک ذره خورشیدی مهیاست ز هر یک قطره ای بحری روان است

در هر ذره‌ای از این هستی، خورشیدی نهفته است و در هر قطره‌ای، دریایی بی‌کران جریان دارد.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ کثرت؛ یعنی در کوچک‌ترین اجزای عالم (ذره و قطره)، کلِ حقیقت (خورشید و دریا) مستتر است.

اگر یک ذره را دل برشکافی ببینی تا که اندر وی چه جان است

اگر دلِ یک ذره از این جهان را بشکافی، در درون آن حقیقت و جانی بزرگ را خواهی یافت.

نکته ادبی: تأکید بر نگاهِ باطن‌گرایانه؛ شاعر معتقد است حقیقتِ اصلی در بطنِ اشیا است نه در ظاهرِ آن‌ها.

از آن اجسام پیوسته است درهم که هر ذره به دیگر مهربان است

اجسام به این دلیل با هم پیوند دارند و جهان منسجم است که هر ذره‌ای نسبت به ذره دیگر مهر و الفتی دارد.

نکته ادبی: تعبیرِ شاعرانه از نیروی جذب یا عشق به مثابه عاملِ انسجامِ هستی در فلسفه اشراق و عرفان.

نه توحید است اینجا و نه تشبیه نه کفر است و نه دین نه هر دوان است

در مقامِ حقیقت، نه بحثِ توحید و تشبیه مطرح است و نه کفر و دین؛ این مرتبه فراتر از این تعاریفِ دوگانه است.

نکته ادبی: نفیِ ثنویت یا دوگانه‌نگری؛ شاعر معتقد است که در نهایتِ شهود، مفاهیمِ ذهنیِ کلامی رنگ می‌بازند.

اگر جمله بدانی هیچ دانی که این جمله نشان از بی نشان است

اگر تمامِ دانشِ عالم را هم بدانی، باز هم در اصل هیچ نمی‌دانی، زیرا تمامِ این دانسته‌ها تنها نشانی از آن وجودِ بی‌نشان است.

نکته ادبی: تضادِ همه و هیچ در اینجا نشان‌دهنده شکستِ عقلِ جزوی در برابرِ معرفتِ کلی است.

دلی را کش از آنجا نیست قوتی میان اهل دل دستار خوان است

کسی که از آن حقیقتِ درونی بهره‌ای نبرده است، حضورش در جمعِ عارفان تنها مانند کسی است که برای خوردن و آشامیدن بر سرِ سفره نشسته است.

نکته ادبی: دستارخوان (سفره)، استعاره از بهره‌مندیِ ظاهری و سطحی است؛ یعنی کسی که در جمعِ اهل‌دل است اما بویی از معنا نبرده، بی‌حاصل است.

دل عطار تا شد غرق این راه همه پنهانیش عین عیان است

از وقتی که عطار در دریای این حقیقت غرق شد، تمام اسرارِ پنهان برایش آشکار و روشن گشت.

نکته ادبی: اشاره به تجربه شخصیِ شاعر از سیر و سلوک و رسیدن به مرحله شهود قلبی.

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (پارادوکس) پیدا، نهان است

توصیفِ خداوند که هم در تجلیاتِ عالم ظاهر است و هم در ذاتِ خود غایب.

تمثیل هر ذره خورشیدی است / هر قطره بحری است

بازتابِ کل در جزء که نشان‌دهنده یکپارچگیِ عالم است.

تضاد توحید و تشبیه / کفر و دین

شاعر با کنار هم نهادنِ این مفاهیم، عبور از قفسِ واژه‌ها و تعاریفِ محدودکننده را نشان می‌دهد.