دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۴

عطار
تا عشق تودر میان جان است جان بر همه چیز کامران است
یارب چه کسی که در دو عالم کس قیمت عشق تو ندانست
عشقت به همه جهان دریغ است زان است که از جهان نهان است
اندوه تو کوه بی قرار است سودای تو بحر بی کران است
شادی دل کسی که دایم با درد غم تو شادمان است
با تو نفسی نشسته بودم دیری است کم آرزوی آن است
گر دست دهد دمی وصالت پیش از اجل آرزوی آن است
جانا چو تو از جهان فزونی خود جان ز چه بستهٔ جهان است
بی صبر و قرار جان عطار بر بوی وصال جاودان است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از اشتیاق جانسوز سالک در راه عشق الهی است. شاعر در این ابیات، با زبانی ساده و در عین حال عمیق، از تناقض‌های عجیب عشق سخن می‌گوید؛ عشقی که با وجود پنهان بودن از دیدگان ظاهر‌بین، والاترین سرمایه جان است و با وجود اندوه‌بار بودن، سرچشمه‌ی والاترین شادی‌هاست.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، حیرت و پرسش‌گری عاشق در برابر معشوقی است که فراتر از عالمِ مادی است. شاعر با تکیه بر مفهوم 'درد' و 'سودا'، مسیر رسیدن به وصال را ترسیم می‌کند و آرزوی نهایی خود را، رهایی از قید دنیا و پیوند ابدی با آن حقیقت یگانه می‌داند.

معنای روان

تا عشق تودر میان جان است جان بر همه چیز کامران است

هنگامی که عشق تو در میان جان من جای دارد، روح من بر همه چیز پیروز و کامیاب است.

نکته ادبی: واژه 'کامران' به معنای کامیاب و کسی است که به مراد خود می‌رسد.

یارب چه کسی که در دو عالم کس قیمت عشق تو ندانست

پروردگارا، چه کسی است که در هر دو عالم (دنیا و آخرت)، ارزش حقیقی عشق تو را درک کرده باشد؟ (هیچ‌کس آن‌طور که شایسته است قدر آن را نمی‌داند).

نکته ادبی: استفهام انکاری؛ هدف شاعر نفی آگاهیِ کاملِ موجودات از عمقِ عشق الهی است.

عشقت به همه جهان دریغ است زان است که از جهان نهان است

عشق تو برای این دنیا بسیار گران‌بها و ارزشمند است، به همین دلیل است که از دید مردم دنیا پنهان مانده است.

نکته ادبی: واژه 'دریغ' در اینجا به معنای چیزی گران‌بهاست که شایسته‌ی این جهانِ فانی نیست.

اندوه تو کوه بی قرار است سودای تو بحر بی کران است

غم و اندوهِ تو همانند کوهی است که هرگز آرام نمی‌گیرد و شور و اشتیاقِ رسیدن به تو، دریایی است که پایانی ندارد.

نکته ادبی: استعاره از غم به کوه و از اشتیاق (سودا) به دریا برای نمایش عظمت و وسعت احساسات.

شادی دل کسی که دایم با درد غم تو شادمان است

تنها کسی حقیقتاً شاد و خوشبخت است که همواره از دردِ غمِ تو، لذت می‌برد و به آن خشنود است.

نکته ادبی: تضاد میان 'درد غم' و 'شادمان بودن' یکی از مضامین اصلی عرفانی در ستایشِ رنج‌های عاشقانه است.

با تو نفسی نشسته بودم دیری است کم آرزوی آن است

زمانی در گذشته، لحظه‌ای کوتاه در کنار تو بودم؛ مدت‌هاست که آرزوی بازگشتِ آن لحظه را دارم.

نکته ادبی: نفس به معنای لحظه و دَم است؛ اشاره به تکرارِ ناپذیریِ آن تجربه‌ی روحانی دارد.

گر دست دهد دمی وصالت پیش از اجل آرزوی آن است

اگر فرصتی برای وصالِ تو پیش بیاید، آرزوی من این است که این دیدار قبل از فرا رسیدنِ مرگ رخ دهد.

نکته ادبی: اجل به معنای مرگ و پایانِ زندگیِ دنیوی است.

جانا چو تو از جهان فزونی خود جان ز چه بستهٔ جهان است

ای معشوق، چون تو برتر از این جهان هستی، پس چرا جانِ من هنوز در بندِ این دنیای مادی گرفتار است؟

نکته ادبی: شاعر از تناقضِ جایگاهِ رفیعِ معشوق و وابستگیِ جان به عالمِ فرودین پرسش می‌کند.

بی صبر و قرار جان عطار بر بوی وصال جاودان است

جانِ عطار از دوری تو بی‌صبر و قرار شده است و تنها به امیدِ رسیدن به وصالِ همیشگی تو زنده است.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر و بیانِ بی‌قراریِ همیشگیِ روحِ عاشق.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) شادی دل کسی که دایم / با درد غم تو شادمان است

شادی یافتن از درد، یک تناقض ظاهری است که حقیقتی عمیق را در عشق بیان می‌کند.

استعاره کوه بی‌قرار / بحر بی‌کران

تشبیه غم به کوه و اشتیاق به دریا برای نمایش سنگینی و وسعت غیرقابل وصفِ احساسات.

استفهام انکاری یارب چه کسی که در دو عالم / کس قیمت عشق تو ندانست

پرسشی که پاسخ آن منفی است؛ یعنی هیچ‌کس به درستی قدر این عشق را نشناخته است.