دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۳

عطار
عشق تو قلاوز جهان است سودای تو رهنمای جان است
وصل تو خلاصهٔ وجود است درد تو دریچهٔ عیان است
هاروت تو چاره ساز سحر است یاقوت تو مایه بخش جان است
کس را ز دهان تو سخن نیست زان روی که نقطه گمان است
تا بر دهنت نهاده ام دل این تنگ دلی من از آن است
لعلت شکری است تنگ بر تنگ یعنی دل من بر آن دهان است
کس بر کمرت میان ندیدست گرچه کمر تو را میان است
تا ابروی چون کمانت دیدم صد گونه ز هم از آن کمان است
چون ابروی توست چون کمانی چندین ز هم از چه در زبان است
دندان تو مغز پستهٔ توست مغزی دیدی که استخوان است
گفتی که دلت بسوز در عشق یعنی که سپند عاشقان است
از دست تو دل چگونه سوزم چون پای غم تو در میان است
یک ذره غم تو خوشتر آید از هر شادی که در جهان است
آن درد که در دل من از توست هر وصف که گویمش نه آن است
در روی من شکسته دل خند گر موجب خنده زعفران است
در کار عقوبت تو عطار چون ممتحنی در امتحان است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی عارفانه و عاشقانه است که در آن شاعر با زبانی نمادین، زیبایی‌های ظاهری معشوق را بهانه‌ای برای بیان عمیق‌ترین تجربیات درونی و رنج‌های مقدس عاشقانه قرار می‌دهد. در این دیدگاه، نه تنها وصال، بلکه درد و رنجِ ناشی از دوری نیز، دریچه‌ای برای شناخت حقیقت هستی و پختگی جان عاشق تلقی می‌شود.

شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های دقیق از اجزای صورت معشوق، به تضاد میان کوچکی و ناپایداری ظاهر و عظمت و عمق عشق در باطن اشاره دارد. او رنج عاشق را نه یک شر، بلکه ابزاری برای تعالی و امتحانی برای رسیدن به کمال می‌داند و هر چه در این مسیر بر او می‌گذرد، آن را برتر از تمام خوشی‌های دنیوی می‌شمارد.

معنای روان

عشق تو قلاوز جهان است سودای تو رهنمای جان است

عشق تو راهبر جهان است و سودای تو قطب‌نمای جان آدمی برای یافتن مسیر حقیقت است.

نکته ادبی: قلاوز به معنای راهنما و رهبر است که از اصطلاحات قدیمی و متناسب با فضای سفر سلوک است.

وصل تو خلاصهٔ وجود است درد تو دریچهٔ عیان است

رسیدن به تو چکیده و حاصل هستی است و رنجی که از تو می‌کشم، راهی برای دیدن حقایق نهان است.

نکته ادبی: عیان به معنای آشکار و هویدا است؛ اینجا به معنای مکاشفه و حقیقت‌بینی به کار رفته است.

هاروت تو چاره ساز سحر است یاقوت تو مایه بخش جان است

هاروت در برابر دانش سحرگونه تو ناتوان است و یاقوت لبانت جان‌بخش روح من است.

نکته ادبی: هاروت از شخصیت‌های اساطیری-دینی است که به آموختن سحر شهره است؛ اشاره به معجزه و قدرت خیره‌کننده معشوق دارد.

کس را ز دهان تو سخن نیست زان روی که نقطه گمان است

دهان تو آن‌قدر کوچک و ظریف است که گویی وجود ندارد و کلامی از آن شنیده نمی‌شود.

نکته ادبی: نقطه در ادبیات کلاسیک نماد غایتِ کوچکی و حتی عدم است؛ اشاره به دهان بسیار کوچک معشوق.

تا بر دهنت نهاده ام دل این تنگ دلی من از آن است

از وقتی دلم را به دهان کوچک تو سپرده‌ام، در این فضای تنگ، دلم نیز تنگ و محبوس شده است.

نکته ادبی: تنگ‌دلی در اینجا هم به معنای اندوه و هم به معنای فیزیکیِ قرار گرفتن در فضای تنگ دهان است.

لعلت شکری است تنگ بر تنگ یعنی دل من بر آن دهان است

لبان لعل‌گون تو مانند شکری فشرده است و دل من به آن دهان وابسته و گرفتار است.

نکته ادبی: تنگ بر تنگ اشاره به فشردگی و شیرینی لبان معشوق دارد.

کس بر کمرت میان ندیدست گرچه کمر تو را میان است

کمر تو چنان باریک است که هیچ‌کس آن را ندیده، با اینکه وجود دارد و به آن متصل است.

نکته ادبی: اشاره به نازکی کمر معشوق تا حدی که نادیدنی شده است؛ اغراق ادبی مرسوم.

تا ابروی چون کمانت دیدم صد گونه ز هم از آن کمان است

از لحظه‌ای که ابروی کمان‌شکل تو را دیدم، صدها کشمکش و فتنه از آن نگاه برایم ایجاد شده است.

نکته ادبی: کمان نماد سلاح و آسیب‌رسانی است که در اینجا به ابرو نسبت داده شده است.

چون ابروی توست چون کمانی چندین ز هم از چه در زبان است

وقتی ابرویت مانند کمان است، تعجبی ندارد که در زبان‌ها به فتنه و جنگ مشهور شده است.

نکته ادبی: پرسش انکاری برای تأکید بر فتنه‌انگیزی ابروی معشوق.

دندان تو مغز پستهٔ توست مغزی دیدی که استخوان است

دندان‌های تو همچون مغز پسته است؛ شگفتا از مغزی که سخت و استخوانی است.

نکته ادبی: آرایه تضاد در تشبیه دندان به مغز (نرم) در حالی که استخوان (سخت) است.

گفتی که دلت بسوز در عشق یعنی که سپند عاشقان است

گفتی که دلت را در آتش عشق بسوزان؛ یعنی دل عاشق باید همچون سپند در آتش عشق بسوزد.

نکته ادبی: سپند (اسفند) نماد سوختن و فدا شدن در راه عشق است.

از دست تو دل چگونه سوزم چون پای غم تو در میان است

چگونه دلم را با دست خود بسوزانم درحالی‌که غمِ تو همین حالا در آن جای گرفته و آن را درگیر کرده است؟

نکته ادبی: اشاره به اینکه غم عشق پیش از سوختن، در دل ساکن شده است.

یک ذره غم تو خوشتر آید از هر شادی که در جهان است

حتی ذره‌ای از غمِ تو، برای من از تمام شادی‌های دنیا ارزشمندتر و خوش‌تر است.

نکته ادبی: تضاد میان غم و شادی؛ برتریِ رنجِ معشوق بر خوشی دنیا.

آن درد که در دل من از توست هر وصف که گویمش نه آن است

آن دردی که از عشق تو در جانم دارم، چنان عمیق است که هیچ توصیفی حق مطلب را ادا نمی‌کند.

نکته ادبی: عجزِ بیان در برابر عظمتِ دردِ عشق.

در روی من شکسته دل خند گر موجب خنده زعفران است

اگر صورت من از غم زرد شده (رنگ زعفران)، بر این شکسته دل بخند، که این رنج مایه خنده توست.

نکته ادبی: زعفران نماد زردی چهره از سرِ بیماری یا اندوه است.

در کار عقوبت تو عطار چون ممتحنی در امتحان است

در این آزمون رنج و عشق، عطار همچون شاگردی است که در حال پس دادن امتحان عشق است.

نکته ادبی: ممتحن به معنای امتحان‌گیرنده است؛ تخلص شاعر در اینجا به وضوح آمده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ابروی چون کمان

تشبیه ابرو به کمان برای القای مفهوم تیراندازی و زخمی کردن قلب عاشق.

تضاد (پارادوکس) مغزی دیدی که استخوان است

توصیف دندان به عنوان مغز پسته (نرم) در حالی که ماهیتی استخوانی (سخت) دارد.

ایهام نقطه

اشاره به دهان کوچک معشوق که به دلیل کوچکی بیش از حد، مانند یک نقطه یا عدم به نظر می‌رسد.

کنایه زعفران

کنایه از زردی چهره ناشی از رنج و بیماری عشق.